close
تبلیغات در اینترنت
ایران - 2

وبگاه ابهر1378- وبگاه هر ایرانی و ابهری
وبگاه ابهر1378-http://abhar1378.rozblog.com
قالب وبلاگ http://abhar1378.rozblog.com
منو اصلی

           



 

 

http://up.ghalebgraph.ir/up/galebgraph/file/1394/07/New Bitmap Image (5) - Copy - Copy - Copy.bmp






  


به زودی...

             

  

     به زودی...

ویدیو های وبگاه ابهر1378

             

       ویدیوهای

   وبگاه ابهر1378

نظر سنجی
نظر شما در رابطه با وبگاه ابهر1378 چیست؟



ساعت

اوقات شرعی - ابهر
سخنی از بهشت
ذکر ایام هفته
قرآن آنلاین
تقویم
دیکشنری آنلاین
فرهنگی هنری
ابهر


ابهر بر ایران واقع شده‌است
ابهر
ابهر روی نقشه ایران۳۶.۰۸° شمالی ۴۹.۱۳° شر
http://up.ghalebgraph.ir/up/galebgraph/file/1394/07/ استان ابهر692396.bmp

شماره های مهم ابهر

http://up.ghalebgraph.ir/up/galebgraph/file/1394/05/img101 - Copy.jpg


فاصله شهر ابهر تا مراكز استان ها

براي ديدن مسير كامل روي نمايش مسير كليك كنيد

 

نام شهر

مسافت كيلومتر

مسير روي نقشه

اراك

380

نمايش مسير

اردبيل

374

نمايش مسير

اروميه

546

نمايش مسير

اصفهان

675

نمايش مسير

اهواز

916

نمايش مسير

ايلام

587

نمايش مسير

بجنورد

975

نمايش مسير

بندر عباس

1747

نمايش مسير

بوشهر

1283

نمايش مسير

بيرجند

1432

نمايش مسير

تبريز

391

نمايش مسير

تهران

240

نمايش مسير

خرم آباد

546

نمايش مسير

رشت

185

نمايش مسير

زاهدان

1726

نمايش مسير

زنجان

90

نمايش مسير

ساري

500

نمايش مسير

سمنان

464

نمايش مسير

سنندج

346

نمايش مسير

شهركرد

778

نمايش مسير

شيراز

1160

نمايش مسير

قزوين

72

نمايش مسير

قم

377

نمايش مسير

كرج

203

نمايش مسير

كرمان

1218

نمايش مسير

كرمانشاه

419

نمايش مسير

گرگان

634

نمايش مسير

مشهد

1141

نمايش مسير

همدان

234

نمايش مسير

ياسوج

1002

نمايش مسير

يزد

857

نمايش مسير

مستند ایران - ابهر 


اقلیم ایران-ابهر

اقلیم ایران-ابهر

شبکه نسیم



مستند شهرستان ابهر(شهریورماه1394)

مستند شهرستان ابهر

(شهریورماه1394)

شبکه سه

تاریخ:7شهریور1394

تاریخ:8شهریور1394

تاریخ:9شهریور1394

 

تاریخ:10شهریور1394

تاریخ:11شهریور1394


[ یکشنبه 28 تير 1394 ] [ یکشنبه 28 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

 

تصاویر اقامه نماز پرشکوه عید سعید فطر 27تیرماه1394

مسجدجامع ابهر



درباره : ایران , ابهر , مناسبت ها ,
بازدید : 34
[ شنبه 27 تير 1394 ] [ شنبه 27 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]
[ پنجشنبه 25 تير 1394 ] [ پنجشنبه 25 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

ایران-ابهر-گنبدسلطانیه




درباره : ایران , ابهر , جاذبه‌ های تاریخی ابهر ,
بازدید : 17
[ چهارشنبه 24 تير 1394 ] [ چهارشنبه 24 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

 

شهرستان ابهر از يك آب و هوا و شرايط اقليمي كوهستاني با زمستانهاي سرد و برفي و تابستاني نسبتا معتدل برخوردار بوده كه رودخانه معروف " ابهر رود " نيز از ميان شهر عبور ميكند. منطقه ابهر معروف به " ابهر چاي" به معناي "رودخانه ابهر" در زبان محلي، يكي از قديمي ترين مناطق ايران به شمار ميرود. طبق مدارك و شواهد موجود، شهرستان ابهر در هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح يكي از پر رونق ترين شهرهاي ايران به حساب مي آمده و در قرن نهم قبل از ميلاد، يك اتحاديه از قبائل و طوائف مختلف توسط MEDES در اين منطقه ايجاد گرديده است.  اين ناحيه با تاسيس دولت ايلخانيان و انتخاب سلطانيه به عنوان پايتخت آن يكي از مهمترين نقاط ارتباطي تلقي گرديده و موقعيت و آثار آن هنوز هم امروزه پا برجاست . از نقطه نظر ريشه شناسي ، نام و واژه اين شهر از زبان پهلوي باستان و از كلمه " Oher " به معني محل كنترل جريانات آب اخذ گرديده است.  موقعيت نخست شهر بنام " تافه " ( Taphe Ghaleh ) ناميده شده كه در قسمت راست ساحل رودخانه ابهر قرار دارد. اين محل يكي از قديميترين محلهاي سكني انسان در استان زنجان به شمار رفته و از زمان هزاره چهارم قبل از ميلاد مسيح انسانها در آنجا سكني گزيده اند.  مهمترين و معروفترين آثار تاريخي و مذهبي و نيز ديدنيهاي آن منطقه به شرح ذيل ميباشد : ارگ يا قلعه سلطنتي سلطانيه تپه هاي تاريخي سعيد آباد – كرسف غارهاي داش كاسان گنبد سلطانيه مجموعه آثار تاريخي چلبي اغلي  مساجد جامع ابهر و قروه آرامگاه پير احمد زرنوش و ملاحسين كاشي چندين امامزاده و مكانهاي مقدس ديگر...

اين شهر بزرگ مغولي يعني ( شهر سلاطين ) در اوائل قرن چهاردهم دچار آتش سوزي گرديد و اكنون جز يك دهكده بزرگ و عمارتي باشكوه به نام گنبد سلطانيه كه محل بازديد عموم ميباشد ، چيزي از آن باقي نمانده است.  اين عمارت كه بدون شك دليل شهرت سلطانيه ميباشد، مقبره سلطان مغول اولجيتو خدابنده بوده و با داشتن يكي از بزرگترين گنبدهاي جهان، با مسجد آبي ( Blue Mosque ) در استانبول و پولس مقدس ( St Pauls ) در لندن برابري ميكند.  اين مقبره در اصل به عنوان محل استراحتگاه نهائي حضرت علي داماد حضرت محمد بنا گرديد كه هرگز صورت عمل به خود نگرفت.

 

منبع:http://www.abharcable.com



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 24
[ چهارشنبه 17 تير 1394 ] [ چهارشنبه 17 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]
[ شنبه 13 تير 1394 ] [ شنبه 13 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

شهدای گمنام ابهر

http://up.ghalebgraph.ir/up/galebgraph/file/1394/06/img099 - Copy138590.jpg

http://up.ghalebgraph.ir/up/galebgraph/file/1394/06/img099 - Copy - Copy526871.jpg



درباره : ایران , ابهر , سفر در تابستان ,
بازدید : 18
[ پنجشنبه 11 تير 1394 ] [ پنجشنبه 11 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

آقای فرماندار رئیس اداره تان پاسخگو نیست؛

زمین خواری از نوع بستر رودخانه ابهر رود

چندی پیش خبری شنیدیم مبنی بر اینکه عده ای از افراد سودجو قسمتی از بستر رودخانه ابهر رود را شخم زده و حتی در قسمتی از حریم آن به خانه سازی پرداخته اند.

با توجه به درخواست شهروندان و دلسوزان محیط زیست سعی دربرقراری ارتباطی با رییس امور آب ابهر جناب آقای مهندس طاهری نمودیم که تماس های مکررمان با ایشان نتیجه ای در بر نداشت و در نهایت هم ایشان به رسم توجیه،شهرداری ابهر را مقصر دانستند.در پیگیری مجدد این موضوع دریافتیم که فرماندار کاردان و ساعی شهرستان،جناب مهندس ایمانی به جِـد پیگیر قضیه بوده اند به نحوی که کارگروه ویژه ای جهت مرتفع نمودن آن تشکیل داده و حتی شخصا از آن بازدید نموده و رییس امور آب را مسئول مستقیم این کارگروه قرار داده اند.

لیکن تاکنون پس از حدود دو ماه از دستور فرماندار محترم،متاسفانه عملا هیچگونه اقدام قابل توجه و موثری در این زمینه از سمت رییس امور آب ابهر صورت نپذیرفته و هر بار ایشان با توجیه کارهایشان و انداختن توپ به زمین دیگر ادارات و ارگان ها در صدد پاک کردن صورت مساله بوده اند.

لازم به ذکر است ، طبق بررسی های به عمل آمده از طرف هفته نامه،اقدامات ذیل به دستور فرماندار محترم و جناب آقای طاهرزاده،کارشناس مربوطه انجام گرفته است:

- دو مرحله بازدید فرماندار و کارشناس مربوطه از محل

- نامه نگاری و ارسال پیشنهاد جهت بهبود وضعیت به شهرداری ابهر از طرف فرمانداری

- تشکیل کارگروه ویژه توسط فرمانداری

در پایان از بالاترین مقام عالی شهرستان،با عنایت به اینکه در تمامی زمینه ها تا حصول نتیجه نگاه کارشناسانه داشته اند تقاضا داریم در این مورد خاص و پراهمیت نیز که تا به امروز چندان به چشم نمی آمد و در صورت بی توجهی ممکن است شاهد تکرار آن (زمین خواری) در آینده و در مکان های دیگر باشیم،راهکارها و دستورات مثبت و موثر ارائه بفرمایند.

منبع:http://abhartimes.ir




درباره : ایران , ابهر , ابهر رود ,
بازدید : 26
[ چهارشنبه 10 تير 1394 ] [ چهارشنبه 10 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

مانور در پادگان شهید زین الدین - ابهر



درباره : ایران , ابهر ,
بازدید : 46
[ یکشنبه 07 تير 1394 ] [ یکشنبه 07 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]
[ جمعه 05 تير 1394 ] [ جمعه 05 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]
[ چهارشنبه 03 تير 1394 ] [ چهارشنبه 03 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

طاق نصرت(2)-مقابل شهرداری ابهر



درباره : ایران , ابهر , جاذبه‌ های تاریخی ابهر ,
بازدید : 28
[ سه شنبه 02 تير 1394 ] [ سه شنبه 02 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

آبشار کله خانه ابهر-بزرگترین آبشار استان

آبشار گله خانه (کله خانه)، ابهر

حسن جاده های باریک و قدیمی این است که بعضی از انها از داخل تونل درختان حاشیه رد می شوند و تصاویر زیبا از طبیعت را برای شما به نمایش می گذارند که لذتی پایان ناپذیر برایتان به همراه می اورد.اگر از جاده شمالی ابهر خارج شوید و مسیر جاده رشت به روستای مرشون را طی کنید در اواسط جاده به تابلویی می رسید که روستای کله خانه را در دست چپ جاده نمایش می دهد که در انتهای مسیر پر پیچ و خم و زیبای جاده تصویری از تابش نور خورشید بر سطح اب رودخانه و پلی بر بالای ان ،زبان را به ستایش زیبایی این منظره وا می کند.روستای کله خانه که با ابشار نزدیک به ان همنام است به عنوان یکی از جاذبه های گردشگری طبیعی شهرستان ابهر معروف است. پس از پشت سر گذاشتن این پل به همان روستا می رسید که اگر در امتداد مسیر رودخانه ،در سمت جاده ای که وارد روستا می شود حرکت کنید صدای پای ابشار را خواهید شنید و در همین لحظه است که سکوت طبیعت در کنار صدای اب رودخانه و ریزش اب به پایین آبشار در این منطقه حتما محسورتان خواهد کرد.  مدیراداره میراث فرهنگى و گردشگرى شهرستان ابهر  از مسیرگشایى آبشارکله خانه در شمال ابهر خبر داد و گفت: این آبشار به طول یک هزار متر و عرض  30/1 متر براى بازدید و دسترسى گردشگران مسیرگشایى شده است.

آبشار گله خانه ابهر در موقعیت جغرافیایی E4919 N3619 در استان زنجان واقع است. اين آبشار در 15 کيلومتري شمال شرق ابهر و در مسير ييلاق مرشون(مرچين) واقع شده است. مسير دسترسي به آبشار گله خانه(کوله خانه) از ميان باغات پربار و درختان سرسبز منطقه مي گذرد که در آن ميان درختان بلند سپيدار و گردو، جلوه خاصي دارند. تقريبا يک کيلومتر مانده به روستاي مرشون،يک راه انحرافي خاکي در کنار جاده مي باشد که به روستا و آبشار گله خانه منتهي مي شود. در کنار روستا، رودخانه کوچکي جاري است که با حرکت در امتداد رودخانه و به سمت پايين به آبشار آن خواهيد رسيد. شهرستان ابهر و خرمدره در دره اي بسيار سرسبز و زيبا واقع شده اند و به جهت داشتن خاکي حاصلخيز و اقليمي مطلوب، يکي از مراکز اصلي توليدات زراعي و باغي استان زنجان محسوب مي شوند.



درباره : ایران , ابهر , جاذبه‌ های طبیعی ابهر ,
بازدید : 34
[ سه شنبه 02 تير 1394 ] [ سه شنبه 02 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

پارک پردیس و ابهر رود(فروردین ماه 1394)



درباره : ایران , ابهر , جاذبه‌ های طبیعی ابهر , ابهر رود , پارک پردیس ابهر , ویدیو ها ,
بازدید : 16
[ دوشنبه 01 تير 1394 ] [ دوشنبه 01 تير 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]
[ یکشنبه 31 خرداد 1394 ] [ یکشنبه 31 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

درگذشت انديشمند مسلمان "دكتر علي شريعتي" (1356 ش)

دكتر علي شريعتي در سال 1312 شمسي در شهرستان مزينان در استان خراسان متولد شد. وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و متوسطه، راهي پاريس شد و در آنجا موفق به اخذ دكتراي جامعه‏شناسي گرديد. او در ضمن تحصيل در فرانسه، جهت آزادي كشور مسلمان‏نشين الجزاير نيز كوشش‏هاي چشمگيري داشت. دكتر در سال 1343 به ايران بازگشت و بلافاصله به خاطر مبارزاتي كه عليه رژيم ستم‏شاهي انجام داده بود دستگير و روانه زندان شد. پس از آزادي از زندان ضمن اشتغال به تدريس، به سخنراني‏هاي روشنگرانه همت گماشت. در اين زمان، شريعتي مبارزات خود را با برگزاري جلسات سخنراني و بحث، در حسينيه ارشاد تهران ادامه داد. او در كنار استادان و متفكراني نظير استاد شهيد مرتضي مطهري و باهنر، حسينيه ارشاد را به پايگاهي جهت تغذيه فكري نسل جوان تبديل نمودند. دكتر شريعتي به امام خميني(ره) علاقمند بود و محققي فعال به شمار مي‏رفت، به طوري كه در طول زندگي كوتاه خود، بيش از 200 اثر به صورت كتاب، جزوه و مجموعه نوار سخنراني از خود به جاي گذاشت. فعاليت‏هاي فرهنگي دكتر شريعتي، سبب دستگيري مجدد او گرديد و پس از آزادي، در تاريخ 16 ارديبهشت 1356 به لندن مسافرت كرد و در 29 خرداد همان سال در آن شهر به طرز مشكوكي درگذشت. بدنش را پس از چند روز به سوريه منتقل كرده و در زينبيه به خاك سپردند. برخي سخنان و نوشته‏هاي وي در عين داشتن نكات بديع و احساس برانگيز، در خور تأمل و نقد مي‏باشند. 

نیایش زیبای دکتر علی شریعتی - ای خداوند...



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران ,
بازدید : 18
[ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

نگاهی کوتاه به شهرستان ابهر 
ابهر یکی از مهم ترین و ارزشمند ترین موردهای جهانگردی و توریستی استان زنجان به شمار می آید که برای توسعه و گسترش صنعت گردشگری از توانایی های قابل توجهی برخوردار است. مهم ترین و تاریخی ترین اثر شهرستان ابهر، گنبد عظیم و مشهور سلطانیه است که به تنهایی قابلیت برابری با سایر بناهای استان را دارا است. ابهر یکی از شهرستان های خاوری استان زنجان و دومین شهرستان با اهمیت بعد از زنجان است که دارای کوه ها و رودخانه های متعددی بوده و از جاذبه های طبیعی زیادی برخوردار است. تقریباً در تمام نقاط ابهر آثار زیبا و مکان های دیدنی با ارزشی یافت می شوند ولی بیش تر آثار تاریخی این شهرستان در قسمت های شمالی منطقه واقع شده اند. معبد تاریخی داش کسن در کنار شهر تاریخی و با ارزش سلطانیه، آرامگاه چلبی اوغلی، آرامگاه ملاحسن کاشی و گنبد آجری سلطانیه در مجموع محور فرهنگی - تاریخی سلطانیه را تشکیل می دهند. این بناها در دشت مسطح و زیبای سلطانیه جلوه ای خاص داشته و همواره مورد بازدید دوست داران تاریخ و فرهنگ ایران زمین قرار می گیرند. ابهر از نخستینزیستگاه های انسانی ایران است که از قدمت و پیشینه طولانی برخوردار می باشد. یافته های باستان شناسی از تپه های باستانی منطقه بر وجود حیات در هزاره های قبل از میلاد در این منطقه مهر تایید می زنند. این شهرستان مشاهیر و بزرگان زیادی را پرورش داده و دیرینگی تاریخی این منطقه سبب وجود جاذبه های تاریخی متعدد در آن شده است. دوخت گیوه، تهیه کلاه های نمدی و کفش های چرمی زنانه و مردانه از دیگر صنایع دستی این ناحیه به شمار می آید. رویه گیوه، بیش تر توسط بانوان و دختران و از نخ مخصوصی بافته می شود. سپس کفاش رویه ها را خریداری و با لاستیک و چرم به شکل گیوه قابل مصرف درمی آورد. صنایع دستی شهرستان ابهر از جمله صادرات این منطقه هستند. 
وجه تسمیه و
 پیشینه تاریخی

نام ابهر از واژه پهلوی «اوهر» به معنای محل بستن آب ها، گرفته شده است. «او» در واژه اوهر به معنای آب (نماد زندگی در آیین زرتشت) و «هر» به معنی دشواری کار و محدود کردن است. در کتاب حدود العالم، واژه ابهر به معنای آبادی که آب فراوانی برای ایجاد آسیاب دارد، آورده شده است. براساس بررسی های انجام شده، نخستین جایگاه سکونتگاهی ابهر، در تپه قلعه در کناره ابهر رود بوده که این منطقه را می توان از جمله نخستین زیستگاه های انسانی استان زنجان به شمار آورد که قدمت آن به هزاره های پیش از میلاد می رسد. کشفیات موجود ثابت کرده است که قدمت «قلعه تپه» یا «تل دارا» به دوره کیانیان می رسد، همچنین ثابت شده که کاخ داراب شاه(پادشاه کیانی) در این منطقه قرار داشته و احتمالاً در آن دوران، از این قلعه به عنوان پادگان سربازان استفاده می شده است. منطقه ابهر از نخستین زیستگاه های انسانی ایران است که از قدمت و پیشینه طولانی برخوردار بوده است. نشانه های موجود در تپه های باستانی منطقه، بر وجود حیات درهزاره اول پیش از میلاد در این منطقه گواهی می دهند. به استناد شواهد تاریخی موجود، در سال 821 پیش از میلاد، قبایل مختلف مادها تحت رهبری فرمانده خود "هاناسیروکا" در محلی به نام " بیت سگبات" واقع در دره ابهر چای در قسمت جنوب باختری قزوین، جمع شدند و در این محل میان آن ها و آشوری ها نبردی درگرفت. در حدود قرن هفتم پیش از میلاد و پس از آن نواحی تحت تسلط آشور، به محدوده قزوین و خاور همدان تا قسمت علیای دره قزل اوزن می رسید و در دوره ساسانیان ناحیه های واقع بین دو رودخانه ابهر رود و خررود (که هم اکنون نقاطی چون تاکستان، فارسجین و نرگه در خاور ابهر را شامل می شود) بسیار آباد و ازموقعیت ممتازی برخوردار بوده است. 
در دوره ساسانیان منطقه ابهررود تحت تسلط یکی از هفت خاندان مهم حکومت گر ایران بنام خاندان مهران قرار داشته و از رونق خوبی برخوردار بوده است. در دوره اسلام نیز به علت هم مرز بودن با دیلم و تمایل سرداران عرب به تسلط بر دیلم اهمیت خاصی داشته است. پایتخت شدن سلطانیه در زمان ایلخانان سبب رونق منطقه ای ابهر شد اما در زمان تیمور این شهر به کلی ویران گردید. پس از آن در دوره صفویه و در زمانی که قزوین پایتخت کشور بود، این منطقه نیز از اهمیت ارتباطی زیادی برخوردار شد. در دوران قاجار نیز به دلیل ارتباط ایران با روسیه و گذشتن مسیر ارتباطی تهران - روسیه از راه ابهر و زنجان، این منطقه اهمیت ارتباطی داشته است. آثار موجود در تپه های باستانی موجود در منطقه ابهر بر تاریخ طولانی تر منطقه گواهی می دهند ولی به علتکمبود اطلاعات و انجام نشدن حفاری های علمی در آن ها، گمان های تاریخی، مورد تردید است. گفته می شود در سال 1330 هجری قمری جهانشاه خان افشار، یکی از مالکین مقتدر و رییس ایل افشار خمسه، در قلعه تپه کاوش کرده و اشیای با ارزشی را که می توانست بر دیرینگی تاریخ این منطقه گواهی دهد، از زیر خاک بیرون آورده و با خود برده است. از آن جا که در این کاوش هیچ گونه اصول حفاری و باستان شناسی رعایت نشده، این منطقه به کلی زیر و رو شده و ادامه کار برای کارشناسان دشوار شده است.



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 14
[ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

(2)قلعه تپه ابهر

(۲۶خرداد۱۳۹۴)

فیلم بردار:شایان حاجی قربانی



درباره : ایران , ابهر , قلعه تپه ابهر , جاذبه‌ های تاریخی ابهر , ویدیو ها ,
بازدید : 75
[ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

(1)قلعه تپه ابهر - به روایت تصویر(25خرداد1394)

عکاس:شایان حاجی قربانی

 



ادامه مطلب

درباره : ایران , ابهر , قلعه تپه ابهر ,
بازدید : 26
[ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

تاریخ ابهر

کشاورزی در ابهر

در کتاب البلاد و اخبار العباد آماده است،: شهر ابهر هوای سازگار دارد و آبش بسیار و گوارا، باغ و باغات و میوه شهر ابهر شهرت جهانی دارد. از فراورده‌های میوه وسردرختی، انگور، گلابی، گردو ممتاز و در انتخاب میوه جات دارای اکثریتند. نوعی امرود در ابهر هست به اندازه نارنج و همچون نارنج گرد است، آن را عباسی گویند. عباسی در خوشمزگی ضرب المثلی شده است که [ متداول است ] می‌گویند، از هر جای مملکت میوه فروشان به شهر ابهر می‌آیند که گلابی عباسی را خرید کنند. باغستانی پیرامون شهر هست بهاء الدین آباد گویند و استفاده از آن برای همه حتی مسافران مجانی است آثار دژی در ابهر هست که گویند پناهگاه یاغیان از دولت بود. در ابهر آبی موجود است که از چشمه‌ای می‌جوشد هر تیغ پولادینی را اعم از شمشیر و غیره وسیله آن، آب دهند. فوق العاده تیز و بادوام می‌شود. در پیرامون ابهر به هر طرف نگاه کنی، آسیاها را می‌بینی که وسیله آب می‌چرخند. در جایی دیگر می‌گوید ابهریان در زیبایی گوی سبقت را از اهل هر شهر دیگری ربوده‌اند و همه باهم یکدل و متحدند. در مشترک یاقوت حموی آمده است که ابهر شهر بزرگ مشهوری است میان قزوین و زنجان از ناحیه‌های جبل که گروه بسیاری از فقیهان مالکی و شافعی و محدثان از آن برخاسته‌اند.

           

 باغات ابهر                                                       انگور ابهر  



درباره : ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 19
[ یکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ یکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

تاریخ ابهر

محله‌های ابهر

ابهر از قدیم‌الایام به دو قسمت بزرگ به نام محله بالا و محله پایین تقسیم شده که در حال حاضر نیز این تقسیم بندی به قوت خود باقی است. ساکنین دو محله بزرگ ابهر آداب و رسوم مشترکی دارند از نظر گویش و لهجه اختلاف بسیار اندکی درمیان ایشان مشاهده می‌شود. مسجد کبیر ابهر که امروزه بنام مسجد نورالنبی نامیده می‌شود در اوایل صفویه دارای گنبد و گلدسته بوده و یکی از سه مسجد بزرگ شهر محسوب می‌گردیده در محله بالا قرار دارد مسجد جامع ابهر که از سابقه بیشتری برخوردار است در محله پایین قرار گرفته بطوری که در تواریخ ذکر شده قدیمی‌ترین محل سکونت درابهر محله پایین و اطراف قلعه تپه بوده و شهر یکپارچه ابهر را تشکیل می‌داده و دارای بارو و حصار و دو دروازه بوده است. محله بالا نیز خان نشین بوده وبا داشتن چند امانزاده و دروازه از قدمت بالایی برخوردار است.امروزه این محلات در ابهر مشهوراند:

  • محله مَلِک قصاب: که زمانی این محله دارای درب اختصاصی بوده و مانند قلعه‌ای حفاظت می‌شده از قدیمی‌ترین محلات ابهر محسوب می‌شد ساکنان مَلِک قصاب غالباً مردان متدین و ریش سفیدان زراعت پیشه بودند.
  • محله اکبر آباد: نوبنیاد است و بنیانگذارش حاج علی اکبر فخیمی است که برای اولین بار دراین محل که آنجا را قبلاً توپخانه مبارکه می‌نامیدند ساختمان احداث کرد و به نام اکبر آباد نامید.
  • محله دِهَکْ: محله ایست به قدمت تاریخ ابهر زیرا که این محله از اصطلاحات رایج قبل از زمان ساسانی زرتشتی است.
  • محله درویشان،
  • محله حاجی محمد خان که از ملاکین ابهر بوده،
  • محله خلج آباد که عموماً به محله بالا اطلاق می‌شده و مسجد نورالنبی دراین محله قرار دارد،
  • محله شیخ آبد نشیمنگاه شیوخ معتبر ابهر،
  • محله درب المذوق که در گویش رایج محلی دَرْ مَذَقانْ نامیده می‌شود،
  • محله آقا صدرا که درابهر مسجدی هم بنام او هست آقا صدرا مردی فاضل و معممّ واز ائمه جماعت بوده،
  • محله قانلو میدان در محله بالا یکی از قدیمیترین محلات ابهر که به علت کشته شدن چند تن از بزرگان نامگذاری شده است و مسجدی نیز به همین نام درآنجا وجود دارد
  • محله جانقارداش که محله مسکونی همان جهانگیر تاش بانی کاروانسرای جنب مسجد جامع ابهر بوده است.
  • محله قلعه تپه قدیمی‌ترین محل استقرار انسانی در ابهر بود،
  • محله نعلبندان،که بعد ها به آن دروازه اشیگی به زبان محلی یعنی دروازه بیرونی گفته میشده است
  • محله زرکوبان، که امروزه تاکستانهائی به این نام در ابهر معروف است،
  • محله شناط یا چینات یکی از قدیمی‌ترین محلات ابهر بوده که در شمال شهرابهر واقع شده.
  • محله شریف آباد


درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 45
[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

ابهر-موزه پیراحمد زهرنوش-بخش تاریخی



درباره : ایران , ابهر , تاریخ ابهر , ویدیو ها ,
بازدید : 14
[ جمعه 08 خرداد 1394 ] [ جمعه 08 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

تاریخ ابهر

راه‌ها و دروازه‌های ابهر

ابهر دارای حصار عظیم در زمان ساسانیان بوده و دو دروازه شرقی و غربی داشته که دروازه شرقی آن جنب قلعه تپه بنام دَرْبُ اَلْمَذوقْ نامیده می‌شده و دروازه غربی آن بنام فلاج آباد یا خلج آباد مشهور بوده سید محمد نوربخش در مشجره سلسله الاولیاء خود در صفحات ۳۴ و ۳۸ از این دودروازه ابهر نام برده‌است.

کاروانیان عازم شهرهای قزوین، همدان و ری از دروازه شرقی ابهر عبور می‌کردند در ابهر محلاتی بنامهای دروازه ایشیگی و دَرْمَذَقانْ معروف است.

از راههای قدیم که از جنوب ابهر عبور می‌کرده، جاده ابریشی بود که از کشور چین آغاز و پس از طی سمرقند و بخارا – مرو – گرگان – ری قزوین – وارد ابهر می‌شده و به سمت زنجان – تبریز – ایروان ادامه داشته. راهی نیز از تبریز آغاز و به ابهر می‌رسید و ابهر را از طریق ساوه و قم به اصفهان و بغداد مربوط می‌ساخت و در این منطقه به جاده اصفهان معروف بود. راه ابهر به ری نیز وجود داشت.


 



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 11
[ شنبه 02 خرداد 1394 ] [ شنبه 02 خرداد 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

28 اردیبهشت 

روز جهانی موزه و میراث فرهنگی

مبارک



درباره : ایران ,
بازدید : 11
[ دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 ] [ دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

(2)

مستند ایران - قزوین



درباره : ایران , مستند ایران , ویدیو ها ,
بازدید : 20
[ یکشنبه 27 ارديبهشت 1394 ] [ یکشنبه 27 ارديبهشت 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

(1) 

مستند ایران - ابهر



درباره : ایران , مستند ایران , ابهر , تاریخ ابهر , ویدیو ها ,
بازدید : 29
[ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 ] [ سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

معرفی کامل استان زنجان

استان زنجان که از آن به عنوان فلات زنجان نیز نام برده می شود در قسمت مرکزی و شمال غرب کشور، با وسعت حدود۲۲  هزار و ۱۶۴ کیلومتر مربع یعنی حدود ۱/۳۴ درصد از مساحت کل کشور، واقع شده است. این استان از شمال به شهرستان خلخال و شهرستان رودبار، از شمال شرقی به استان گیلان، از شرق به استان قزوین، از جنوب به استان همدان، از جنوب غربی به شهرستان بیجار، از غرب به شهرستان تکاب و از شمال غرب به شهرستان های میانه و هشترود محدود می شود. مرکز این استان، شهر زنجان و شهرهای مهم آن عبارتند از: ابهر، ایجرود، خرم دره، خدابنده، طارم و ماهنشان.

موقعیت جغرافیایی

استان زنجان، منطقه ای کوهستانی است با قله های بلند که به صورت فلات مرتفع دیده می شود. این استان به طور کلی از دو منطقه کوهستانی و جلگه های حاصلخیز مستقلی تشکیل شده است. ناهمواری های موجود در استان به دو صورت کوههای زنجان شمالی و کوههای زنجان جنوبی تقسیم می شوند.
رشته کوه های زنجان شمالی در واقع ادامه رشته کوههای البرز هستند که عبارتند از: قله گلاس، قله باکلور در شمال رودخانه قزل اوزن،‌ قله دگا و قله چله خانه در شمال زنجان و در جنوب رود قزل اوزن. این رشته كوه ها در شمال غرب زنجان،‌ به هم پیوسته و رشته كوه های البرز غربی را تشکیل می دهند.
کوههای زنجان جنوبی، جزئی از رشته کوههای منفرد مرکزی هستند که دارای ارتفاعاتی نظیر: قله قیدار، قله خورجهان، قله علم کندی، قله سپهسالار، قله جهان داغ و قله رستم است. باید اشاره کرد که با تفکیک دو بخش سجاس رود و سهرورد توسط قله قیدار، حد طبیعی استان زنجان با شهرستان همدان و تکاب تشکیل می شود. جهت کوهها در منطقه زنجان به طور طبیعی از  شمال غربی به « جنوب شرقی كشیده شده است.
کوههای زنجان شمالی و زنجان جنوبی، در ناحیه ابهر به طرف غرب از یکدیگر فاصله گرفته اند و جلگه وسیعی از آبرفت رودخانه را تشکیل داده اند. سایر نقاط استان را مناطق جلگه ای یا دشت های آن در برمی گیرند.
بلندترین نقطه استان در ارتفاعات تخت سلیمان و کمترین ارتفاعات در قزل‌اوزن در گیلوان است.
از رودهای مهم استان می توان به رودخانه های قزل اوزن، زنجان رود و ابهر رود یا رود کبیر اشاره كرد.
كوهستانی بودن منطقه باعث شده این استان دارای دو نوع باشد: آب و هوای كوهستانی و آب و هوای گرم و نیمه مرطوب. به طور کلی آب و هوای این استان در تابستان معتدل و در زمستان بسیار سرد و برفی است. همچنین استان زنجان همه ساله شاهد وزش باد در فصول سال است كه مهم ترین این بادها عبارتند از: «باد سرمه یا مه» و «باد گرم».

پیشینه تاریخی

مرکز این استان کهنسال قبل از اسلام «زنگان یا زندیگان»‌ به معنای اهل کتاب «‌ زند » که معروف ترین کتاب آیین زرتشتی ساسانی و گان از پساوندهای اهل باستان است که در دوره ساسانیان بر این منطقه گذاشته شده است، اما پس از تصرف ایران توسط اعراب بنا به ضرورت حرف «گ» به «‌ج» تغییر کرد و «زنگان» به «زنجان» تغییر نام داد. باستان شناسان معتقدند بنای شهر زنجان در زمان اردشیر بابکان ساخته شد که در آن زمان نام «شهین» منسوب به «شاه» به آن اطلاق می شد. از دیگر نام های آن می توان به «خمسه» اشاره کرد. این نام از اواخر دوره قاجار به علت استقرار «ایل خمسه فارس» به این نام نامیده شد. این استان از قدیم به سبب قرار گرفتن در حاشیه جاده ابریشم و راه تجاری مسیر هند و چین به اروپا دارای اهمیت خاصی بوده‌است.
آثار به دست آمده از این منطقه حاکی از استقرار انسان از دوران پیش از تاریخ تا دوران اسلامی است. با استناد به یافته ها و متون تاریخی، تاریخ استان زنجان را می توان به چهار مرحله تقسیم کرد: «دوران پیش از تاریخ تا دوران آغاز ادبیات» از هزاره هفتم تا هزاره سوم پیش از میلاد، «دوران آغاز ادبیات و دوران تاریخ» از هزاره اوایل هزاره سوم تا اواخر هزاره دوم پیش از میلاد، «دوران تاریخی جدید» از اواخر هزاره دوم پیش از میلاد تا اوایل هزاره هفتم میلادی، و «دوران اسلامی » از قرن هفتم تا به امروز.
از «‌دوران پیش از تاریخ» اطلاعات و مدارک کمی در دست است ولی با بررسی قدیمی ترین آثار یافت شده در این منطقه که شامل ابزارهای کوچک انسان های اولیه است به احتمال به دوره «برودستین» تعلق دارد.
پراکندگی محل سکونت انسان ها در منطقه ایجورد در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد یعنی دوران تاریخی، در هشت کانون باستانی شناسی و تداوم حیات آن ها تا هزاره اول پیش از میلاد، حاکی از شکوفایی و دیرپایی تمدن فلات مرکزی ایران در این منطقه است. مطالعه بر روی آثار نقش های سیاه رنگ بر روی سفال های نخودی کشف شده از این کانون تاریخی پیوند تمدن های تپه حصار دامغان ، تپه سیلک کاشان، تپه زاغه دشت قزوین و ایجرود با این سرزمین را نشان داده است.
براساس شواهد تاریخی تا اوایل نیمه اول هزاره اول پیش از میلاد، دستگاه فرمانروایی معینی در منطقه وجود نداشته و حکومت اورارتویی نیز به علت دوری مسافت نتوانسته بود بر این ناحیه غلبه کند. این منطقه در آغاز هزاره اول پیش از میلاد، از شمال با «کادوسیان» و «کاسپیان»، از غرب با «لولوبیان» و «گوتیان»، از جنوب شرق و شرق با «مادها» همسایه بود. بعدها «مادها»، بر این اقوام حکومت کردند.
دوران اسلامی با فتح زنجان در زمان خلافت عثمان به دست سرداری به نام «برابن عازب» شروع شد. در این دوره این شهر یکی از آبادترین، شهرهای ایران محسوب می شد.
در قرن های چهارم و پنجم هجری قمری زنجان به علت داشتن چراگاه های وسیع مورد توجه قبیله های ترک قرار گرفت و این قبیله ها زنجان و نواحی مختلف آن به ویژه «چمن سلطانیه» را محل سکونت خود انتخاب کردند. در پی حمله ی مغول به این شهر، آبادی های اطراف آسیب فراوانی دید. ولی بعدها ایلخانان مغول به این شهر توجه فراوان نشان دادند، به ویژه م سلطان محمد خدابنده  از زمانی که مذهب تشییع را پذیرفت در توسعه این ناحیه کوشید و زمینه ی تبدیل آن به مرکز اسلامی و پایتخت ایران را فراهم آورد به طوری که پس از اندک زمانی به یکی از مراکز مهم سیاست و تجارت تبدیل گردید. ساخت بنای عظیم «گنبد سلطانیه» که بعد از کلیسای «سانتا ماریا دلفیروی فلورانس» و«‌ایا صوفیه» در ترکیه عظیم ترین گنبد تاریخی جهان بشمار می‌آید و در این استان قرار دارد، گواه بر این ادعا است.
پس از برچیده شده حكومت ایلخانی به دست سربداران در قرن نهم هجری، منطقه زنجان نیز دچار فتنه خانمان سوز تیمور لنگ شد و به شدت ویران گردید.
تنش های سیاسی و كشمكش های نظامی تا قرن دهم هجری شمسی، مانع رشد و اعتلای اقتصادی و فرهنگی در این منطقه شد. در دوران حكومت صفویه و قاجاریه، به ویژه در دوران حكومت شاه طهماسب، شاه عباس و آقامحمد خان قاجار، رونق نسبی اقتصادی و فرهنگی در منطقه برقرار بود. قسمت اعظم روستاهای بخش ها و شهرهای كنونی، با توجه به نظام ارباب و رعیتی، تا اواخر قرن سیزدهم هجری قمری تكوین یافته اند و در طول
دهه های اخیر، به سرعت در حال رشد و گسترش بوده اند.

اقوام و زبان

ساکنین استان زنجان را اقوامی از آریایی ها، گرجی ها و قبیله هایی از «ایل خمسه» تشکیل داده اند که در جلگه ها و کناره رودخانه های استان سکونت دارند. البته در بلندی ها و کوه پایه های استان گروهی از مردمانی زندگی می کنند که به علت اختلاط نژادی اندک هنوز به ظاهر آریایی باقی مانده اند.
مردم این استان به زبان ترکی آذری صحبت می کنند ولی همسایگی و نزدیکی به پایتخت باعث گرایش به زبان فارسی شده‌است. به غیر از زبان ترکی و فارسی در بخش های مختلف استان زبان های دیگر مورد استفاده است. در شمال استان زبان ترکی  مخلوط با زبان گیلکی، در شرق متمایل به زبان فارسی، در جنوب غربی زبان کردی، در غرب زبان ترکی آذربایجانی و در جنوب استان نیز با گرایش زبان فارسی و تاتی تکلم می‌کنند.

موقعیت اجتماعی و اقتصادی

استان زنجان، به علت داشتن تنوع آب و هوایی، برخورداری از منابع آب و حاصلخیزی خاک به صورت یک منطقه مناسب کشاورزی در آورده است. کشاورزی به صورت های آبی و دیمی در آن انجام می گیرد. کشاورزی دیمی بیشتر در نواحی کوه پایه ای و دامنه کوه ها انجام می شود. این استان از نظر تولید انگور در بخش محصولات زارعی مقام اول را در کشور دارد. محصولات عمده کشاورزی استان که برخی از آنها صادر هم می‌شوند عبارتند از: انجیر، برنج، انگور، زرد آلو، سیب، لوبیا، خیار، پیاز، گردو، فندق، بادام، زیتون، انار، سیر. از بین محصولات ذکر شده: زیتون، انار، برنج، سیر و انجیر جزو محصولات عمده شهرستان طارم به شمار می‌رود.
در واقع استان زنجان یکی از قطب های مهم کشاورزی و دامداری غرب کشور به شمار می آید که به دو شیوه صنعتی و سنتی صورت می گیرد.
دامپروری در این استان بیشتر به صورت رمه گردانی عشایری رواج دارد. این استان در زمینه دامپروری صنعتی و تولید گوشت و شیر، در سطح کشور جایگاه در خور توجهی را به خود اختصاص داده و یکی از مراکز مهم پرورش مرغ و مرغداری کشور محسوب می شود.
در بخش صنعت و معدن نیز این منطقه دارای موقعیتی خاص است. استان زنجان به دلیل همجواری و نزدیكی به تهران و گیلان روز به روز با توسعه و گسترش واحدهای صنعتی مواجه می شود. استان زنجان به دلیل محدودیت قانونی توسعه ظرفیت های تولیدی در تهران و برخورداری از شبکه‌های زیر بنایی قوی همچون؛ زمین، منابع آب، خاک، شبکه‌های مواصلاتی، موقعیت راهبردی در منطقه شمال غرب، عبور خطوط انرژی، سرمایه گذاری کلان ملی وغیره، از پتانسیل قابل ملاحظه‌ای در جذب سرمایه گذاری بخش صنعت برخوردار است. از صنایع مهم استان به چند نمونه اشاره می‌گردد: شرکت ایران ترانسفو، پارس سوئیچ، شرکت ملی سرب و روی ایران، شرکت کالسیمین، شرکت مینو، چینی سازی ماهنشان و هیس، فرش سهند، پیش سازان لوازم خانگی ایران، لائی سازی، سامان شیمی، نخ تایر، سیمان خمسه، روغن نباتی جهان، بلکا شرق و غیره. همچنین شهرستان زنجان از لحاظ تنوع معادن بسیار غنی است و از ذخایر معدنی آن می توان : سرب وروی، براسیت، سیلیس، خاکهای صنعتی آنتی موان، تالک، پرلیک، سولفات منیزیم، آلونیت، منگنز، مس، آهن و سنگهای تزیینی چون؛ گرانیت، مرمریت، تراورتن، چینی و مرمر وسنگ های آهکی و گچ و سنگ لاشه‌ نام برد.
در حال حاضر نیز ، این استان از نظر معادن روی یكی از بزرگ‌ترین معادن روی خاور میانه را در خود جای داده‌است.
همچنین دراستان زنجان رشته های مختلف صنایع دستی نیز رواج دارد كه از آن جمله: گلیم بافی، گیوه دوزی ابریشمی و نخی، چاروق دوزی، رنگرزی، سفالگری، ملیله کاری شامل سینی، سرویس بشقاب کاسه و وسایل مصرفی، ساخت انواع چاقو ، کارد و قندشکن، جاجیم بافی نواری، کیسه بافی حمامی، نواری و حکاکی روی مس را می توان نام برد. ضمن آنکه باید گفت قالی بافی از جمله هنرها یی است که در اکثر شهرها و روستاهای استان زنجان رونق و رواج دارد.

سوغات

صنایع دستی از جمله مهم ترین سوغاتی های استان زنجان به شمار می آید که عبارتند از: انواع چاقو مثل قلم تراش، جیبی، دسته ملیله ، کارد آشپزخانه، انواع پایه های استکانی، سینی، چنگال و قاشق غذاخوری و چای خوری، کاسه ، گلدان، قاب عکس ملیله ای، چارق، فرش و گلیم دستی. از کارهای دستی بومی دیگر ساخت وسایل نقره ای و به ندرت طلایی به صورت ملیله کاری است.

جاذبه های طبیعی – گردشگری

ابهر : غارهای داش کسن، غار تاریخی علی بلاغی، غار تاریخی اولنگ، طبیعت روستای ویر، طبیعت صخره ای قروه

خدابنده : دامنه کوه زرند قیدار، چشمه آب گرم گرماب، حاشیه رودخانه سجاس رود، حاشیه رودخانه خر رود، طبیعت ییلاقی گرماب، غار کتله خور

زنجان : رودخانه قزل اوزن، دریاچه مصنوعی شور گل، قندقلو، همایون و قره چریان، پیست اسکی پاپایی، قله قراول پاپایی، قله چله خانه، چشمه آب گرم آرکوین، چشمه آب گرم ابدال، مناطق حفاظت شده شهرین و انگوران، مناطق حفاظت شده سرخ آباد طارم، غار شاه نشین طارم، غار کتله خور، منطقه طارم علیا، چشمه آب معدنی نیگجه پری

ماهنشان : پناهگاه حیات وحش انگوران، دریاچه پری، دریاچه طبیعی خندقلو، حاشیه رودخانه قزل اون، چشمه آب گرم میانج، چشمه آب گرم حلب، چشمه آب معدنی ینگجه، حاشیه رودخانه آق زوج، یخچال طبیعی قوشقار

جاذبه های تاریخی

ابهر : امام زاده اسماعیل شناط، امام زاده یحیی، بقعه شاه زاده زیدالکبیر، پیر احمد زهرنوش، گنبد سلطانیه، مجموعه تپه های تاریخی سلطانیه، مسجد جامع بقعه، مقبره و مجموعه چلپی اوغلی، مقبره ملا حسن کاشی، نقش برجسته داش کسن، موزه مردم شناسی.

خدابنده : آرامگاه ارغون خان، بقعه قیدار نبی، بنای تاریخی چلبی اوغلی، مسجد جامع قیدار، مسجد جامع سجاس، مسجد جامع خدابنده، منطقه تاریخی سجاس

زنجان : امام زاده حضرت سید ابراهیم، بنای رختشوی خانه، پل تاریخی میر بهاالدین، پل تاریخی سید محمد زنجان، پل تاریخی سردار زنجان، عمارت ذوالفقاری کلاه فرنگی، غار تاریخی گلجیك، قلعه یاستی قلعه انگوران، کاروانسرا و مجموعه تاریخی نیک پی، کاروانسرای سنگی زنجان، مجموعه بازار زنجان، مجموعه راسته مسگرها، مجموعه چاقو سازان و چاروق دوزان، مسجد جامع زنجان، مسجد جامع قلابر، موزه مردم شناسی یا ساختمان رختشوی خانه، موزه آثار شهدا.

ماهنشان : آتشکده و قلعه بهستان، تپه گیلار، تپه اورتا، تپه تکلی کانی، روستای تاریخی یاستی قلعه، قبرستان گورتپه، قلعه قشلاق، قلعه بهستان، قلعه ارزه‌خوران، قلعه جوق سیاه منصور، قلعه صخره ای مهر، قلعه کلیسا، قلعه گنجعلی بیگ، قلعه یاستی قلعه، غار تاریخی دربند، کاروانسرای سرچم، کلیسای ماهنشان، مقبره مولانا همتی انگورانی.



درباره : ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 17
[ شنبه 08 فروردين 1394 ] [ شنبه 08 فروردين 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

دعای تحویل سال پارسی

                                                                          



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران ,
بازدید : 18
[ شنبه 01 فروردين 1394 ] [ شنبه 01 فروردين 1394 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

نقشه استان،تقسیمات اداری وسیاسی زنجان و ابهر



درباره : ایران , ابهر , ویدیو ها ,
بازدید : 20
[ پنجشنبه 28 اسفند 1393 ] [ پنجشنبه 28 اسفند 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

حماسه 22 بهمن 93



درباره : ایران ,
بازدید : 15
[ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

نقشه ایران در یک نگاه

 

 

 

 

 

 



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران , ویدیو ها ,
بازدید : 45
[ دوشنبه 08 دي 1393 ] [ دوشنبه 08 دي 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

*جاذبه های گردشگری شهرستان ابهر*

ابهر يکي از مهم ترين و ارزشمند ترين موردهاي جهانگردي و توريستي استان زنجان به شمار مي آيد که براي توسعه و گسترش صنعت گردشگري از توانايي هاي قابل توجهي برخوردار است.

روستاهاي تاريخي و ييلاقي اطراف شهرستان ابهر که نمايانگر جلوه هاي زيباي طبيعي و غلبه انسان بر طبيعت هستند، بقعه زيباي امام زاده ها که از اعتقادات خاص مردم و معماري روزگار خود حکايت دارند، معماري باارزش مساجد، تپه هاي متعدد تاريخي و مهم تر از همه گنبد زيبا و مشهور سلطانيه كه نقطه اوج آثار ديدني منطقه به شمار مي رود، همگي در مجموع نويد يک گردش طولاني و جذاب در طبيعت و تاريخ منطقه را به بازديد کنندگان مي دهند.

وجود آثار تاريخي با شهرت جهاني و همچنين طبيعت زيبا همراه با غارهاي مشهور، سبب شده که شهرستان ابهر همواره از بازديدکنندگان متعدد داخلي و خارجي برخوردار باشد. 

امامزاده شاهزاده زيد الكبير  ابهر 

اين بناي آرامگاهي در منتهي اليه شرق شهرستان ابهر قرار دارد ، كه بر اساس كتاب منتقله الطالبين نسبت شاهزاده زيد الكبير به نخستين پيشواي شيعيان جهان باز مي گردد .

گنبد اين بنا دو پوش و از نوع رك مي باشد كه با گلويي مخروطي و بلند خود تداعي برجهاي آرامگاهي است ، سبك خاصي كه در سده هاي سوم و چهارم هجري قمري وارد عرصه معماري ايران گرديد ، از جمله ويژگيهاي اين گنبد سطوح خارجي آن است كه داراي پوشش كاشي فيروزه اي مزين به طرحهاي هندسي و كاربندي رنگي زيبا آن بر سطح گچي در نماي داخلي مي باشد .

 اما طبق نظر کارشناسان ؛ بنای چهار ضلعي به شيوه ي بناهاي دوران ايلخاني است كه ايوان هاي شمالي و شرقي آن ، در دوران صفويه ، و ايوان هاي جنوبي و غربي در دوره ي اخير به بنا افزوده شده است . بدنه ي گريو گنبد ، از آجر كاري زيبايي برخوردار است و در بالاي آن ، قطار متناسبي ايجاد شده كه يك لبه ي پيش آمده را بر روي خود حمل مي كند و از روي آن ، بدنه ي مخروطي شكل گنبد بر پا شده است . بلندي دكل بنا ، 13 متر ، ارتفاع گنبد ، و قطر ساقه ي آن 5 متري است . گنبد بنا از نوع دو پوسته بوده كه پوسته ي داخلي آن در ارتفاع 5 متري از سطح بقعه قرار دارد . داخل بنا بدون تزيين است . به جز مقرنسي كه زير گنبد به جاي مانده است . بقعه داراي دو درگاه شرقي و شمالي است كه در چوبي درگاه شمالي ، مشابه درهاي كنده كاري و فلزكاري شده ي زيباي دوران سلجوقي است د اثري نفيس به شمار مي رود .

 

به دليل دخل و تصرف فراوان در طي قرون شكل و پلان اصلي اين بناي قديمي نامعلوم است و تنها سند مكتوبي كه ميتوان بر اساس آن زمان تقريبي ساخت يا تعميرات سازه ها را مشخص كرد قطعه شعري است كه بر روي بدنه در چوبي آن مزين به نگاره هاي گياهي حكاكي شده كه بر اساس حروف ابجد تاريخ 850 هجري قمري بدست مي آيد و به اين ترتيب اين بنا را در رديف مقابر نيمه اول قرن نهم هجري قمري قرار مي دهد.

 روستای قروه

روستاي صخره اي قروه از جمله جاذبه هاي طبيعي شناسايي شده در شهرستان ابهر می باشد که از ارزش هاي تاريخي بالايي بهره مند مي باشند. اين روستاها از يک سو با درهم آميختن طبيعت و تاريخ، خصوصيات اين خطه را به روشني به نمايش مي گذارند و از سوي ديگر نمايانگر غلبه انسان بر محيط هاي سخت طبيعي هستند.

علاوه بر اين، شيوه هاي معيشت و زندگي در بسياري از روستاهاي ايران منحصر به فرد بوده و به عنوان بخشي از نمايه هاي تمدن ديرپاي ايراني به شمار مي آيند که در صورت معرفي بهتر از عوامل جذب طبيعت دوستان خواهد بود.

آرامگاه پیر احمد زهرنوش ابهر

بقعه پیر احمد زهرنوش مربوط به سدهٔ ۶ و ۷ ه. ق. است و در ابهر، حاشیه جنوبی شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ مهر ۱۳۵۳ با شمارهٔ ثبت ۹۸۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. بقعه پیر احمد زهرنوش مربوط به سدهٔ ۶ و ۷ ه. ق. است و در ابهر، حاشیه جنوبی شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ مهر ۱۳۵۳ با شمارهٔ ثبت ۹۸۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

این بنا در واقع بقایای مجموعه ای است که از دو بخش اصلی متصل و مرتبط با هم تشکیل شده است. بخش اول گنبد خانه ای مرتفع که به دلیل وجود سردابه ای در آن، محل دفن یک یا چند شخصیت مهم بوده و بخش دوم فضاهای غرب و شمال غرب گنبد خانه که به گفته برخی پژوهشگران محل خانقاه و عبادتگاه بوده است. تصاویر باقی مانده بنا پیش از مرمت، نشان می دهد ساختمان گنبد خانه علیرغم آسیب های وارده بر آن، پا بر جا بود. اما بخشی که به عنوان خانقاه معروف است، تا حدود زیادی تخریب شده و به صورت تلی از خاک در پیرامون بنا دیده می شد. نقشه این بخش از بنا پس از کاوش های باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی استان آشکار شده است.

توجه به نقشه بنای موجود و نگاهی به متون تاریخی نشان می دهد که این مجموعه دارای دو کارکرد متفاوت بوده است. وجود سردابه در داخل گنبد خانه نشانگر استفاده از این بخش به عنوان یک مکان تدفینی است. هر چند به دلیل حفریات غیر مجاز امروزه اثری از قبر یا قبرهای احتمالی باقی نمانده است، اما شکل سردابه در زیر یک گنبد خانه به عنوان یک مکان تدفینی همواره در معماری دوران اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است. در متون تاریخی نیز به آرامگاه برخی مشاهیر قرون اولیه و میانی شهر ابهر در نزدیکی شهر به خصوص آرامگاه ابوبکر عبدالله بن طاهر ابهری اشاره شده است. به گفته برخی معتمدین در گذشته بر روی سردابه، در داخل گنبد خانه سنگ قبر هایی وجود داشته که هویت مدفونین را مشخص می کرده است. امروزه بر روی سنگ قبری که توسط برخی پژوهشگران و علاقمندان ابهر تهیه شده نام چهار شخصیت به عنوان مدفونین در این گنبد خانه ذکر شده است. این چهار شخصیت عبارتند از ابوبکر عبدالله بن طاهر ابهری (۳۳۰ ه.ق)، ابوبکر محمدین عبدالله بن طاهر طیان ابهری(۲۸۹-۳۷۵)، ابوبکر احمد بن حسن ابهری معروف به پیر احمد زهر نوش ( ۸۳۱ )، شیخ شهاب الدین ابهری متوفی در دوره صفوی. هرچند در کتاب تاریخ ابهر نام ۶ شخصیت و در کتاب تاریخچه گنبد و پیر احمد نام ۴ شخصیت ذکر شده است. در میان تمامی اشخاص ذکر شده نام ابوبکر عبدالله بن طاهر دیده می شود. اطلاعات ما در باره بخش الحاقی بنا به دلیل تخریب بیش از حد آن در گذشته و بازسازی آن در دهه های اخیر بسیار ناقص است. برخی متون تاریخی حکایت از وجود مشایخ و صوفیان زیادی در طی قرون اولیه و میانی اسلام در ابهر داشته اند. بنابر این با توجه به این که ابوبکر عبدالله بن طاهر یکی از بزرگان مشایخ صوفیه بوده بسیاری از پژوهشگران معتقدند که بنای الحاقی به گنبد خانه از مراکز عبادتی بوده و به عنوان خانقاه صوفیان استفاده می شده است.

مقبره امامزاده اسماعيل ابهر

شناط نام ناحيه اي است در شمال شهر ابهر كه اين بناي آرامگاهي را در خود جاي داده است . براساس اسناد و متون تاريخي ازجمله كتاب شرح الانساب نسبت امامزاده اسماعيل بايستي با 9 واسطه به نخستين پيشواي شيعيان جهان باز گردد .و به روایت دیگر بر اساس نوشته ي تذكره نويسان ، نسب اين امامزاده به امام حسن ( ع ) مي رسد

 شكل و پلان معماري اين مقبره كه مطابق با الگوي متعارف مقابر دورة صفوي ساخته شده و داراي تزئيناتي در سطوح داخلي و خارجي است از جمله تزئينات مقرنس گچي از نوع معلق در نماي بيروني فضاهاي چهارگانة وروديها و طاقنماهاي تزئيني مزين به خط بنايي يا معقلي در حد فاصل هر يك از اين بخشها ست همچنين گنبد اين بناي مذهبي كه از نوع دو پوشي مي باشد در نماي خارجي داراي تزئينات كاشيكاري با طرحهاي معقلي كلوك بندان حصير باف مربع زيبا  است كه طرح و نقش صليب شكسته يا مالت بر ساق يا گلوي گنبد قابل توجه مي باشد . لازم به ذكر است كه نقش صليب شكسته در تاريخ هنر فلات ايران داراي جايگاه و اهميت فوق العاده اي است و قدمت آن به هزاره هاي دوم و سوم ق.م همزمان با ورود اقوام آريايي باز ميگردد . همانطور كه ذكر گرديده شيوة معماري مقبرة امام زاده اسماعيل به گونه اي است كه اين بنا را در رديف ابنيه مذهبي قرن دهم ه.ق قرار مي دهد و تزئينات آن نيز بايستي به دورة قاجار باؤ كر .

نماي بنا از بيرون هشت ضلعي و از داخل ، مربع است . مصالح بنا تماما از آجر است . در چهار ضلع اصلي بنا ، چهار ايوان قوس جناغي با ورودي هايي به داخل شبستان تعبيه گرديده است . اين ايوان ها با مقرنس ها ، كار بندي هاي گچي و گره سازي تزيين شده و در قسمت بالاي ورودي ها در هر ضلع ، پنجره ي چوبي پر كار و زيبايي كار گذاشته شده است . اضلاع چهارگانه ي ديگر بنا از بيرون با طاقنماهايي نماسازي شده كه در وسط هر كدام ، كلمه ي (( الله )) و (( محمد )) را نگاشته اند . داخل بنا با گچكاري د آيينه كاري زيبايي مشتمل بر گل و بوته و طرحهاي اسليمي و جانوري و رنگ و گره سازي تزيين شده است . در گرداگرد بقعه ، سوره ي جمعه به خط ثلث جلي نوشته شده است . بر فراز شبستان ، گنبد بسيار زيبايي به سبك دو پوش با قوس پنج و هفت با ساقه ي بلند قرار دارد . پوشش گنبد توسط كاشي و به رنگ هاي سفيد ، مشكي ، زرد و سبز اجرا شده است . در اين پوشش ، علاوه بر كتيبه ي خط كوفي نام (( علي )) ، طرحهاي هندسي نيز كار شده است .

با توجه به سبك معماري مي توان كقت كه اصل بنا مربوط به قرن نهم هجري است كه در دوره ي صفوي ، الحاقاتي بدان افزوده شده است . تذكره نويسان ، دفن خود امامزاده را به قرن ششم هجري نسبت داده اند .

 

بقعه حضرت امامزاده یعقوب در صائین قلعه ابهر

امام زاده يعقوب (ع( صایین قلعه، در سه كيلومتري سمت جنوبي شهر در بالاي يك تپه­ی طبيعي قرار گرفته است. اين بقعه از بناهای مذهبی معتبر شهر صائين قلعه مي باشد.

پیشینه

در رابطه با شجره نامة­ی  آن حضرت اختلاف نظر وجود دارد. برخی ایشان را از احفاد و نوادگان حضرت امام جعفر صادق(ع) دانسته اند. ولی برخی دیگر بر این عقیده اند که امام زاده يعقوب (ع)، از اولاد بلا فصل امام موسي بن جعفر(ع) می باشد. در کتاب کنز الانساب براي امام موسي بن جعفر (ع)، سي و نه فرزند نوشته اند که اول آنها امام رضا (ع) است و در ادامه نام حضرت يعقوب(ع) ذکر شده است. و همچنين بنابر تحقيق شيخ مفيد، امام­ زاده يعقوب(ع) از اولاد بلا فصل امام موسي بن جعفر(ع) است.بنابر اين احتمال دارد و مؤيد اين احتمال، شجره نامه ي امام­ زاده يعقوب(ع)  است که ایشان فرزند امام موسي بن جعفر (ع) باشند.

معماری- توصیف بنا

بنای امام­زاده دارای پلان مربع مستطیل است. بقعه­ی اصلی که قدیمی ترین بخش مجموعه است پشت سر فضای هشتی قرار دارد. این قسمت از نمای بیرونی مربع مستطیل، ولی از بخش داخلی، هشت ضلعی است. پوشش سقف اتاق آرامگاه از نوع گنبد پنج او هفت کند است. در مجموع فضای بقعه از 7 بخش مجزا تشکیل شده است. ابتدا فضای هشتی که در طرفین آن دو اتاق به طور قرینه قرار گرفته است و کاربرد انبار را دارند. پشت سر فضای هشتی، بقعه­ی اصلی احداث گردیده است.  پشت سر بقعه­ی اصلی، اطاق بزرگی با پلان مستطیلی با ابعاد 5/12 متر طول و 7متر عرض واقع شده که کاربری مسجد را دارد.    

مجموعه­ی امام زاده يعقوب به جهت توجه و عنايت مردمي از رونق زيادی برخوردار است و هجوم زائرين موجبات گسترش فضاهاي عمومي ، زائرسرا ، كشتارگاه و بالاخره آشپزخانه در اين مجموعه گردیده  است.

روستای گردشگری درسجین ابهر

روستای درسجین به دلیل استقرار در یک ناحیه کوهستانی با چشم‌اندازهایی از مناظر و جلوه‌های زیبایی همراه است. ارتفاعات دربند و خلف‌سار به ویژه در فصل بهار از گل‌های زیبای وحشی پوشیده می‌شوند و مناظر سرسبز و دلفریبی پدید می‌آورند.

جریان رودخانه درسجین از کنار روستا، موجبات شکل‌گیری باغ‌ها و مزارع اطراف آن را فراهم آورده و در فصول بهار و تابستان فضای بسیار زیبا و مسحور کننده‌ای به روستا می‌بخشد.

انواع گیاهان و گل‌های دارویی از قبیل بابونه، گاوزبان، ختمی، پرسیاوشان، خاکشیر و انواع دیگر گل‌های وحشی رنگارنگ دامنه کوه‌های اطراف روستا را می‌پوشانند و فضایی سرشار از عطرها و رنگ‌های متنوع را پدید می‌آورند. در پیرامون روستای درسجین حیواناتی از قبیل شغال، گرگ، روباه، خرگوش و انواع پرندگان بومی مانند کبک زندگی می‌کنند.

آثار تاریخی ارزشمندی نیز در روستای درسجین وجود دارد. بافت تاریخی، الگوی معماری روستایی، میدانگاه عمومی، برج و باروی کهن، بقایای قلعه قدیمی و مسجد قدیمی از جمله این آثار است که واحد ارزش‌های گردشگری هستند.

از مهم‌ترین انواع آیین‌ها و رسم‌های رایج روستا می‌توان به چگونگی برگزاری عیدهای ملی و مذهبی و جشن‌های عروسی اشاره کرد.

اعیاد ملی و مذهبی در مجموع مانند سایر نواحی روستایی زنجان برگزار می‌شوند. برگزاری مراسم عزاداری‌های عمومی و خصوصی نیز در میان مردم روستا رواج دارد. عزاداری‌های عمومی و عاشورای محرم و شب‌های احیاء رمضان و یادبود درگذشت بزرگان دین برگزار می‌شود.

از انواع غذاهای محلی روستای درسجین می‌توان به آبگوشت، کباب، آش‌ها و انواع نان اشاره کرد.

صنایع دستی مردم روستای درسجین انواع فرش و جاجیم است.

گردشگران روستا می‌توانند این محصولات را به عنوان سوغاتی، از فروشندگان محلی خریداری نمایند.

دسترسی: این روستا، با شهر ابهر 13 کیلومتر فاصله دارد و دارای جاده‌ای آسفالت است.

سد کینه ورس ابهر

در فاصله ۱۴ كیلومتری جنوب‌غربی شهرستان ابهر و حدود ۵ كیلومتری روستای كینه ‌ورس و در مجاورت روستای چالچوق قرار دارد. سد كینه‌ورس در سالهای قبل از انقلاب توسط مهندسین مشاور كاژ- سانیو بر روی شاخه كینه‌ورس از شاخه‌های رودخانه ابهررود به منظور ذخیره آب جهت تامین آب شرب شهر ابهر و همچنین توسعه كشاورزی و باغداری حد فاصل ابهر و تاكستان مورد نظر قرار گرفت.

این سد با داشتن موقیعت منحصر به فرد منطقه زیبای گردشگری و مورد پسند مسافران و گردشگران قرار گرفته است.

 

چشمه علی بلاغی ابهر

چشمه علي بلاغي يكي از چشمه هايشهرستان ابهر در جاده ابهر به قيدار واقع شده است.اين چشمه كه در هر ثانيه 10 ليتر آبدهي دارد داراي ويژگي هاي مذهبي نيز بوده و مردم در مناسبتهاي مختلف جهت برآورده شدن راز و نيازهاي خود در آن حضور پيدا ميكنند و يكي از جاذبه هاي گردشگري شهرستان ابهر مي باشد

در لغت نامه دهخدا امده است:

علي بلاغي . [ ع َ ب ُ ] (اِخ ) دهي است جزء دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان . واقع در 27 هزارگزي شمال ابهر و 18 هزارگزي راه شوسه ? زنجان . ناحيه اي است كوهستاني و سردسير و داراي 163 تن سكنه . آب آن از چشمه تا?مين مي شود. و محصول آن غلات و عسل است . اهالي به زراعت اشتغال دارند. وراه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 2).

اين چشمه در سمت جنوب ابهر در دامنه ملا داغي و ارتفاع حدود 700 متري از سطح جاده قرار گرفته است ؛ روستاهاي چالچوق و چشين در اطراف آن قرار دارند. آب آن فراوان است و از دامنه كوه بيرون مي آيد كه بسيار زلال و خنك و گواراست و درفصول مختلف به يك اندازه جاري است.  در قسمت شرق آن غارهاي متعددي وجود دارد كه مهمترين آنها غار "زگيل" است كه چند صد متر طول دارد و در صورت كاوش احتمال وجود غاري بزرگ در اين قسمت زياد است، زيرا حذف از سنگهاي رسوبي تشكيل شده و وجود آب نيز مزيد بر علت است.

راه آن در جاده قيدار، پس از عبور از روي پل "كينه و رس" نرسيده به "آق سو" در سمت چپ، قرار دارد كه پس از عبور حدود 2 كيلومتر جاده و با اندكي پياده روي در بالاي تپه مشاهده مي شود. 

مرحوم حكيم هيدجي نيز در اين رابطه شعري دارد : "تيكيلدي چگنمه هيدجده داغداغان آغاجي"آب اين چشمه به اطراف جاري است و كشاورزان براي آبياري مزارع و باغات از آن استفاده مي كنند.  از نظر املاح معدني تا كنون آزمايشي انجام نيافته كه اميد است درآينده اين كار انجام گيرد.  در گذشته اطاقكهائي براي زائرين و سياحان ساخته شده بود كه به مرور سقف آنها ريزش نمود  و توجه مسوؤلان را مي طلبد.  اين منطقه براي گردشگري بسيار مناسب است.

آبشار کله خانه ابهر

 در موقعیت جغرافیایی E4919 N3619 در استان زنجان واقع است. اين آبشار  در 15 کيلومتري شمال شرق ابهر و در مسير ييلاق مرشون(مرچين) واقع شده است. مسير دسترسي به آبشار گله خانه(کوله خانه) از ميان باغات پربار و درختان سرسبز منطقه مي گذرد که در آن ميان درختان بلند سپيدار و گردو، جلوه خاصي دارند. تقريبا يک کيلومتر مانده به روستاي مرشون،يک راه انحرافي خاکي در کنار جاده مي باشد که به روستا و آبشار گله خانه منتهي مي شود. در کنار روستا، رودخانه کوچکي جاري است که با حرکت در امتداد رودخانه و به سمت پايين به آبشار آن خواهيد رسيد. شهرستان ابهر در دره اي بسيار سرسبز و زيبا واقع شده اند و به جهت داشتن خاکي حاصلخيز و اقليمي مطلوب، يکي از مراکز اصلي توليدات زراعي و باغي استان زنجان محسوب مي شوند.

و...



درباره : ایران , ابهر , جاذبه‌ های تاریخی ابهر , جاذبه‌ های مذهبی ابهر , جاذبه‌ های طبیعی ابهر ,
بازدید : 160
[ یکشنبه 16 آذر 1393 ] [ یکشنبه 16 آذر 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

 تاريخچه ابهر

ابهر شهری تابع الجبال از بناهای شاپور ذوالاکتاف است . گویند زمینی که شهر بر سر آن بنا شده چشمه رهایی بوده که از صدها سوراخ و سنبه زمین آب می جوشد . این سوراخ ها را با پشم و چرم سد کردند و خانه ها را بر چشمه های پشم آلود بنا کردند .منظر شهر از بیرون زیباتر از اندرون است .

شهر ابهر هوای سازگار دارد و آبش بسیار و گوارا ، باغ و باغات و میوه شهر ابهر شهرت جهانی دارد . از فراورده های میوه وسردرختی ، انگور ، گلابی ، گردکان ممتاز و در انتخاب میوه جات دارای اکثریتند. نوعی امرود در ابهر هست به اندازه نارنج و همچون نارنج گرد است ، آن را عباسی گویند . عباسی در خوشمزگی ضرب المثلی شده است که [ متداول است ] می گویند ، از هر جای مملکت میوه فروشان به شهر ابهر می آیند که گلابی عباسی را خرید کنند . باغستانی پیرامون شهر هست بهاء الدین آباد گویند و استفاده از آن برای همه حتی مسافران مجانی است آثار دژی در ابهر هست که گویند پناهگاه یاغیان از دولت بود . در ابهر آبی موجود است که از چشمه ای می جوشد هر تیغ پولادینی را اعم از شمشیر و غیره وسیله آن ، آب دهند . فوق العاده تیز و بادوام می شود . در پیرامون ابهر به هر طرف نگاه کنی ، آسیا ها را می بینی که وسیله آب می چرخند. در جایی دیگر می گوید ابهریان در زیبایی گوی سبقت را از اهل هر شهر دیگری ربوده اند و همه باهم یکدل و متحدند . در مشترک یاقوت حموی آمده است که ابهر شهر بزرگ مشهوری است میان قزوین و زنجان از ناحیه های جبل که گروه بسیاری از فقیهان مالکی و شافعی و محدثان از آن برخاسته اند . 
وجه تسمیه ابهر
در مورد تسمیه ابهر در مشترک یاقوت چنین می خوانیم : 
« ایرانیان خودشان آن را « اوهر » تلفظ می کنند ، درباره اشتقاق آن گفته اند که کلمه مرکب از « آب » و « هر » به معنی آسیا است و کلمه ابهر یا اوهر (که لهجه محلی است ) به معنی آب آسیا است .»

در لغت نامه دهخدا نیز چنین آمده است که : 
« شهر مشهوری میان قزوین و زنجان و همدان از نواحی جبل و اهل محل ، آن را « آوهر » گویند » 
فلسفه وجودی شهر ابهر
از مطالعات تاریخی و باستان شناسی بر می آید که نقطه ی اصلی شهر قلعه ای بوده که در دوره ی هخامنشیان پایه گذاری شده است ، ابهر در دوره ساسانیان حصاری عظیم داشته که بر آن چهار دروازه بوده است و از آن پس وقایع تاریخی حاکی از تخریب مکرر به واسطه تهاجم اقوام مختلف است چنانکه در هجوم تیمور گورکانی به کلی از بین رفته است .
از عوامل اصلی انگیزه ی ایجاد شهر ابهر ، عوامل جغرافیایی بوده است .جریان رودخانه ابهر رود که باعث به وجود آمدن سرزمینهای آبرفتی و حاصلخیز نسبتاً وسیع اطراف آن شده ، عامل رشد کشاوزی می باشد .
دیگر وجود آب و هوای مساعد جهت ایجاد و رشد کشاورزی ، دامداری بود که از جهت اقتصادی نقش عمده ای برای ساکنین شهر ابهر داشته است .
و سرا انجام وجود قلعه ای قدیمی که مانند پادگان نظامی عمل می کرده و ساخته کیخسرو فرزند سیاوش بود و امروزه آثاری از ان به نام قلعه تپه موجود است که بر کنار همین رودخانه ابهر رود ساخته شده بود .
سابقه تاریخی ابهر
منطقه ابهر و مناطق اطراف ابهر رود و از مناطق باستانی ایران به شمار می رود که دارای سوابق تاریخی طولانی می باشد با بررسی های به دست آمده در این مناطق ، ثابت شده که دره ی ابهر رود در هزاره ی دوم قبل از میلاد از رونق بیشتری برخوردار بوده و در حدود قرن نهم پیش از میلاد مادها اتحادیه ای از قبایل مختلف به وجود آورده بودند که مقر و مرکز آن در ابهر چایی یا کمی جنوبی تر در ناحیه کوهستانی جنوب غربی قزوین بوده است و در حدود سالهای 821 قبل از میلاد قبایل مختلف مادها که تحت رهبری فردی به نام « هانا سیدوکا » بودند و در محلی به نام « بیت سگبات » واقع در دره ابهر چایی [ابهر رود] جنوب غربی قزوین جمع شدند و در این محل نبردی بین مادها و آشوریها در گرفت و در حدود قرن هفتم پیش از میلاد نواحی ابهر رود تا قسمت علیای قزل اوزن و شرق همدان تحت سیطره آشوریها قرار گرفت .
در دوره ساسانیان ناحیه ای واقع بین دو رودخانه ابهر رود و خررود که در حال حاضر مناطقی چون تاکستان ، فارسجین و ضیاء آباد را شامل می شود کاملاً آباد بوده است و منطقه ابهر رود تحت تسلط خاندان مهران یکی از هفت خاندان مهم حکومتگر ایران قرار داشت . در آن زمان خاندان مهران علاوه بر این منطقه به مناطق وسیعی تسلط داشتند ، شروین دشبتی ، بهرام چوبین و پیران گنبشت از خاندان مهران می باشند .
سرزمین ابهر رود بعد از اسلام که هم مرز دیلم بود به علت تمایل سرداران عرب جهت تسلط بر دیلم اهمیت خود را حفظ نموده است .  به روایت عز الدین علی بن الاثیر مولف کامل التواریخ ، فتح ابهر و نواحی آن در سال 22 هـ ق اتفــاق افتاده است و ما در اینجا عیناً به نوشته ی این مورخ بزرگ استناد می کنیم :
« لما سیرالمغیره جدیداً الی همدان ففتحها سیر البراء بن عازب فی جیشٍ الی قزوین و أمره أن سیر الیها فان فتحا عزالدیلم منها و انّما کان مغزا هم قبل دستبی . فسار البراء حتی الی ابهر و هو حصن . فقاتلون ثم طلبوا الامان فامنهم و صالحم » .
« مغیره پس از آن که جریر را برای فتح همدان روانه کرد . براء عازب را با سپاهی برای فتح قزوین فرستاد تا پس از قزوین به جنگ با دیلمیان بپردازد و راه او از دستبی بود براء لشگریان خود را به ابهر و قلعه آنجا رساند . محافظین قلعه جنگیدند و چون کارشان به جایی نرسید ، امان خواستند و او امان داد و مصالحه کرد .»
دیاکونوف در مقدمه بررسی تاریخ ماد در ذکر حوضه و دریاچه حوض سلطان می نویسد :
« این ناحیه در مرکز سفلی بوده و سه رودک در جهت دریاچه های حوض سلطان و دریای نمک جاری می باشند از شمال غرب ابهر چای به دره ای که شهر قزوین در آن است و از غرب قره سوکه از سمت همدان جاری است و از جنوب قم رود که اکنون شهر قم در آن واقع است .» 
در نزهه القلوب چنین می خوانیم : ابهر از اقلیم چهارم طوالش از جزایر خالدات فول و عرض از خط استوالوم ، کیخسرو بن سیاوش کیانی ساخت و در آن جا قلعه ی گلین است داراب بن دارای کیانی ساخته و برادرش اسکندر رومی به اتمام رسانید و بر آن قلعه ، قلعه ی دیگر بهاء الدین حیدر از نسل اتابک نوشتگین شیرگیر سلجوقی ساخت و به حیدریه موسوم کرد . دورباروی آن شهر 5500 گام است هواش سرد است و آبش از رودخانه که بر آن شهر موسوم است و از حدود سلطانیه بر می خیزد و در ولایت قزوین می ریزد و غله و میوه ی آن بسیار است و نیک می باشد اما نانش سخت نیک نبود و پنبه کم آید از میوه هایش امرود سجستانی و آلوی بوعلی و گیلاس نیکو است مردم سفید چهره و شافعی مذهب اند و بر ظاهر آن شهر مزار شیخ ابوبکر بن طاهر طیار ابهری است ولایتش 25 پاره دیه است ، حقوق دیوانی آن شهر با ولایتش یک تومان و چهار هزار دینار است .
در بستان السیاحه در ذکر ابهر آمده است :
به فتح اول و سکون باء و فتح ها و سکون راء ، قبضه است نیک ، نزدیک هفتصد باب خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست و مشتمل است بر باغات دلنشین و بساتین و بهجت انگیز و نهری وسط آن جاری است و قبر شیخ قطب الدین از مشایخ سلسله شیخ صفی الدین اردبیل قدس سره العزیز در آنجاست ، آن قصبه از اقلیم چهارم و هوایش خرم است و مردمش شیعی مذهب و ترک زبان اند .

راه ها و دروازه های ابهر

ابهر دارای حصار عظیم در زمان ساسانیان بوده و دو دروازه شرقی و غربی داشته که دروازه شرقی آن جنب قلعه تپه بنام دَرْبُ اَلْمَذوقْ نامیده می شده و دروازه غربی آن بنام فلاج آباد یا خلج آباد مشهور بوده سید محمد نوربخش در مشجره سلسله الاولیاء خود در صفحات 34 و 38 از این دودروازه ابهر نام برده است.

کاروانیان عازم شهرهای قزوین، همدان و ری از دروازه شرقی ابهر عبور می کردند در ابهر محلاتی بنامهای دروازه ایشیگی و دَرْمَذَقانْ معروف است.

از راههای قدیم که از جنوب ابهر عبور می کرده، جاده ابریشی بود که از کشور چین آغاز و پس از طی سمرقند و بخارا – مرو – گرگان – ری قزوین – وارد ابهر می شده و به سمت زنجان – تبریز – ایروان ادامه داشته. راهی نیز از تبریز آغاز و به ابهر می رسید و ابهر را از طریق ساوه و قم به اصفهان و بغداد مربوط می ساخت و در این منطقه به جاده اصفهان معروف بود. راه ابهر به ری نیز وجود داشت. 

منابع  :

1- ابواسحق ابراهیم اصطخری ، ص 172
2- محمد مراد عبدالرحمن قزوینی ، آثار البلاد و اخبار زالعباد ، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی ، ص 69 
3- یاقوت حموی ، ص 19
4- یاقوت حموی ، مشترک یاقوت ، ترجمه محمد پروین گنابادی ، تهران انتشارات امیر کبیر ،1362 ، چادوم ،ص 19
5- علی اکبر دهخدا ، لغتنامه ؛ تهران ، انتشارات تهران ،1377 ، چاپ دوم از دوره جدید ، جلد اول ص 978
6- عبدالحسین سعیدیان ، شناخت شهرهای ایران ، تهران 1379 ،ص 81
7- دیاکونوف ،تاریخ ماد ،‌ترجمه کریم کشاورز ،تهران انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم 1371 ، ص 89
8- جیدالله مستوفی ، نزهه القلوب ، ص 59
9- زین العابدین شیروانی ، بستان الساحه

10-سایت جامع فرمانداری شهرستان ابهر



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 208
[ یکشنبه 20 مهر 1393 ] [ یکشنبه 20 مهر 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

تاريخ ايران:2

تاریخ ایران پیش از آریایی‌ها (از ویکی‌پدیا)

ایران در دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: ۱- پارینه‌سنگی (عصر حجر قدیم). ۲- فرا پارینه سنگی. ۳- نوسنگی (عصر حجر جدید).

دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگی تقسیم می‌شود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده‌است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل ۸۰۰ هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده‌است. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان کرمانشاه هستند.

از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می‌شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شده‌است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش شروع شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشته‌است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در ایران می‌زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده‌است. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گر ارجنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است.

دوران پارینه سنگی جدید ایران از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شده‌است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می‌شود.

از دوره نوسنگی در ایران تپه‌های باستانی بسیاری باقی‌مانده‌است از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و... در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و... در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.

ساکنین ایران را قبل از رسیدن آریایی‌ها می‌توان زیر عنوان کلی کاسپین که دریای خزر بنام آنهاست جمع نمود، کاسپینها کشاورزی می‌کردند. این مردم نخستین کشاورزان جهان بوده‌اند و کشاورزی از سرزمین آنها به خاکهای رسوبی رودخانه‌های سند و سیحون و جیحون و دجله و فرات رسیده‌است. در دوران نوسنگی در برخی نواحی آسیای غربی (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمع‌آوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی جانوران، انتقال یافت.
روستانشینی

قدیمی ترین آثار سکونت روستا نشینان اولیه در غرب زاگرس و شمال خوزستان یافت شده‌است. برخی از این روستاهای اولیه گنج دره، سراب و آسیاب در نزدیکی کرمانشاه، علی کش در دهلران، گوران در هلیلان و چغا بنوت در شمال خوزستان است. قدیمیترین مدارک اهلی شدن بز در مکان گنج دره در نزدیکی کرمانشاه کشف شده که حدود ۱۰ هزار سال قدمت دارد.

بین هفت تا هشت هزار سال پیش مراکز روستانشین در چند نقطه از ایران، در منطقه تمدن جیرفت در تمدن تپه سیلک نزدیک کاشان و در اطراف مرودشت و در فاصله کمی از شوش، قدیمیترین شهر موجود دنیا، وجود داشته‌است. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند.

در طول تاریخ، مهاجرت‌های انسانی و جابجایی انسان‌ها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بوده‌است، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوان‌تر و خاک حاصلخیزتر برای کشاورزی بوده‌است. به عنوان نمونه‌ای از اینگونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستان‌های هندوکش به سرزمین‌های پنجاب و پیرامون رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، به سرزمین‌های باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در ایران و میانرودان انجام شده‌است. از اینگونه مهاجرت‌ها تمدنهای بزرگ یا گروههائی از تمدنهای بزرگ برخاستند. ویل دورانت، این آثار تمدن را کهن‌ترین آثار تمدن بشر دانسته‌است.

کهن‌ترین نشانه‌های تمدن انسانی، مربوطه به ۵۰۰۰ سال ق. م. است که در ایران تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه‌حصارِ در دامغان، تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند، تمدن کاسیها (در لرستان امروز)، پیدا شده‌است. از روی یک قسمت از آثار تمدن تپه سیلک، که گمان می‌رود مربوط به هزاره چهارم پ. م. باشد، پیدا شده‌است که اهالی آنجا به بافندگی و کارکردن با فلزات و استعمال مهر و چرخ کوزه گری پی برده بودند.

ایران نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال فلزات پی برده‌اند. تعدادی از نخستین کوره‌های ذوب مس در تل ابلیس کرمان مربوط به هزاره پنجم ق. م. بدست آمد و اشیاء مسی شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها کشف گردید. قدیمی‌ترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بوده‌است. این فلز در ۴۵۰۰ ق. م. در آسیای غربی مورد استفاده بوده‌است.

از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات دیگری چون قلع، طلا، نقره در چرخه فناوری مردمان آن عصر پدیدار شدند و شاید به این دلیل است که این دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. برنزهای مشهور به لرستان اهمیت ایران را به‌عنوان یک مرکز فلزکاری بطور روشن نشان می‌دهد. رویدادی مهم در هزاره سوم پ. م. که تأثیرگذار در زندگی ساکنان فلات ایران و خصوصاً دشت خوزستان است عبارت است از کشف فلز آلیاژی مفرغ. از مراکز مهم فرهنگهای عصر مفرغ ایران غرب ایران و حوزه زاگرس مرکزی (لرستان پیشکوه و پشتکوه) بوده‌است. مفرغ ساخته شده در کوهپایه‌های زاگرس به سومر و عیلام صادر می‌شده‌است.

اختراع خط

پیش از تاریخ به زمانی گفته می‌شود که انسان هنوز موفق به اختراع خط (نوشتار) نگردیده بود. از حدود ۳۶۰۰ سال ق. م. انسان موفق به اختراع خط گردید. پیش از این پنداشته می‌شد نخستین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و نوشته، مربوط به تمدن جیرفت در ایران است بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که در نوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد.[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

شهرنشینی

شهرنشینی، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ. م. و خصوصاً هزاره سوم پ. م. در ایران موجودیت یافت. شهر شوش یکی از قدیمیترین (۴۰۰۰ سال پ. م.) سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است. شهرهای مهم ایران در هزاره سوم پ. م. عبارت‌اند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربایجان - تمدن تپه سیلک (در کاشان) - تپه‌حصارِ در دامغان - تپه گیان نهاوند، - گودین، کنگاور - شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان - تپه قبرستان بویین زهرای قزوین - شوش، خوزستان - تمدن جیرفت، تپه یحیی و شهداد، کرمان - ملیان، فارس - شهر سوخته در زابل.

پایان عصر مفرغ و کشف آهن (شروع دوره آهن) مقارن است با رویدادهای مهم تاریخی و فرهنگی که در هزاره دوم پ. م. زمینه‌ساز تشکیل سلسله‌ها و ظهور نخستین حکومتهای مستقل در هزاره‌های دوم و اول پ. م. همچون: ماننا، اورارتو و ماد و سرانجام امپراتوری وسیع هخامنشی شدند عبارت‌اند از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، روی کار آمدن دولتهای مستقل به جای دولت شهرهای پیشین، و تجمع اقوام و قبایل مختلف (مقیم و مهاجر) خصوصاً در مناطق غربی و شمال غربی ایران که هر کدام قلمرو خاص خود را داشتند. این اقوام در شمال غربی ایران با اورارتو و آشور همسایه شدند.

به قدرت رسیدن حکومت ایلام

ایلامیانامجموعه اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م. ، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی داشتند.

آنطور که از اسناد و کتیبه‌های آشوری برمی آید عیلام نامی است که آشوریان بر این سرزمین نهاده‌اند خود آنها سرزمینشان را انشان می‌نامیدند و در کتیبه‌های هخامنشی هم به کرّات از همین نام استفاده شده‌است. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.

پس از تمدن جیرفت می‌توان ایلامیان را نخستین مخترعان خط در ایران دانست. البته برخی معتقدند تمدن جیرفت منشاء خط نوشتاری ایلامیان بوده‌است که بعدها در کشور گسترش یافت و به شوش رسید.[۱۰]

به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله ایلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ ایلام است.

سرزمین اصلی ایلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن ایلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده‌است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.

فرضیاتی هم در مورد ارتباط زبان‌های دراویدی با زبان ایلامی مطرح شده‌است. وجود یک زبان مشترک که زبان‌های دراویدی و ایلامی از آن منشعب شده‌اند، می‌تواند به معنای نیای مشترک ساکنان بومی ایران و هندوستان پیش از ورود آریائیان به این سرزمین باشد.[۱۱]

ورود آریائیان

واژه آریا که معنای آزاده، شریف و بزرگوار می‌دهد به قومی از نژاد هندواروپایی گفته می‌شدکه نیاکان مردمان سرزمینهای ایران، بخشی از آسیای میانه و هندوستان و بخش‌هایی از اروپاهستند. (البته گسترهٔ تاریخی این دو سرزمین که در برگیرندهٔ بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند، آسیای میانه، خاور میانه و آسیای کوچک امروزین است). درباره خاستگاه آریائیان که در نوشته‌های کهن اوستا از آن به نام ایرانویج نام برده شده‌است چند دیدگاه طرح شده‌است.

آریائیان حدود دوهزار سال پ. م. به شکل قبیله‌های کوچک در دورترین نقطه شرقی فلات ایران و در مغرب فلات پامیر و برخی معتقدند آنها در شمال کوههای هندو کش و یا در روسیه اطراف دریاچه آرال می‌زیستند.[۱۲] اینان زبان و آداب و رسوم مشترکی داشتند. در دوران باستان، اقوام هندی و ایرانی (آنان که به زبان‌های هند و ایرانی سخن می‌گفتند) خود را آریایی می‌نامیدند. نمونهٔ این اشاره‌ها را می‌توان در اوستا، سنگ‌نبشته‌های هخامنشی و متن‌های کهن هندو (مانند ریگ‌ودا) دید.

بعدها، باافزایش تعداد اعضا، این قبایل ناچار به مهاجرت شدند و به نواحی شرق و غرب و جنوب سرزمین اصلی خود کوچ کردند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست، اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط اقلیمی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده و در دوره‌های مختلفی صورت گرفته‌است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پ. م.) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پ. م. ادامه داشته‌است. آریاییان ساکن سرزمین‌هایی هستند که از دورترین مرزهای شرقی هندوستان تا اروپا امتداد دارد. به همین جهت به آنان نژاد هندو-اروپایی گفته می‌شود.

نخستین آریایی‌هایی که قبل از مادها به ایران آمدند شامل کاسیها (کانتوها - کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها به اجبار به تبعیت ازآنها درآمدند و بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارسها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی. نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارسها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس‌ها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارت‌ها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر می‌زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند.

تورانیها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین ایران وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دسته‌ای از سکاها که از راه قفقاز به داخل ایران راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانه‌های شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتاده‌است.

یکی از دیدگاه‌ها می‌گوید که آریائیان در حدود هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرال می‌زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیدگاه دیگر آناتولی؛ آذرآبادگان؛ قفقاز و... را خاستگاه نخست این قوم می‌داند.
تازه‌ترین دیدگاه در این باره را
جهانشاه درخشانی طرح کرده‌است. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنه‌های میان‌رودان تا فلسطین کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن دیارها را بنیاد گذارده‌اند. بر پایه همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌است.

  

حمله اعراب به ایران (از ویکی‌پدیا)

 

حمله اعراب به ایران

به مجموعه حملاتی به امپراتوری ساسانی در قرن هفتم میلادی اشاره دارد که از زمان ابوبکر شروع شده، در زمان عمر به اوج خود رسید و در زمان عثمان منتهی به سقوط کامل دولت ساسانی در سال ۶۵۱ میلادی (مطابق با سال ۳۰ هجری قمری) و کشته شدن یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانیان، بود. این حملات همچنین باعث افزودن ایران به قلمرو اسلامی شد و سرآغاز فرایند تدریجی گرویدن ایرانیان به اسلام که چندین قرن طول کشید، بود. از میان حمله‌هایی که اقوام دور و نزدیک در طول تاریخ به خاک ایران کرده‌اند، حملهٔ اعراب بیشترین تاثیر را بر ایران گذاشت. [۱][۲][۳]

مورخان دلایل متعددی را در مورد انگیزه و نقطه شروع حملات اعراب به ایران ذکر کرده‌اند: دورنمای کسب ثروت و زمین، گرسنگی و فقر، تلاش برای گسترش اسلام، تلاش برای رها کردن اعراب بین‌النهرین از سلطه ساسانیان، عرب گرایی، تغییرات آب و هوایی، گسترش شبکه تجاری و غیره.[۴][۵][۶][۷][۸]

اندکی پس از وفات محمد، ابوبکر لشکری را جهت فتح عراق به سمت حیره در غرب قلمرو ساسانیان (عراق کنونی) فرستاد و آنجا را فتح کرد. پس از بازپس گیری و جابجا شدن این شهر میان مسلمانان و ساسانیان در زمان عمر، سرانجام لشکر سلطنتی ایران تحت فرماندهی رستم فرخ‌زاد در نبرد قادسیه با اعراب درگیر شد که نتیجه آن پیروزی اعراب بود. پس از نبرد قادسیه تیسفون (در جنوب بغداد کنونی)، پایتخت ساسانیان، پس از یک محاصره کوتاه تسخیر و غارت شد. برخی مورخان ذکر می‌کنند که پس از تصرف عراق عمر علاقه‌ای به اینکه جنگ را به فلات ایران گسترش بدهد نداشت اما بدلایل مختلف از جمله ترس از حمله یزدگرد یا یکی از مدعیان سلطنت او نهایتاً تصمیم به حمله گرفت. در سال ۶۴۲ آخرین مقاومت منسجمِ ایرانِ ساسانی در نهاوند رخ داد (نبرد نهاوند) که پس از نبردی خونین اعراب پیروز شدند. یزدگرد متواری شده و عاقبت در سال ۶۵۱ میلادی به دست آسیابانی در مرو کشته شد.[۹][۱۰][۱۱]

مورخین دلایل مختلفی را برای سقوط ساسانیان بیان کرده‌اند: نزاع مذهبی و طبقاتی، فقدان حمایت مردمی، نزاع میان اشراف، بی ثباتی سیاسی، و هزینه جنگ‌های طولانی و ناموفق اخیر با امپراتوری روم شرقی، اپیدمی طاعون، آشفتگی مربوط به جانشینی تخت پادشاهی، دین اسلام، اختلافات میان طبقات جامعه و عدم هماهنگی میان آنها، باور ایرانیان به سرنوشت و پذیرش شکست، وجود پیروان فرقه‌های غیر آیین مزدیسنا (زرتشتی) و مسیحیان که در دفاع از معابد آتش و خانواده ساسانی اخلال ایجاد می‌کردند و عوامل دیگر.[۱۲][۶][۴][۵]

فتوحات اعراب به سمت شرق ادامه یافت. ولایت‌های شرقی ایران شامل سیستان و خراسان هم سقوط کردند. با این حال نواحی غربی طبرستان و نیز کل ولایت گیلان تا یکی دو سده تحت سلطه اعراب در نیامد و افرادی از اشراف ایران در آنجا حکومت می‌کردند. جنگ نهاوند مقاومت دولت مرکزی را در هم شکست، و از این زمان به بعد موانع پیشروی اعراب مقاومت‌های محلی بود که در برخی موارد شدید بودند. اعراب پس از فتح هر شهری قراردادی با سران آن شهر می‌بستند که در آن میزان مالیاتی (جِزیه) که قرار است که از شهر اخذ شود را مشخص می‌کرد. روال کلی این بود که شهرها پس از عقد قرارداد صلح شهرها قیام می‌کردند. قیام‌ها مخصوصا تا زمانی که یزدگرد زنده بود بیشتر رایج بود و مقاومت‌های محلی قوی و مکرر بود. در برخی موارد مخالفان نیروی بزرگی نیز فراهم کرده بودند.[۱۳][۱۴][۱۵] مورخان در مورد انگیزه قیام‌ها نظرات مختلفی دارند.[۱۴][۱۶][۱۷][۴]

اعراب معمولاً در امور داخلی مردمان محلی که مالیات خود را می‌پرداختند دخالت نمی‌کردند.[۱۸] در قرون اول اسلامی، سران محلی مسولیت اداره محلات و شهرها را بر عهده داشتند. پس از فتح یک ناحیه، اعراب در پادگان‌هایی که ساکن می‌شدند که یا خود تبدیل به شهر می‌شدند یا اینکه در نزدیکی شهرهای دیگر قرار داشتند. در زمان فتح و دوره بلافاصله پس از آن ارتباط و ادغام کمی بین اعراب و ایرانیان محلی وجود داشت. این خط مشی هم توسط خلیفه و هم توسط علمای زرتشتی حمایت می‌شد. با گرویدن زرتشتیان به اسلام تماس‌ها زیادتر شده، و قوانینی برای ارتباط بین آنها وضع شد.[۱۹][۱۸] تا زمان قتل عثمان، فتح ایران کامل شده بود و پادگان‌های اعراب در چند منطقه جهت اطمینان از اخذ مالیات برقرار شده بود. از زمان معاویه به بعد برنامه اسکان دائمی برخی اعراب در ایران اجرا شد.[۳] در زمان امویان اعراب از آمودریا فراتر رفته و وارد کوه‌های افغانستان شدند.[۲۰]

زرینکوب رفتار اعراب با ایرانیان را «مضحک، شگفت انگیز، و ظالمانه» خوانده و اعراب را مردمانی «خشن و ساده دل» می‌داند[۵] و می‌نویسد که بجز کسانی که بشدت تحت تاثیر تعالیم اسلامی قرار گرفته بودند، بقیه نسبت به اعراب احساس کینه و نفرت داشتند.[۱۶] از طرف دیگر ستپنینت حقیقت را چیزی میان دو قرائت متضاد «چپاول مادی و معنوی ایرانیان توسط اعراب» و «تاثیر گذاری اسلام و برخورد ملایم اعراب» می‌داند و معتقد است که موارد خشن که در هر جنگی اتفاق می‌افتند نباید اغراق شده تا حدی که ملایمت نسبی اعراب نادیده گرفته شود.[۲۱]کلود کائن می‌نویسد که تحت تاثیر جنبش‌های ملی گرایانه دوران مدرن، تمایل به سمت نمایش ایرانیان و اعراب به عنوان دو گروه متخاصم رفته‌است در حالی که این دیدگاه با حقایق تاریخی سازگار نیست.[۱۷]

نوشته‌های مورخین در مورد تاثیرات مثبت و یا منفی حمله اعراب آمیخته با ارزیابی‌های خوب و بد بوده‌است.

منابع

قدیمی ترین منبع عربی موجود که به شرح فتوحات مسلمانان پرداخته کتاب فتوح‌البلدانبلاذری (مرگ: سال۲۴۰ هجری قمری) می‌باشد.الاخبار الطوالدینوری (مورخ ایرانی عربی نویس. مرگ: سال ۲۸۲ هجری قمری) و تاریخ یعقوبی (قرن سوم هجری) قدیمی ترین کتب تاریخی به دست ما رسیده هستند که روایت به هم پیوسته از تاریخ «جهانی» را نوشته‌اند که در این میان دینوری بیشتر از یعقوبی به تاریخ ساسانیان پرداخته‌است. اما مهمترین منبع تاریخ حجیم طبری می‌باشد که اگر چه رشته روایتی پیوسته به هم را ارائه می‌کند، اما محتویات آن متشکل از نقل قول‌ها و قطعه‌هایی از منابع پیشینش است.[۲۲] منابع متعدد دیگری نیز موجود است. فارس‌نامهابن بلخی (دهه اول قرن ششم هجری) قدیمی ترین تاریخ بدست رسیده از فارس می‌باشد و بشکل عمده‌ای به تاریخ ایران پیش از اسلام پرداخته‌است.[۲۳]

گزارش‌های تاریخی به دست رسیده اغلب با هم در تناقض بوده و ترتیب دقیق وقایع مشخص نیست. حتی تعیین تاریخ دقیق وقایع حوادث اصلی هم دست نایافتنی و تعیین دقیق اندازه سپاهیان دشوار می‌باشد. با این حال از بررسی منابع به نظر می‌آید که تعداد سپاهیان ایران در جنگ‌های اصلی قادسیه و نهاوند بیشتر از سپاهیان اعراب بوده، ایرانیان با شجاعت جنگیده‌اند و تا جای ممکن جلوی پیشرفت اعراب را گرفته‌اند، و پس از شکست هم تلاش در کنار گذاشتن ترتیبات پرداخت مالیات را داشته‌اند.[۱۲]

پیش زمینه

وضعیت ساسانیان در قرن هفتم میلادی

نوشتار اصلی: جنگ ایران و روم شرقی (۶۲۸–۶۰۲ میلادی)

جنگ های طولانی مدت میان امپراتوری ساسانی و امپراتوری روم شرقی که از ۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی به طول انجامید منجر به تضعیف قوای نظامی هر دو امپراتوری شد. به نوشته هاوارد و جانسون ساسانیان به علت زوال اقتصادی، مالیات های سنگین برای تأمین مالی لشگرکشی های خسروپرویز و قدرت گیری شاهان محلی در برابر پادشاه بیشتر تضعیف شدند. [۲۴]

تقی زاده اشتباه دیگر خسروپرویز را برانداختن لخمیان می داند. آنها دودمانی عرب بودند که در روزگار ساسانیان از سده سوم تا هفتم میلادی بر حیره فرمان‌می‌راندند و تابع امپراتوری ساسانی بودند. حذف این حائل بین قلمرو ساسانی و اعراب بادیه، برخلاف سیاست دیرینه و مستمر قبلی، عاقبت در انقراض دولت ساسانی، بی‌تأثیر نبود. بخصوص شکست سپاه ایران در جنگ ذوقار در نزدیکی پایتخت، از یک قبیلهٔ عربی، چنان انعکاس عظیمی در تمام عربستان پیدا کرد که در عرض و طول شبه جزیره، نقل مجالس و موضوع حماسه‌ها و افتخارات عرب شد و یوم ذی قار از بزرگترین حوادث ایام عرب گردید و هیجان ناشی از این پیروزی، موجب تجری و تشویق اعراب بر ضد ایران گردید. [۲۵] به نوشته پورداوود از سوی دیگر برکنار شدن خاندان باستانی بنی‌لخم دوستی دیرین مردم آن سرزمین را به دشمنی تبدیل کرد، این است که با درآمدن عرب به حیره هیچگونه پایداری از آنان دیده نشد و بی‌چون و چرا خود را به عرب‌ها سپردند. اگر باز خاندان بنی لخم سرکار بود و به آن دوستی دیرین، گزندی نرسیده بود به این آسانی دشمن در آنجا رخنه نمی‌کرد و به تیسفون راه نمی‌یافت.[۲۶]

ضعف امپراتوری ساسانی درست پس از قتل خسروپرویز در سال ۶۲۸ آغاز شد. بدلیل وضعیت نابسامان دربار و همچنین ضعف فوق العاده ارتش و همینطور نبود شخصیتی که بتواند در حد و اندازه‌های انوشیروان و شاپور عمل کند، اوضاع ایران بسیار آشفته شده بود.[۲۷] ضعف و ناتوانی ساسانیان به حدی رسیده بود که در ظرف ۴ سال از قتل خسرو پرویز تا به تخت نشستن یزدگرد سوم، ۱۲ پادشاه به روی کار آمدند و کنار رفتند، که وضعیت ناگوار این سلسله را در سالهای آخر خود اثبات می‌کند.[۲۸]

ظهور اسلام و تشکیل دولت اسلامی در عربستان

نوشتارهای اصلی: محمد و خلفای راشدین

محمد (زادهٔ ۵۷۰ – درگذشتهٔ ۶۳۲ میلادی ) پیامبر اسلام از حدود سال ۶۱۰ میلادی دعوت مردم مکه به اسلام را آغاز کرد و سپس در سال ۶۲۲ به مدینههجرت نمود و دولت نوینی را تأسیس کرد. وی موافقت‌نامه ای معروف به «میثاق مدینه» را منعقد نمود که «فرمی از اتحاد یا فدراسیون» را میان ۸ قبیله مدینه و مهاجران مسلمان از مکه برقرار می‌کند که در آن حقوق و وظیفه‌های هر شهروند و چگونگی رابطه‌های میان گروه‌های گوناگون (دربردارندهٔ گروه مسلمانان و دیگر گروه‌ها به ویژه یهودیان و دیگر اهل کتاب) مشخص شده بود.[۲۹]

مسلمانان درگیر جنگ با سایر قبایل عرب بخصوص قبایل مکه شدند. این جنگ با انعقاد صلح حدیبیه در سال ۶۲۸ متوقف شد و طبق این قرارداد مکه، جامعه مسلمانان مدینه را از نظر سیاسی و مذهبی به رسمیت می‌شناخت. [۳۰] مطابق با منابع تاریخ نگاری مسلمانان پس از انعقاد این صلح، محمد نامه هایی را برای سران حکومت های منطقه از جمله خسروپرویز، امپراتور ساسانی، نوشت و آنها را به اسلام دعوت کرد.[۳۱] به نوشته تاریخ طبری متن نامه بدین شرح است:

بنام خداوند بخشنده مهربان.
از محمد، فرستاده خدا، به خسروی بزرگ ایران. درود بر آن کسی که حقیقت را بجوید و هدایت را پیرو باشد و به خداوند و رسولش ایمان آورد و گواهی دهد که جز الله معبودی نیست و شریک ندارد و یگانه است، و گواهی دهد که محمّد بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوی خدا می‌خوانم. فرستاده خدا برای همگان هستم تا آنان را بیم دهم و حجت را بر کافران تمام کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از اسلام روی‌گردان شوی، گناه مردم مجوس بر گردن تو است.
[۳۲]

طبق گزارش تاریخ نگاران مسلمان این نامه توسط عبدالله بن خدافه سهمی قریشی برای خسرو پرویز فرستاده شد [۳۳] و خسرو پرویز آن را پاره کرد. [۳۴] خسرو به باذان، حاکم ایرانی یمن، دستور داد که دو نفر از سرداران خود را نزد محمد و از وی بخواهد که از دعوت خویش منصرف شود. اما محمد به هر یک از آن دو مأمور هدیه ای بخشید و خبر کشته شدن خسروپرویز و به تخت نشستن شیرویه را به آنان داد و گفت به باذان بگویید که به دین اسلام درآید تا او را بر قلمرو حکومتش ابقا کنم . پس از بازگشت مأموران، باذان منتظر نامه شیرویه ماند و چندی بعد که صدق خبر برایش مسلم شد ، مسلمان شد. باذان از آن پس از دربار ساسانی قطع علاقه کرد و خبر مسلمان شدنش را به مدینه نوشت و به فرمان محمد به حکومت یمن ابقا شد.[۳۵]

پس از نقض صلح حدیبیه توسط مکیان، محمد در سال ۶۳۰ مکه را فتح کرد [۳۶] سپس اقدام به فتح بقیه شبه جزیره عربستان نمود. وی قبایل مختلف عرب را با ایجاد امت اسلامی در سال‌های آخر عمرش متحد ساخت و با امپراتوری ساسانی هم مرز شد. با درگذشت او در سال ۶۳۲، اختلافات راجع به جانشینی او در گرفت و نهایتاً ابوبکر به عنوان جانشین وی و اولین خلیفه پیامبر انتخاب شد.[۳۷] فوری‌ترین کار ابوبکر رسیدگی به شورش‌های قبایل عرب در جنگ‌هایی که مورخین مسلمان بعدی نام «جنگ‌های ارتداد»[پانویس ۱] بر آن نهادند، بود. کار فوری دیگر لشکرکشی به سمت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) به دلیل شکست پیشین مسلمانان بود.[۳۸]

از فتح حیره تا سقوط ساسانیان

انگیزه ها           

در مورد انگیزه و نقطه شروع حملات اعراب به ایران مورخان دلایل متعددی را ذکر کرده‌اند.

  • هورانی و روتون دورنمای کسب ثروت و زمین را یک انگیزه و اعتقادات مذهبی را نوع دیگری از انگیزه ذکر می‌کنند.[۴]
  • عبدالحسین زرینکوب با بیان گرسنگی و فقر اعراب، روایتی نقل می‌کند که در آن محمد قول «گنج خسروان و قیصران» را به اعراب داده بود.[۵]
  • به گفته هما کاتوزیان نقطه شروع جنگ اعراب و ایران، قیام اعراب به اسلام گرویدهٔ بین النهرین تحتِ کنترل ساسانیان بود که می‌خواستند خود را از سلطه ساسانیان خارج کنند. سرکوب این قیام توسط ساسانیان باعث گسترده شدن نزاع و ورود تمامی‌توانایی نظامی مسلمانان شد. کاتوزیان همچنین نقش ایدلوژی اسلامی را در انرژی بخشی به اعراب و همچنین ایرانیان شکست خورده متمایل پررنگ می‌کند.[۶]
  • توماس نوبل معتقد است که از آنجایی که یورش و غارت در میان اعراب مرسوم بود، پس از اینکه اسلام خشونت را میان مسلمانان ممنوع کرده بود، اعراب به روزنه جدیدی برای بروز این خشونت سنتی نیاز داشتند و این دلیل نظامی گری آنها می‌باشد.[۳۹]
  • زرینکوب معتقد است که ارسال اعراب به سرزمین‌های خارج از عربستان باعث محدود شدن نزاع‌های داخلی در درون جامعه اعراب می‌شد.[۷]
  • برخی مورخین ظهور و گسترش اسلام را اجزای یک فرایند دیده که خود ناشی از تغییرات آب و هوایی و افول منابع آب در عربستان می‌باشد. دیدگاهی که ویلیام مونتگمری وات معتقد است شواهد کافی برای آن وجود ندارد.[۴۰][۴۱]
  • به گفته دوکر و سپیلوگل فرضیه دیگر این است که طبقه حاکم مکه می‌خواستند که شبکه تجاری خود را گسترش بدهند.[۴۱]
  • به گفته پیتر ویلیام آوری هدف اولیه مسلمانان برقراری امنیت در مسیرهای تجاری و ارتباطی در عربستان بود. در حین انجام این کار، جنگ بر سر منابع آب، چراگاه‌ها و شترها به جنگی بین‌المللی گسترش پیدا کرد. ویلیام آوری همچنین ماهیت حمله به ایران را پان‌عربیسم می‌داند.[۸]
  • نخستین حمله به عراق و فتح حیره (۶۳۳)

     

     

    نقشه جزییات مسیر فتوحات خالد بن ولید در بین النهرین.

    پس از اینکه ابوبکر اولین خلیفه از خلفای راشدین، به جنگ‌های ارتداد پایان داد. در محرم سال دوازدهم هجری قمری مقارن با ۶۳۳ میلادیخالد پسر ولید را مأمور رفتن به عراق ساخت. به نوشته زرین کوب در آن زمان اندیشهٔ فتح ایران و جنگ منظم با دولت ساسانی بیشک به خاطر خلیفه نمی‌گذشت لیکن این امر نتیجه‌ای بود که رفته رفته از پیشرفت اعراب در حدود فرات و عراق به حصول پیوست.[۴۲] در آن اوقات المثنی بن حارثه الشیبانی به اجازهٔ خلیفه در آن حدود بود، به خالد پیوست. چون این اخبار به «هرمز» مرزبانِ ایرانی آن اطراف رسید، وقایع را به دربار اطلاع داده، در مقابل دشمن شتافت. در حفیر که یکی از مناطق مهم سرحدی ایران نزدیک خلیج فارس بود، جنگی واقع شد که معروف به جنگ زنجیر است. «هرمز» در مبارزه با خالد پسر ولید کشته شد و بر لشکر او شکست وارد آمد.[۴۳] سپس جنگ رودخانه یا جنگ مذار بین سپاه اعراب به فرماندهی خالد بن ولید و سپاه امپراتور ساسانی و به فرماندهی کارن پسر قریانس، در محلی به نام مذار در نزدیکی تلاقی دو رود دجله و فرات رخ داده‌است که در واقع کرسی ولایت میسان بشمار می‌آمد و در محل کوةالعمارهٔ امروز واقع بود. ایرانیان در این جنگ شکست خوردند.[۴۴] خالد از مذار به جانب استان کسکر رفت و در محلی بنام ولجه که در نزدیکی واسط بود با دسته‌ای از سپاهیان ایران به فرماندهیاندرزگر برخورد. جنگی موسوم به جنگ ولجه درگرفت که علاوه بر لشکریان ایران عده‌ای از اعراب بکر بن وائل که در بحرین نیز با مسلمین جنگیده بودند، بخصوص از بنی عجل که دین نصاری داشتند، با خالد به جنگ برخاستند. نهایتاً ایرانیان با تلفات زیاد شکست خوردند.[۴۵]

    پس از آن در الیس واقع در ساحل رود فرات، جنگی بنام جنگ الیس رخ داد. چون فتح نصیب خالد شد، خالد متوجه حیره گشت. مرزبان آنحدود، آزادبه بدون اینکه اقدام بجنگ کند، در مقابل لشکر عرب فرار اختیار کرد. و پیروزی از آن لشکر خالد شد. در جنگ انبار نیز شیرزاد فرماندهٔ ایرانی شهر مجبور به صلح شد.

    سال بعد در سال ۶۳۴ میلادی، ابوبکر، خالد را با نصف لشکرش مأمور شام ساخت و نصف دیگر لشکر در عراق تحت فرماندهی المثنی بن حارثه الشیبانی باقی‌ماند. ابوبکر هم در همین سال فوت کرد و عمر برجایش نشست.

    عمر مجدداً المثنی بن حارثه الشیبانی را که که موقع بیماری ابوبکر به مدینه آمده بود، با ابوعبید مسعود ثقفی و گروهی دیگر به عراق باز فرستاد. المثنی به حیره آمد و پس از یک ماه ابوعبید مسعود ثقفی نیز به او پیوست.

    ریچارد فرای معتقد است که انگیزه اولیه حمله اعراب به عراق فتح و یا حکومت کردن نبوده بلکه کسب غنایم بوده‌است؛ و انگیزه گسترش دین اسلام در مقاطع بعدی ظاهر می‌شود. چشم‌انداز کسب غنایم باعث شد که برخی از اعراب عراق و عربستان به مسلمانان بپیوندند. اما اعراب اکثریت مسیحی درون شهر حیره در مقابل مسلمانان مقاومت کردند که به عقیده فرای دفاع از خود بوده و نه طرفداری آنها از ساسانیان. در زمان خلافت عمر ایرانیان لشکری فراهم کرده و در جنگ پل مسلمانان را به سختی شکست داده و در سال بعد حیره را مجدداً بازپس گرفتند.[۹]

    جنگ قادسیه (۶۳۶)

     

     

    محل نبرد قادسیه. ارتش مسلمان (رنگ قرمز) و ارتش ساسانی (رنگ آبی).

    عمر نیروی جدیدی برای یورش به عراق اعزام کرد که منجر به بازپس گرفتن حیره شد.[۹] ساسانیان که نسبت به خطر اعراب آگاهی پیدا کرده بودند لشکر سلطنتی را تحت فرماندهی رستم فرخ‌زاد به نبرد با اعراب فرستادند (نبرد قادسیه). تخمین میزان لشکریان دو گروه آسان نیست. بگفته ریچارد فرای احتمالاً ایرانیان از اعراب بیشتر بودند اما نه در آن حدی که منابع می‌نویسند. در این جنگ اعراب پیروز شده و رستم فرخ‌زاد کشته شد.[۹] چندین هزار نفر از ایرانیان در جنگ علیه ساسانیان همراه اعراب بودند.[۴۶]

    فتح عراق (۶۳۶-۶۳۸)

    پس از نبرد قادسیه که نواحی جنوبی بین‌النهرین را در اختیار اعراب قرار می‌داد، تیسفون (مداین)، پایتخت ساسانیان، پس از یک محاصره کوتاه تسخیر و غارت شد و یزدگرد سوم به شمال شرق ایران فرار کرد.[۱۰] بگفته زرینکوب «کسانی که نمک را از کافور نمی‌شناختند، و توفیر بهای سیم و زر را نمی‌دانستند از آن قصرهای افسانه آمیز جز ویرانی هیچ برجای ننهادند.» این غارت فاتحان دنباله غارت لشکریان یزدگرد هنگام گریز بود.[۴۷] مقاومت‌های محلی در عراق کم و کوتاه مدت بود. بسیاری از اعراب از شبه جزیره عربستان به مناطق حاصلخیز عراق مهاجرت کردند. در بسیاری از موارد مالیاتی که اعراب وضع می‌کردند از مالیات دوره ساسانی کمتر بود.[۹]

    فتح خوزستان (۶۳۸-۶۴۱)

     

     

    ابوالهول بالدار از کاخ داریوش کبیر در شوش، فتح شده توسط ابوموسی اشعری در سال ۶۴۱.

    اعراب سپس به آرامی خوزستان را فتح کردند، که مقاومت محلی بیشتری از خود در مقایسه با نواحی دیگر بین النهرین نشان داد.[۹] خوزستان در سال ۶۴۲ سقوط کرد.[۴۸]

    جنگ نهاوند (۶۴۲)

    بگفته التون دانیل، عمر علاقه‌ای به اینکه جنگ را به فلات ایران گسترش بدهد نداشت.[۱۰] بگفته عبدالحسین زرینکوب فتح ایران و دنبال کردن یزدگرد گزینه‌ای غیر قابل اجتناب برای اعراب بود زیرا ترس از این می‌رفت که یزدگرد یا یکی از مدعیان سلطنت او لشکری تازه نفس آماده کرده و عراق را باز پس بگیرد.[۴۹] التون دنیل اضافه می‌کند که برخی از رهبران محلی ساسانی ارتش عمر را اذیت می‌کردند و بعلاوه برخی از لشکریان عمر بدنبال کسب غنایم بیشتر بودند.[۱۰]

    در سال ۶۴۲ آخرین مقاومت منسجمِ ایرانِ ساسانی در نهاوند رخ داد که پس از نبردی خونین اعراب پیروز شدند و ولایت ماد (یا عراق عجم) سقوط کرد. یزدگرد به پارس بازپس نشست.[۴۸] پس از نبرد نهاوند، حکومت مرکزی ساسانی قابلیت مقاومت در مقابل اعراب را نداشت، اگر چه یزدگرد هنوز در تلاش برای جمع‌آوری سپاه بود. از طرف دیگر با ورود اعراب به ایران، ایرانیان زیادی به لشکر آنها می‌پیوستند.[۱۴]

    فتح فلات ایران

     

     

    قلعه ساسانی در دربند (روسیه). در سال ۶۴۳ در حمله اعراب سقوط کرد.

    با کشته‌شدنِ عمر به دست یکی از اسیران به‌بردگی‌گرفته‌شدهٔ ایرانی به نام پیروز، وقفه‌ای چندساله در فتوحات اعراب پدید آمد. سرانجام پارس به سال ۶۵۰ میلادی گشوده شد. یزدگرد که نتوانسته بود کاری از پیش برد به ولایت شرقی‌تر خراسان گریخت. مرزبان مرو حضور یزدگرد را گرامی نداشت و در صدد جانش بر آمد. یزدگرد متواری شد. عاقبت، چنان که در تاریخ معروف است پادشاه درماندهٔ ساسانی، به‌نشناس، بر دست آسیابانی در مرو کشته شد؛ به سال ۶۵۱ میلادی.[۱۱] کشته شدن یزدگرد به معنی سقوط کامل ساسانیان بود.[۵۰]

    فتوحات اعراب به سمت شرق ادامه یافت. ولایت‌های شرقی ایران شامل سیستان و خراسان هم سقوط کردند. با این حال نواحی غربی طبرستان و نیز کل ولایت گیلان تا یکی دو سده تحت سلطه اعراب در نیامد و افرادی از اشراف ایران در آنجا حکومت می‌کردند. باقی‌ماندهٔ خاندان یزدگرد به چین گریختند. امپراطور چین مر ایشان را گرامی داشت و دولت در تبعید را به رسمیت شناخت. کوشش‌های پسران یزدگرد در بازپس‌گیری ملکِ پدری راه به جایی نبرد. جملگی در چین ماندگار شدند، آتشکده‌ها بر آوردند و عاقبت در غربت بمردند. گورهای شماری از ایشان و دیگر ایرانیانی که مهاجرت کرده بودند امروز در چین باقی‌است.[۵۱]

    در زمان امویان اعراب از آمودریا فراتر رفته و وارد کوه‌های افغانستان شدند.[۲۰]

    مقاومت‌های محلّی پس از تسلط اعراب

    فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه‌ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند. شصت هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناختهٔ بسیار بر جای نهادند.[۵۲]

    خلافت عمر بن خطاب

    خلافت عثمان بن عفان

    علی بن ابی طالب

    نوشتار اصلی: شورش ایرانیان در زمان خلافت علی

    نوشتار اصلی: توران بلوچستان

    به گزارش طبری عربها در ۲۳ق/۶۴۴م به فرماندهی حکَم بن عمرو تغلبی به روزگار خلافت عمر، مکران در همسایگی توران را به جنگ گشودند؛ اما به دستور عمر از آن سرزمین پیش‌تر نراندند؛ تا آنکه در اواخر سال ۳۸ و اوایل ۳۹ه. ق/۶۵۸م به هنگام خلافت علی، حارث بن مرهٔ عبدی داوطلبانه و با اجازه علی به همراه گروهی برای دستیابی به غنایم، در آن سوی مکران (توران) به تاخت و تاز پرداخت.[۵۳]

    در حالی که در سالهای ۴۱-۳۵ هجری/۶۱-۶۵۶ میلادی، مسلمانان مشغول جنگهای داخلی بودند، اکثر مناطق ایران از کنترل امپراطوری عرب خارج شد. حتی بازماندگان سلسله ساسانی تلاشهایی برای بازیابی حکومتشان در شهرهای طخارستان و نیشابور انجام دادند. مسلمانان با تکیه بر خراج و مالیات موفق شدند دوباره کنترل مناطق آشوب زده را در دست گرفته و شورشها علیه والیان و افراد تحت حمایت آنان را بخوابانند. هپتالیان شهرهای بادغیس، هرات و فسانج همانند اهالی نیشابور از دادن مالیات به حاکمان عرب سر باز زدند. مردم شهر زرنگ هم مقر حکومتی حاکم خود را سرنگون کردند. از طرفی دیگر بدویان عرب نیز به شهرهای سیستان حمله برده و آنجا را تصرف کردند. در سال ۳۶ هجری/۷-۶۵۶ میلادی، فرمانهای علی به اشخاص برجسته محلی مبنی بردادن خراج به ماهویه مرزبان مرو باعث بروز شورشهایی در شرق خراسان علیه حکومت علی گردید و تا مرگ علی ادامه داشت.[۵۴]

    بعد از جنگ صفین، هنگامی که علی مشغول شورشهای خوارج در عراق و فارس بود، مردمان مناطق جبال، فارس و کرمان در سال ۳۹ هجری/۶۵۹ میلادی از دادن مالیات سرباز زده و شروع به شورش کردند که روز به روز شدت می‌یافت و مردم این مناطق مامورین جمع آوری مالیات را از شهرهای خود بیرون راندند. زیاد بن ابیه برای سرکوب شورشها فرستاده شد و توانست شورش مردم اصطخر را سرکوب کرده و فارس و کرمان را آرام کند. علی همچنین نیرویی کمکی به نیشابور فرستاد تا شورش آنجا را نیز آرام کند.[۵۴]

    خلافت بنی امیه

    نوشتار اصلی: بنی امیه در ایران

     

    فنون و استراتژی های نظامی

    فنون و استراتژی های نظامی ساسانیان

    فنون و استراتژی های نظامی اعراب

    دلایل سقوط ساسانیان

    در طول یک دهه، مسلمانان موفق به فتح سرزمین‌های وسیعی از امپراتوری ایران و روم شده بودند. آنچه بیش از همه چیز شگفتی محققان غربی هنگام مطالعه فتوحات را بر می‌انگیزد سرعت و موفقیت آن است؛ سنت اسلامی آن را نشانه‌ای از حقیقت ادعای اسلام و هدایت خدا تفسیر کرده‌اند.[۵۵] مورخین دلایل مختلفی را برای سقوط ساسانیان بیان کرده‌اند:

    • بگفته مورونی دلایل سقوط عبارت بودند از نزاع مذهبی و طبقاتی، فقدان حمایت مردمی، نزاع میان اشراف، بی ثباتی سیاسی، و هزینه جنگ‌های اخیر طولانی و ناموفق با امپراتوری روم شرقی.[۱۲]
    • به گفته هما کاتوزیان تاریخ ایرانیان به کرات نشان داده که هر زمانی که حکومت بدلیل عوامل داخلی و یا خارجی تضعیف می‌شود جامعه - که معمولاً مخالف حکومت است - از سقوط حکومت حمایت کرده و یا خنثی باقی می‌ماند. [۶]هما کاتوزیان همچنین معتقد است که ایرانیان خودشان با کمک اعراب فرمانروایان ظالم و ناتوان خود را به زیر کشیدند؛ ساسانیان در جنگ‌های قادسیه و نهروان خیلی ضعیف ظاهر شده و حتی سران نظامی و شهری یزدگرد هم او را تنها گذاشتند.[۵۶]
    • هورانی و روتون از جمله دلایل ضعیف شدن ایران از اپیدمی طاعون[۴] و ریچارد فرای از آشفتگی مربوط به جانشینی تخت پادشاهی در ایران نیز نام می‌برند.[۹]
    • آن لمبتون بخشی از دلیل سرعت فتوحات را به ایدولوژی اسلام نسبت می‌دهد که توده مردم را از طبقه پایینی که در ساختار طبقاتی داشتند رها می‌کرد.[۵۷]
    • به گفته عبدالحسین زرینکوب از جمله دیگر عوامل اختلافات میان طبقات جامعه و عدم هماهنگی میان آنها، باور ایرانیان به سرنوشت و پذیرش شکست، وجود پیروان فرقه‌های غیرارتدکس و مسیحیان که در دفاع از معابد آتش و خانواده ساسانی اخلال ایجاد می‌کردند، تنفر مردمی نسبت به طمع و فساد موبدان و دخالت‌های آنها در سیاست، جنگ‌های بی‌هدف خسرو دوم و تضعیف اقتصادی و سیاسی دولت، و نهایتاً ورشکستگی سیاسی و روحانی طبقه حاکمه.[۵]
    • به گفتهٔ عبدالحسین زرین‌کوب در پایانِ سلطنتِ نوشروان، ایران وضعی سخت متزلزل داشته‌است. سپاه یاغی بوده‌است و موبدان قدرت و نفوذ پیدا کرده بودند و در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. سپاهیان و روحانیانِ اواخر دورهٔ ساسانی را پروایِ مملکت‌داری نبود و جز سودجویی و کامرانی خویش، اندیشه‌ای دیگر نداشتند. پیشه‌وران و کشاورزان نیز، که بارِ سنگین مخارج آنان را بر دوش داشتند در حفظِ اوضاع سودی گمان نمی‌بردند، بنابراین مملکت بر لب بحر فنا رسیده بود و یک ضربت کافی بود که آن را به کام طوفان حوادث بیفکند. [۵۸]
    • سواتپلک سوکک با مقایسه سرعت فتح ایران و فتح دشوار و طولانی ماوراالنهر، دلیل سریعتر بودن فتح ایران را تفاوت ساختار سیاسی آنها میداند: در ایران تنها یک حکومت مرکزی واحد وجود داشت.[۵۹]
    • در رابطه با چگونگی نفوذ اعراب به درون ایران تورج دریایی می‌نویسد که اصلاحات قباد یکم و خسرو یکم لشکر را به چهار بخش تقسیم کرده و هر کدام را در یک مرز از امپراتوری قرار می‌داد. به همین دلیل شکست هرکدام از لشکرها مرکز ایران را بدون دفاع می‌گذاشت.[۶۰]
    • از طرف دیگر عباس میلانی تصویری پویا از ایران قبل از ورود اعراب ارائه می‌دهد که ویژگی اصلی آنها پذیرا بودن فرهنگ‌های دیگر و اخذ و بومی سازی هر آنچه در آن فرهنگ‌ها مفید بوده‌است. میلانی شکست ایرانیان را به جنگ‌های طولانی خونین نسبت می‌دهد و معتقد است که پس از اتمام مقاومت نظامی، ایرانیان به مقاومت فرهنگی رو آوردند.[۶۱]
    • دلایل حمله اعراب در بخش بالا پوشش داده شده‌است. دلایل موفقیت نهایی مسلمانان نیز عزم و سازمان یافتگی، اثر مذهب بر روحیه آنها، توانایی استخدام و همکاری با نیروهای جدید در هنگام گسترش و تحرک بیشتر ذکر شده‌است.[۱۲]
    • عبدالحسین زرین‌کوب بجز ذکر گرسنگی و فقر اعراب و نیرویی که به مهاجمان می‌داده می‌نویسد که برای مسلمانان کشته شدن در هنگام جنگ بسیار از نظر مذهبی باارزش بوده، چنانچه سربازان خود را کشته شده در راه گسترش اسلام می‌دیدند و بهشت را تضمین شده.[۵]
    • دوکر و سپیلوگل از جمله عوامل دیگر موفقیت اعراب را اتحاد آنها تحت حکمرانی جانشینان محمد می‌دانند که باعث شد انرژی‌ای که علیه هم استفاده می‌کردند را بصورت جهت دار علیه امپراتوری ایران و روم استفاده کنند.[۴۱]

    روش کشورداری و روابط با مردمان محلی

     

     

    امپراتوری راشدون در اوج آن در زمان خلیفه سوم، عثمان - سال ۶۵۴.

    اصلی ترین منبع تاریخی برای فتوحات پس از نهاوند در ایران البلاذری است که اصلیتش ایرانی است. نوشته‌های دیگری که در دست است در تکمیل مشاهدات بلاذری مفید هستند.[۱۳]

    • جنگ نهاوند مقاومت دولت مرکزی را در هم شکست، و از این زمان به بعد پیشروی اعراب مقاومت‌های محلی بود که در برخی موارد شدید بودند.[۱۳] اعراب پس از فتح هر شهری قراردادی با سران آن شهر می‌بستند که در آن میزان مالیاتی که قرار است که از شهر اخذ شود را مشخص می‌کرد. ریچارد فرای با اشاره به پیمانی که میان اعراب و مرزبان آذربایجان بسته شده بود می‌نویسد که این پیمان علاقه اصلی اعراب به اخذ غنیمت را نشان می‌دهد. پس از یک جنگ سخت میان اعراب و مرزبان آذربایجان که در آن اعراب پیروز بودند، مالیات زیادی بر ساکنان شهر تحمیل شد. در ازای آن اعراب تضمین دادند که کسی از مردم آذربایجان را نکشته و یا برده نگیرند، آتشکده‌ها را خراب نکنند، از اهالی آذربایجان در مقابل حمله کردها حفاظت کنند، و به مراسم مذهبی مردم کاری نداشته باشند.[۱۵]
    • به زرتشتیان، مسیحیان و یهودیان اهل ذمه گفته شده و به آنها این امکان داده می‌شد که به اسلام بگروند، و یا دین خود را حفظ کرده و جزیه بپردازند.[۶۲]
    • زرین‌کوب می‌نویسد:[۶۳]

    ... استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت.[...]دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها را نیز عربان در سایه شمشیر و تازیانه انجام می‌دادند.[...] حد و رجم و قتل و حرق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان به هرگونه اعتراضی می‌داد.[...]خشونت و قصاوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بی اندازه بود.[...] بیداد و فشار دستگاه حکومت سخت مایه نگرانی و نارضایی مردم بود. مولی نمی‌توانست بهیچ کار آبرومند بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند. اگر یک مولی نژاده ایرانی، دختری از بیابان نشینان بی نام و نشان عرب را به زن می‌کرد، یک سخن چین فتنه انگیز کافی بود که با تحریک و سعایت، طلاق و فراق را بر زن و تازیانه و زندان را بر مرد تحمیل نماید. حکومت و قضا نیز همه جا مخصوص عرب بود و هیچ مولی ای باینگونه مناصب و مقامات نمی‌رسید. حجاج بن یوسف بر سعید بن جبیر که از پارساترین و آگاه ترین مسلمانان عصر خود بود منت می‌نهاد که او را با اینکه از موالی است، چندی به قضا کوفه گمارده‌است. نزد آنها اشتغال به مقامات و مناصب حکومت در خور موالی نبود؛ زیرا که با اصل سیادت فطری نژاد عرب منافات داشت.

    • به گفته تورج دریایی در هنگام فتح، مسلمانان به مرزبانان یا حاکمان محلی چند گزینه ارائه می‌کردند: یا مسلمان شوند و جز امّت اسلامی محسوب گردند؛ یا فرمانروایی مسلمانان را بپذیرند و با پرداخت جزیه آزاد بمانند و بر مذهب خود باقی باشند؛ و یا اینکه به عنوان آخرین گزینه مقاومت کنند و بجنگند که در آن صورت خطر کشته شدن یا به بردگی گرفته شدن وجود می‌داشت. [۶۴]
    • اعراب معمولاً در امور داخلی مردمان محلی که مالیات خود را می‌پرداختند دخالت نمی‌کردند.[۱۸]
    • در قرون اول اسلامی، سران محلی مسولیت اداره محلات و شهرها را بر عهده داشتند. پس از فتح یک ناحیه، اعراب در پادگان‌هایی که ساکن می‌شدند که یا خود تبدیل به شهر می‌شدند یا اینکه در نزدیکی شهرهای دیگر قرار داشتند. در زمان فتح و دوره بلافاصله پس از آن ارتباط و ادغام کمی بین اعراب و ایرانیان محلی وجود داشت. این خط مشی هم توسط خلیفه و هم توسط علمای زرتشتی حمایت می‌شد. با گرویدن زرتشتیان به اسلام تماس‌ها زیادتر شده، و قوانینی برای ارتباط بین آنها وضع شد.[۱۹].[۱۸]
    • دلیل اینکه عمر علاقه‌مند به مخلوط شدن اعراب با ایرانیان نبود بخشی از دو سیاست اصلی حکومتی او پس از فتح بود: (۱) بادیه نشینان از آسیب رساندن به جامعه کشاورزی بازداشته شوند (۲) حاکمان مسلمان با روسا و نامداران نواحی فتح شده همکاری کنند و مردمان محلی تا جای ممکن پریشان نشوند. به همین دلیل اعراب تلاشی برای گرواندن ایرانیان به اسلام نکرده (بگفته لاپداس در زمان فتح اعراب اسلام را دینی عربی و برای خودشان در نظر می‌گرفتند)، و علاقه‌ای بر به هم زدن نظم اجتماعی و اداری نداشتند. اما با گذشت زمان اعراب کنترل خود را بر شهرها بیشتر کردند.[۶۵]
    • از زمان معاویه به بعد برنامه اسکان دائمی برخی اعراب در ایران اجرا شد.[۳]
    • نویسندگان مسلمان مکرراً در مورد مقررات مربوط به اهل کتاب به متنی به نام عهد عمر (العهدة العمریة) اشاره می‌کنند که به عمر نسبت داده می‌شود. بر اساس آن محدودیت‌های بر پوشش، حیواناتی که بر آنها سوار می‌شوند، و ساختمان و محل‌های پرستش آنها اعمال می‌کند. عموم مورخین غربی به دلایل مختلف این انتساب را جعلی می‌دانند.[۶۶][۶۷]
    • به گفته برنارد لوئیس این متن در هر حال نحوه تکامل سیاست مربوط به جدا سازی گروه غالب از گروه‌های تحت سلطه را مشخص می‌کند. لوئیس معتقد است که در ابتدای فتوحات اعراب اقلیت کوچکی بودند و نیاز به تضمین امنیت خودشان را داشتند. به همین دلیل قوانینی را در این جهت وضع می‌کردند. اما مسلمانان بعدی این محدودیت‌های امنیتی را به محدودیت‌های اجتماعی و حقوقی تفسیر کردند.[۶۶]
    • لاپدس می‌نویسد که با گذشت زمان مالیات‌ها فشار زیادی بر ساکنان شهرها وارد می‌کرد چنانچه مالیات کشاورزان حالت استعماری پیدا کرده و تا پنجاه درصد محصولشان می‌رسید.[۶۸]
    • بعقیده فرای اگر چه بلاذری و دیگران مقادیری برای مالیات شهرهای مختلف ذکر کرده‌است، اما میزان واقعی آن مشخص نیست و حداکثر اعتمادی که به این گزارش‌ها می‌توانیم به آن بکنیم تشخیص میزان نسبی آبادی و ثروت بخش‌های مختلف نسبت به همدیگر است.[۶۹]
    • به گفته مکدونالد، سرعت فتح ایران به حدی بود که از قدرت مرکزی سقوطی واقعی نداشت، و مسلمانان اخذ مالیات‌های شخصی و زمین را به دست گرفتند. به عقیده مکدونالد مسلمانان احتمالاً مالیات‌ها را نیز اضافه کردند. مکدونالد به نقل قولی از یک کشیش در مصر رجوع می‌کند که می‌گوید مسلمانان در مصر مالیات را سه برابر کردند.[۷۰]
    • از طرف دیگر ادوارد لوتاک معتقد است که در زمان فتوحات، مالیات‌ها کاهش یافتند هر چند سامانه مالیات تبعیض آمیز بود چون فقط مالیات (کمتر از گذشته) را از غیرمسلمانان می‌گرفتند.[۷۱]
    • مارک کوئن می‌نویسد که محافظت از اهل ذمه (زرتشتیان، مسیحیان و یهودیان) وظیفه‌ای مذهبی بوده و احادیث خیلی زیادی در این مورد وجود دارد که یک نمونه معمولی آن جملاتی است که به عمر در هنگام مرگ نسبت داده شده که به جانشینش گفته که به پیمان‌های با اهل کتاب وفادار بوده، مالیات بیش از توان آنها از آنها نگیرد و با کسانی که به آنها حمله می‌کند بجنگد.[۷۲]

    روال کلی این بود که شهرها پس از عقد قرارداد صلح شهرها قیام می‌کردند. این مورد خصوصاً در مورد فارس درست بود که مکرراً در آن قیام صورت می‌گرفت. در این میان آذربایجان با بقیه استان‌ها تفاوت داشت که بصورت کلی آرام بود و تنها چند شورش کوچک در آن اتفاق افتاد.[۱۵] قیام‌ها مخصوصا تا زمانی که یزدگرد زنده بود بیشتر رایج بود و مقاومت‌های محلی قوی و مکرر بود. برخی از نواحی چند بار شورش کردند. در برخی موارد مخالفان نیروی بزرگی نیز فراهم کرده بودند.[۱۴] تا زمان قتل عثمان، فتح ایران کامل شده بود و پادگان‌های اعراب در چند منطقه جهت اطمینان از اخذ مالیات برقرار شده بود.[۷۳] در زمان خلافت عثمان و علی قیام‌های محلی و یا امتناع از پرداخت مالیات سریعاً تلافی می‌شد.[۱۴]

    • تغییری که علی در زمان خلافتش انجام داد این بود که جنگجویان مسلمان را از غارت و اخذ غنیمت و تقسیم آن میان خود پس از فتوحات منع کرد. بجای آن مالیات اخذ شده از شهرها را به عنوان حقوق و نه غنیمت جنگی و به میزان ثابتی میان جنگجویان پخش می‌کرد. بر اساس گزارشی این اولین مورد اختلافی بود که میان علی و خوارج پیش آمد.[۷۴] در میان گفته‌های منسوب به علی، نامه او در مورد حکومت صالحانه به مالک اشتر مورد توجه زیادی قرار گرفته‌است.[۷۵]
    • ریچارد فرای عقیده دارد که بدلیل تعداد افراد محلی که به اسلام گرویده بودند مقاومت‌ها عموماً جنبه مذهبی در مخالفت با اسلام نداشته، بلکه بیشتر عوامل اقتصادی و اجتماعی محرک آن بوده‌اند. از آنجایی که اعراب عموماً امور مالی و اداره سیاسی محلی را به دهقانان محلی ایرانی واگزار کرده بودند، بسیاری از قیام‌های کوچک علیه حکومت مسلمانان در واقع قیام علیه حاکمان ستمگر غیرعرب بود، تا علیه اعراب.[۱۴]
    • زرینکوب معتقد است که شورش‌ها و قیام‌ها برای بازگشت به دوره ساسانی نبوده، بلکه برای سر فرود نیاوردن در مقابل اعراب و قبول نکردن مالیات سنگین آنها بود. زرین‌کوب همچنین معتقد است که بجز کسانی که بشدت تحت تاثیر تعالیم اسلامی قرار گرفته بودند، بقیه نسبت به اعراب احساس کینه و نفرت داشتند. سربازان و جنگجویان ایران حس تحقیر نسبت به اعراب نیز داشتند و آنها را پست ترین مردم می‌دانستند.[۱۶]
    • کلود کائن می‌نویسد که تحت تاثیر جنبش‌های ملی گرایانه دوران مدرن، تمایل به سمت نمایش ایرانیان و اعراب به عنوان دو گروه متخاصم رفته‌است. به عقیده ایشان، اگر چه خطوط تمایز میان ایرانیان و اعراب مشخص بود و ایرانیان حاملان یک سنت بزرگ تاریخی و فرهنگی بودند که آن را نسل به نسل منتقل می‌کردند، اما قیام‌هایی که توسط گروه‌هایی خاص از ایرانیان و مکان‌هایی خاص اتفاق می‌افتاد بیشتر مذهبی بوده و هیچگاه ماهیت جنبش ملی گرایانه گسترده را نداشتند. همچنین ظهور حکومت‌های نیمه ملی پذیرای اسلام محدوده مخالفت‌ها را مشخص می‌کند. کائن همچنین این گفته را که ایرانیان در مقابله با اعراب مذهب شیعه را برگزیدند را رد کرده و آن را مغایر با شواهد تاریخی می‌داند که در دوران قرون وسطی ایران اکثریت سنی داشت.[۱۷]
    • فرهنگ رجایی معتقد است که پاسخ ایرانیان در پذیرش حکومت اعراب یکنواخت و یکسان نبود.[۷۶]
    • به عقیده هورانی و روتون پذیرش حکومت اعراب توسط ایرانیان وجود داشته و به این دلیل بود که اکثر آنها به اینکه حاکمشان ایرانی یا یونانی و یا عرب باشد اهمیت نمی‌دادند؛ از میان ساکنان شهرها تنها به این اهمیت می‌دادند که امنیت و آرامش داشته باشند و میزان معقولی مالیات از آنها اخذ شود؛ تنها روسا و طبقه‌ای که منافعشان با آنها پیوند خورده بود و همچنین برخی از طبقات برخی جوامع مذهبی بودند که در این میان استثنا بودند. روستانشینان هم تحت رهبری سران خود زندگی می‌کردند و خیلی از حکومت تاثیر نمی‌پذیرفتند. نهایتاً برخی از ساکنان (مانند اقلیت‌های مذهبی) به استقبال تغییر حکومت رفتند.[۴]
    • برخورد اعراب با اقلیت‌های مذهبی از برخورد ساسانیان خیلی بهتر بود.[۷۷]
    • بگفته ریچارد فرای علی‌رغم قیام‌ها، تا زمان امویان ایران دیگر در خطر جدا شدن از حکومت مسلمانان نبود.[۱۴]
    • مورخان اسلامی به موارد بسیار از کشتار و خونریزی عربان مهاجم اشاره کرده‌اند.[۷۸]
    • بگفته ستپنینت، دو قرائت متضاد از اولین برخورد اعراب با زرتشتیان ساکن ایران وجود دارد. یکی از آنها صحبت از چپاول مادی و معنوی ایرانیان توسط اعراب می‌کند و دیگری صحبت از تاثیر گذاری اسلام و برخورد ملایم اعراب می‌کند. ستپنینت معتقد است که امکان دارد حقیقت چیزی میان این دو باشد. اگر چه بسیاری از بخش‌های ایران تخریب شده و ساکنان آنها غارت یا کشته شدند، آن دسته از زرتشتیانی که حکومت اعراب را پذیرفتند و به آنها مالیات پرداختند از امنیت برخوردار بودند. بدون شک موارد زیادی از خشونت و اجبار به پذیرش اسلام وجود داشت - این پدیده مشترک در تمام جنگ‌ها است - اما بگفته ستپنینت موارد خشن نباید اغراق شده تا حدی که ملایمت نسبی اعراب نادیده گرفته شود. ملایمت در برخورد هم ریشه در تعلیمات اسلامی و هم توجیه اقتصادی داشته‌است. در زمانی که مرزهای خلافت عرب گسترش یافته و تعداد زیادی غیرمسلمان تحت پوشش آن در آمده بودند، همراهی ساکنان غیرمسلمان آن اهمیت داشت.[۲۱]

    سامانه مالیاتی

    اعراب از واژه‌های جزیه و خراج برای مالیات استفاده می‌کردند. متون قدیمی این دو کلمه را بجای هم و برای یک معنا استفاده می‌کنند، اگر چه بعدها استعمال آنها متفاوت شد.[۷۹] تاریخچه و نحوه تکامل مالیات جزیه بسیار پیچیده‌است. اما چیزی که واضح است این است که اعراب از ساکنان شهرهای فتح شده انتظار داشتند به آنها مالیات بپردازند. دریافت مالیات از نقطه نظر فاتحان اثباتی مادی بر تسلط بر مناطق فتح شده بود، و از نقطه نظر ساکنان ادامه فرایند پرداخت مالیاتی بود که به رژیم‌های قبلی می‌دادند، بود.[۸۰] بگفته مورخین مسلمانان تا حد زیادی سامانه مالیاتی ساسانیان و امپراتوری روم شرقی را حفظ کردند؛ واژه جزیه از واژه پهلوی گزیتک گرفته شده که مالیاتی بود که بر طبقه‌های اجتماعی پایین در زمان ساسانیان اعمال می‌شد و اشراف، روحانیون، دهقانان، و دبیران از آن معاف بودند.[۷۹] کلود کائن معتقد است که این لغت ریشه آرامی دارد.[۸۰] تنها اشاره مبهم قرآن به «خراج» در آیه مؤمنون ۷۲ است، و تنها اشاره آن به «جزیه» آیه توبه ۲۹ است: «با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام گردانیده‌اند حرام نمی‌دارند و متدین به دین حق نمی‌گردند کارزار کنید تا با [کمال] خواری به دست‌خود جزیه دهند». بگفته پال هک و کلود کائن این آیه شکل اخذ مالیات بصورت جمعی را پیشنهاد می‌کند و نه مالیات بر تک تک افراد (اگرچه روایات از زمان محمد نشان می‌دهد که میزان این مالیات کلی می‌توانست به تعداد افراد جامعه بستگی داشته باشد).[۸۱][۸۰] پال هک معتقد است که اعمال مالیات بر تک تک افراد، و نه بصورت جمعی از تاثیرات سامانه مالیاتی ساسانیان بوده‌است. منطق دریافت جزیه علامت تسلیم بودن غیرمسلمانان و همچنین تعهد فاتحان بر محافظت نظامی از مردم در مقابل حملات گروه‌های دیگر بود.[۸۲] تغییری که اعراب نسبت به دوره ساسانیان ایجاد کردند عدم اجبار اقلیت‌های مذهبی به خدمت در ارتش بود.[۸۳] همچنین به نظر می‌آید یکه در ابتدا میان پرداخت مالیات جزیه و طبقه اجتماعی رابطه‌ای بوده و پرداخت آن شخص را در طبقه پایین کشاورزان قرار می‌داده‌است و بنابراین پرداخت این مالیات حالت تحقیرآمیز داشته‌است.[۸۲] در واقع بخش انتهایی آیه ۲۹ سوره توبه «با خواری به دست‌خود جزیه دهند» بصورت تاریخی بگونه‌های مختلفی تعبیر شده و برخی از مفسرین متاخر روش‌های تحقیرآمیزی را در هنگام دریافت مالیات ذکر کرده‌اند. اما در زمان فتوحات و در اوایل اسلام که حکومت در قدرت بود و خطری آن را تهدید نمی‌کرد، فقها برخوردی انسانی تر داشته و بیشتر به بخش مالی و عملی دریافت مالیات اهمیت می‌دادند. در مورد اینکه معنی آیه ۲۹ سوره توبه برای اولین مخاطبانش چه بوده و به چه گروه افرادی اعمال میشده اختلاف نظر است، اما برداشت سنتی مسلمانان آن را به تمامی زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان اعمال می‌کرد.[۸۴][۸۵]

    در ابتدای فتوحات مالیات اکثراً از طریق اجناس و یا برده پرداخت می‌شد، و نه از طریق پول.[۸۶]

    اسلام آوردن ایرانیان

    نوشتار اصلی: اسلام آوردن ایرانیان

     

    اعراب مسلمان و کتاب‌سوزی در ایران

    نوشتار اصلی: کتاب‌سوزی در ایران

    تورج دریایی استاد کرسی ایران باستان در دانشگاه کالیفرنیا، ارواین می‌نویسد: اعراب مسلمان در خوارزم کتاب‌های مغان را سوزاندند که کار عجیب و نامعمولی بود و واقعه‌ایی معمول در تاریخ فتوحات اعراب مسلمان در ایران زمین به شمار نمی‌آید. فقدان کتاب‌های باستانی به زبان پهلوی به دلیل تغییر زبان علمی رایج در ایران پس از حمله اعراب و بلا استفاده ماندن کتاب‌های نوشته شده به زبان پهلوی است.[۸۷]

    نویسندگان ایرانی از جمله محمد معین[۸۸] و عبدالحسین زرین کوب (در دو قرن سکوت، منتشره در سال ۱۳۳۶)[۸۹] در مورد کتاب‌سوزی در جندی شاپور پس از فتح ایران توسط اعراب سخن رانده‌اند. از جمله منابع اولیه تاریخی مورد اشاره همه این نویسندگان، کتاب مقدمه ابن خلدون است. زرینکوب در کتاب کارنامه اسلام (۱۳۴۸) کتاب‌سوزی اعراب در تیسفون را نفی می‌کند: «روایتی هم که گفته‌اند کتابخانه مدائن را اعراب نابود کردند ظاهراً هیچ اساس ندارد و مآخذ آن تازه‌است.»[۹۰] او نهایتاً در کتاب روزگاران (منتشره در سال ۱۳۷۳) با باز تأیید این امر که روایت کتاب‌سوزی در تیسفون چندان قدمت ندارد، با اشاره به روحیات هیجانی فاتحان، احتمال رخ دادن این مساله را منتفی نمی‌داند.[۹۱]دانشنامه کتابخانه و دانش اطلاعات درباره کتاب‌سوزی کتابخانه‌ها در ایران طی حملهٔ عرب‌ها می‌نویسد که عرب‌ها به دلیل تعصب و اعتقادبه این‌که قرآن برترین کتاب است هر کتاب غیر قرآنی را نابود کردند.[۹۲]

    فرانز رزنتال استاد پیشین زبانهای سامی و زبان عربی[۹۳] در دانشگاه ییل، اسلام شناس[۹۴] و مترجم کتاب مقدمه، در پانوشت این گفته ابن خلدون می‌نویسد «این روایت دیگری از یک افسانه معروف است که بر طبق آن عمر دستور ویرانی کتابخانه اسکندریه را داد»[۹۵]. برنارد لوئیس در مقاله‌ای ضمن بی اعتبار خواندن کتاب‌سوزی اعراب در اسکندریه با اشاره به تشابه این روایت ابن خلدون با روایتی که در آن نقل شده عمر فرمان به تخریب کتابخانه اسکندریه داده‌است، می‌گوید: «تاریخنگار قرن چهاردهم، ابن خلدون، داستان تقریباً یکسانی را راجع به ویران کردن یک کتابخانه در ایران به دستور خلیفه عمر مطرح کرده که نشان از ویژگی عامیانه آن دارد»[۹۶]. دکتر سیلمز در تحقیقی که در سال ۲۰۰۵ در ژورنال آمریکایی علوم اجتماعی اسلامی چاپ شد با اشاره به سالم ماندن دانشگاه گندی شاپور در حمله اعراب به ایران می‌نویسد اعراب به اهمیت موسسهٔ آموزشی گندی‌شاپور پی بردند و شکوه آن را و کتابخانه و دیگر سازمان‌های شهر را باقی نگاه داشتند.[۹۷]

    تاثیرات حمله اعراب

    تأثیراتِ حملهٔ اعراب به ایران از نظرِ مورخین، خاورشناسان و نویسندگان:

    دین و مذهب

    نوشتار اصلی: اسلام آوردن ایرانیان

    نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیره شدند. دین تازه‌ای را که عربان آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر می‌یافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی شایبهٔ اسلام، شرک و کفر می‌شناختند. آن شور حماسی نیز که در طبایع تند و سرکش هست و آنان را وا می‌دارد که هر چه را پاک و نیک و درست است، ایرانی بشمارند و هر چه را زشت و پلید و نادرست است غیر ایرانی بدانند، در دلهای آنها نبود. از این رو آیین مسلمانی را دینی پاک و آسان و درست یافتند و با شوق و مهر بدان گرویدند. با این همه در عین آنکه دین اعراب را پذیرفتند، آنان را تحت نفوذ و تأثیر فرهنگ و تربیت خویش گرفتند و به تمدن و فرهنگ خویش برآوردند. اما ایرانیان همه از این گونه نبودند. بعضی دیگر، همان گونه که از هر چیز تازه‌ای بیم و وحشت دارند، از دین عرب هم روی برتافتند و آن را تنها از این رو، که چیزی ناآشنا و تازه و ناشناس بود نپذیرفتند. بهتر دیدند که دل از یار و دیار برکنند و در گوشه و کنار جهان آواره باشند و دین تازه را که برایشان ناشناس و نامأنوس بود نپذیرند. حتی سرانجام پس از سالها دربه دری در کوه و بیابان، رنج هجران بر دل نهادند و به سند و سنجان رفتند تا دینی را که از نیاکان آموخته بودند و بدان سخت دل بسته بودند ترک نکنند و از دست ندهند. اگر هم طاقت درد و رنج دربه دری و هجران را نداشتند، رنج تحقیر و آزار مسلمانان را احتمال کردند و ماندند و جزیه پرداختند و از کیش نیاکان خویش دست برنداشتند. برخی دیگر، هم از اول با آیین مسلمانی به مخالفت و ستیزه برخاستند، گویی گرویدن به این دینی را که عرب آورده بود اهانتی و ناسزایی در حق خویش تلقی می‌کردند. از این رو اگر نیز در ظاهر خود را مسلمان فرا می‌نمودند، در نهان از عرب و آیین او به شدت بی زار بودند و هر جا نیز فرصتی و مجالی دست می‌داد سر به شورش برمی آوردند و عربان و مسلمانان را از دام تیغ می‌گذرانیدند. این اندیشه که عرب پست ترین مردم است چنان ذهن آنان را مشغول کرده بود که هرگز مجال آن را نمی‌یافتند تا حقیقت را در پرتو روشنی منطق و خرد ببینند. هر روزی به بهانه‌ای و در جایی قیام و شورش سخت می‌کردند و می‌کوشیدند عرب را با دینی که آورده‌است از ایران برانند. بعضی دیگر هم بودند که اسلام را نه برای آنکه چیزی ناشناس است و نه برای آنکه آوردهٔ تازیان است، بلکه فقط برای آنکه دین است رد می‌کردند و با آن به مبارزه برمی خاستند. زنادقه و آزاداندیشان که در اوایل عهد عباسی عدهٔ زیادی از آنها در بغداد و شهرهای دیگر وجود داشت از این گروه بودند. به هر حال وجود این فرقه‌ها و آرای مختلف، بازار بحثها و جدلهای مذهبی را بین اعراب و ایرانیان گرم می‌داشت و نبردی سخت را در روشنی عقل و دانش سبب می‌شد که بسی دوام یافت و نتایج مهم داشت. [۹۸]

    • به گفته برنارد لوئیس ظهور اسلام همانند انقلابی بود که فقط تا حدی موفقیت آمیز بود. دلیل این امر تنش‌هایی بود که بین مذهب جدید و ساختارهای اجتماعی موجود در سرزمین‌های فتح شده توسط مسلمانان وجود داشت. یک حوزه عمده تنش ناشی از ماهیت تساوی گرایانه عقاید اسلامی بود. اسلام از ابتدا اختلافات طبقاتی و مزیت‌های طبقه اشرافی را رد کرد و روشی را برگزید که در آن ورود به شغل‌های مختلف برای افراد مستعد باز بود. لوئیس می‌گوید که البته برابری کامل در اسلام محدود به مسلمانان مرد آزاد بود ولی حتی همین پیشرفت بسیار قابل ملاحظه‌ای در مقابل آنچه در ایران باستان، یونان و رم مرسوم بود، به حساب می‌آمد. لوئیس معتقد است که در اکثر مسائل سیاسی و عمومی سنت‌های قدیمی در لباس مبدل اسلامی جان سالم به در برده و تداوم یافتند، به ویژه در تداوم شکل پادشاهی و استبدادی حکومت.[۹۹]
    • به گفته برنارد لوئیس[۱۰۰]

    حمله اعراب در ایران به طرق مختلف دیده شده: توسط برخی به عنوان واقعه‌ای بابرکت، ورود دین صحیح، و پایان عصر جاهلیت و بت پرستی؛ توسط دیگران به عنوان یک شکست ملّی تحقیرآمیز، فتح و تسلط نیروهای بیگانه بر کشور. البته هر دو دیدگاه، بسته به نقطه نظر، معتبر هستند... ایران در واقع اسلامی شد، اما عربی نشد. ایرانیان ایرانی ماندند. پس از بازه‌ای سکوت، ایران به عنوان بخشی مجزا و متفاوت در درون اسلام ظهور کرده و نهایتاً بُعد جدیدی به خود اسلام افزود. مشارکت فرهنگی، سیاسی - و چشمگیرتر از همه - مذهبی ایرانیان در تمدن اسلامی دارای اهمیت خارق العاده‌است... به معنایی، اسلام ایرانی ورود مجدد اسلام است، اسلامی جدید که برخی اوقات با نام اسلام عجم از آن یاد می‌شود. این اسلام ایرانی - و نه اسلام عربی - بود که به نواحی جدید و مردمان جدید برده شد.

    • به گفته التون دانیل، حمله اعراب به ایران به همان میزان که محرک خلاقیت بود، فاجعه‌ای تخریب آمیز بود. بعلاوه ایرانیان حداقل به همان میزان بهره‌ای که دریافت کردند، در شکل دادن تمدن اسلامی مشارکت کردند، چنانچه می‌توان صحبت از فرهنگ مجزای ایرانی-اسلامی کرد. فرایند عبور از دوره ساسانی به دوره اسلامی ترکیبی از پیوستگی و تحول است.[۱]
    • ریچارد فرای تاثیرات اسلام (که آن را «مذهب برابری» می‌خواند) بر ایران شگرف میداند. این تأثیر علی‌رغم زیاده روی‌ها و سواستفاده اعرابی که آن را به ایران آورده بودند، اتفاق افتاد. بگفته او تاکید مورخان اخیر بر عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در حملات اعراب، باعث کم توجهی به قدرت و تاثیرگذاری ایدولوژی جدید اسلام بر ایران شده‌است. ریچارد فرای معتقد است که تعامل و یکی شدن حوزه‌های فرهنگی شرق و غرب ایران تحت اسلام اتحادی ایجاد کرد که از زمان هخامنشیان در ایران وجود نداشت و بعلاوه پیوستگی زمان هخامنشیان با اتحاد همه مشمول تحت اسلام در ایران قابل مقایسه نیست. بگفته فرای «فقط تحت اسلام بود که ادبیات حماسی کلی ایرانیان، ترکیبی از داستان‌های قهرمانانه شرقی و تاریخ نثری اکثر غرب ایران، شکل گرفت. فقط تحت اسلام بود که درک اتحاد و هویت ایرانیان، متمایز از اعراب، بوجود آمد. می‌توان فرض کرد که در قرن پنجم میلادی یک ایرانی تحصیل کرده در فارس یک سغدی از دره فرغانه را کاملاً بیگانه محسوب می‌کرد. پنج قرن بعد یک ایرانی تحصیل کرده در فارس یک سغدی از دره فرغانه را کاملاً همخویش خود محسوب می‌کرد، در حالی که اعراب از متمایز از خود.»[۱۰۱]

    علم و فرهنگ

    بنابراین به هیچ وجه صحیح نیست که گفته شود دو یا سه قرن پس از فتح ایران توسط مسلمانان، صفحه خالی در فعالیت علمی مردم آن بوده‌است. بر عکس، این دوره زمان به هم آمیختن کهنه و نو، دگردیسی قالب‌ها و فرا کوچ نظر گاه‌ها بود. ولی مطلقاً دوره رکود و مرگ نبود. از نظر سیاسی، درست است که ایران استقلال ملی خود را برای مدتی از دست داد، و به امپراتوری بزرگ مسلمانان پیوست، ولی در میدان علم بزودی به برتری‌ای رسید که شایسته زیرکی و قابلیت مردم آن بود. اگر نقش ایرانیان را از آنچه که به نام علوم عربی نامیده می‌شود تفریق کنیم بهترین قسمت آن رفته‌است.

     

     

    به مدت پانزده سال اعراب ضرب سکه به شیوه ساسانی و با عکس پادشاه ایران در یک سمت سکه را ادامه دادند.

    • مورخان قدیمی با استناد به منابع عربی بر ناپیوستگی و تحول وضعیت قبل و بعد از ورود اعراب تاکید می‌ورزیدند. اما مورخان امروزی، خصوصاً آنهایی که از منابع غیرعربی نیز استفاده جسته‌اند، بصورت کلی متمایل به این بوده که پیوستگی بیشتری در وضعیت مشاهده کنند. به عنوان مثال ریچارد ایتون می‌نویسد که تعامل و انتظارات جمعیت تحت حکومت اعراب تأثیر زیادی در جهش اعراب از صحرانشینی به حاکمان امپراتوری داشت. به مدت پانزده سال اعراب ضرب سکه به شیوه ساسانی و با عکس پادشاه ایران در یک سمت سکه را ادامه داده؛ خلفای عرب القاب پادشاهان ایران مانند «سایه خدا در روی زمین» را اخذ کرده و سیاست ساسانیان در حمایت از مذهب حکومتی را (با تغییر زرتشتیت به اسلام) به اجرا گذاشتند. حمایت افراطی خلفای عرب از هنر و صنایع دستی ادامه سیاست‌های ساسانیان بود. این پیوستگی پیشزمینه رشد و شکوفایی سریع شهرها که بزودی پس از فتوحات اتفاق افتاد، می‌باشد.[۱۰۳]
    • پروانه پورشریعتی این دیدگاه که تسخیر ایران توسط اعراب نقطه گسستی در تاریخ ایران است را سفسطه آمیز می‌داند. او معتقد است فتح ایران نباید به عنوان سرنگونی ساختارهای سیاسی ایران تلقی شود. چرا که به گفته او سنت های فرهنگی و سیاست‌های اشکانیان تا مدت‌ها پس از افول ساسانیان و تسخیر ایران زنده ماندند.[۱۰۴]
    • به گفته لاپیداس، علی‌رغم نیت‌های محافظه کارانه، فتوحات اعراب و مهاجرت تعداد زیادی از آنها به سرزمین‌های فتح شده تأثیرات زیادی در بازرگانی، تجارت و کشاورزی داشت. اتحاد سرزمین‌های ساسانی و بخش‌هایی از امپراتوری روم شرقی در یک واحد سیاسی مرزهای تجاری سابق را برداشته و این اتحاد نقش استراتژیکی در رونق تجارت داشت (البته سوریه و آناتولی که قبلاً به هم پیوسته بودند از هم جدا شدند). ملاحظات تجاری باعث فتوحات بیشتر به سمت آسیای مرکزی، و همچنین توسعه شهرها شد. در ایران، فتوحات اعراب و مهاجرت‌ها به توسعه شهری و کشاورزی کمک کرد. امنیت، بازرگانی، جمعیت جدید، و سیاست‌های اعراب در مورد اسکان، شهرسازی، و آبیاری باعث تشویق رشد اقتصادی شد. البته در ایران اعراب شهرهای جدیدی نساختند، اما در محل‌های قبلاً برپا شده ساکن شدند.[۱۰۵]
    • به گفته احسان یارشاطر سقوط ساسانیان با ضربه‌های فرهنگی همچون، نزول سطح سواد و نفوذ عقاید کفر آمیز در آیین زرتشتی، همراه بود. به گونه‌ای می‌توان گفت که شکست نظامی برای ایرانیان آزادی به ارمغان آورد، تا دیگر تحت سلطه ظالمانه اجتماعی و مذهبی اواخر دوران ساسانی نباشند. این مساله نیروی خلاقه آنها را بر انگیخت. روشنفکران نخبه ایرانی خودشان را وقف اسلام و زبان عربی کردند و به شکل گرفتن و گسترش تمدن جهانی اسلام کمک نمودند. با وجود اینکه هیچ عنصری به مانند مذهب در جهان اسلام در متّحد نمودن مسلمانان موثر نبود، ولی مبالغه آمیز نیست اگر گفته شود ایرانیان سلسله جنبان توسعه تمدن اسلامی بودند.[۱۰۶]
    • اطلاعات ما در مورد ریاضیات در دوره ساسانیان بیشتر از اطلاعات ما در این مورد در اولین صد سال حکومت اعراب است. از دوره خلافت عباسی (در صد سال پس از حمله اعراب) پیشرفت ریاضیات شدت گرفت، اما از دوره خلافت امویان حتی نام یک ریاضی دان که کتابی نوشته باشد و یا یک منجمی که مشاهدات انجام داده باشد ذکر نشده‌است. با این حال ادوارد کندی معتقد است که حتماً مطالعاتی در این زمان انجام می‌شده زیرا دقیقاً پس از دوره امویان شاهد وجود مترجمان بسیار زیادی هستیم که کتب تخصصی را از زبان پهلوی به عربی ترجمه می‌کردند.[۱۰۷]

    خطّ و زبان

    • عبدالحسین زرینکوب می‌نویسد که زبان عربی زبان نیمه وحشیان بود و «لطف و ظرافتی نداشت. با اینهمه وقتی بانگ قرآن و اذان در فضای ملک ایران پیچید، زبان پهلوی در برابر آن فرو ماند و بخاموشی گرایید... پس چه عجب که این پیام شگفت انگیز تازه در ایران نیز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را بحیرت اندازد.»[۱۰۸]
    • زرینکوب در کتاب «دو قرن سکوت» می‌نویسد

    در طی دو قرن، سکوتی سخت ممتد و هراس انگیز بر سراسر تاریخ و زبان ایران سایه افکنده‌است و در تمام آن مدت جز فریادهای کوته و وحشت آلود اما بریده و بی دوام، از هیچ لبی بیرون نتراویده‌است.[...]آنچه از تامل در تاریخ بر می‌آید این است که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند و آن را چون حربهٔ تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند، در صدد بر آمدند زبان‌ها و لهجه‌های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت را در بلاد دور افتاده ایران بخطر اندازد. بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران؛ به خط و زبان و کتاب و کتابخانه بر خوردند با آنها سخت بمخالفت برخاستند.[...]نوشته‌اند که وقتی قتیبه بن مسلم؛ سردار حجاج؛ بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بیدریغ در امان نمی‌گذاشت و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه مردم رفته رفته امی ماندند و از خط و کتاب بی بهره گشتند و اخبار آنها فراموش شد و از میان رفت. این واقعه نشان می‌دهد که اعراب زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه‌ای تلقی می‌کرده‌اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب در آویزد و به ستیزه و پیکار بر خیزد. از اینرو شگفت نیست که در همه شهرها برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران به جد کوششی کرده باشند. شاید بهانه دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قران می‌شمرد.[۱۰۹]

    • هما کاتوزیان معتقد است، نگاه زرینکوب مبتنی بر «دوره سکوت» ایرانیان را می‌توان ناشی از تعصب ملی گرایانه مدرن به ایران دانست که کاتوزیان آن را در تضاد با حقایق تاریخی می‌داند. بگفته کاتوزیان اگر چه درست است که حکومت مستقل ایرانی در این دو قرن وجود نداشت و تقریباً شاهدی از ادبیات نوشتاری در زبان‌های مختلف فارسی وجود ندارد، اما این زبان‌ها توسط ایرانیان استفاده میشده و اگر ایرانیان شهرنشین عربی یاد می‌گرفتند، اعراب ساکن ایران نیز فارسی می‌آموختند. کاتوزیان با بیان اینکه از همان ابتدا ایرانیان در رژیم جدید مشارکت داشتند، و با ذکر مثال‌هایی معتقد است که ایرانیان در همان دو قرن نقش خیلی برجسته‌ای در رشد فرهنگ اسلامی و بین‌المللی شدن آن بازی کردند.[۱۱۰]
    • پروانه پورشریعتی می‌نویسد[۱۱۱]:

    گفتمان ناسیونالیستی دانشوران ایرانی در دو نسل گذشته، که برخی از آنها سرسختانه و گاه به صورت متخاصم، سهم ایران در تاریخ قرون وسطای خاور میانه را دست کم گرفته بودند، بخشی از دلیل این مساله است که بررسی دانشورانه تاریخ ایران در این دوره مورد کم لطفی قرار بگیرد. در واقع به تلاش‌هایی که در راستای روشن نمودن ابعاد ایرانی در پایان تاریخ کهن خاور میانه صورت می‌گرفت کما بیش با دیده تردید نگریسته می‌شد. در این فضا کمتر پیش می‌آید که کسی بعدی از تاریخ ایران را به صورت مثبت نشان دهد بدون آنکه از سوی متعصبین میهن پرست مورد اتهام واقع نشود.

    • در زمان ساسانیان ایرانیان پنج زبان مختلف داشتند: زبان پهلوی، دری، پارسی، خوزی و سریانی. از این میان دو زبان ایرانی نبودند؛ خوزی و سریانی. زبان رسمی حکومت و مذهب زرتشتی پارسی بود که زبان موبدان و محققان بود. زبان محاوره‌ای مردم عادی «دری» بود. در اواخر دوره ساسانیان، زبان دری و پارسی دو زبان و یا لهجه متفاوت نبودند؛ بلکه دو فرم مختلف از یک زبان یکسان بودند که استفاده‌های متفاوتی داشتند. از میان زبان‌های رایج تنها پارسی بود که نوشته می‌شد؛ دری تنها محاوره‌ای بود. مهمترین تاثیر قرن‌های اول پس از حمله اعراب گسترش قابل ملاحظه زبان محاوره‌ای دری بود. اگر چه احتمالاً در عراق جایگاهش را از دست داد اما در شرق بشدت گسترش یافت، زیرا توسط فاتحان مسلمان در آن منطقه‌ها تحمیل می‌شد. در واقع بخش بزرگی از لشکر «اعراب» در زمانی که به ماوراالنهر رسیده بودند، را ایرانیان تشکیل می‌دادند [۱۱۲][۱۱۳] (حدود یک چهارم لشکر اعراب را در این زمان ایرانیان تشکیل می‌دادند[۴۶]). زبان دری به تدریج در این مناطق جایگزین زبان محلی آنها شد. اما از آنجایی که دری نوشته نمی‌شد، در مناطق مختلف تغییرات و لهجه‌های مختلفی پیدا کرد. زبان عربی برای ایرانیان زبان فرهنگی بود، و جایگزین زبان دری نشد. بگفته لازارد، تاثیر حمله اعراب در ایران متحد شدن زبان محاوره‌ای آنها در مناطق مختلف شد که نقشی مهم در ظهور فارسی جدید بازی کرد.[۱۱۲][۱۱۳]
    • ریچارد فرای می‌نویسد که در حالی که ایرانیان انرژی خود را صرف جنبه‌های مختلف فرهنگ کرده بودند، اعراب آن را بصورت یک جنبه‌ای صرف ادبیات کرده بودند. ریچارد فرای معتقد است که شکوفایی شعر فارسی در این سطح و اندازه بدون تاثیرپذیری از ادبیات عرب احتمالاً نمی‌توانست اتفاق بیفتد بگفته فرای لغت‌های غنی و قوائد شعر عرب، و استفاده ماهرانه آنها از کلمات و تصویرنگاری مشوق خلاقیت در ادبیات فارسی بوده‌است. مقایسه سطح ادبیات فارسی میانه و جدید تفاوتی بسیار آشکار را نمایان می‌کند.[۱۱۴]


درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران ,
بازدید : 14
[ جمعه 28 شهريور 1393 ] [ جمعه 28 شهريور 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

 

ابهر - موزه آثار باستانی



درباره : ایران , ابهر , جاذبه‌ های تاریخی ابهر ,
بازدید : 20
[ شنبه 08 شهريور 1393 ] [ شنبه 08 شهريور 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

 

 

ابهر- گنبدسلطانیه

گنبد سلطانیه بزگترین گنبد آجری جهان و مقبره اولجایتو است که نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد و از آثار مهم دوره ایلخانیان به حساب مي‌آید و از حیث معماری و تزئین و بزرگی در دنیا مشهور است. گنبد مزبور در 5 فرسخی سمت شرقی شهر زنجان در داخل باروی شهر قدیم سلطانیه قرار گرفته و بنایی است 8 ضلعی که طول هر ضلع آن 80 گز است. 8 مناره نیز در اطراف گنبد دارد و قدیمی ترین گنبد دوپوش موجود در ایران است. این گنبد به رنگ آبی است و بر روی اضلاع آن گنبد بلندی قرار گرفته که ارتفاع آنرا 5/48 متر نوشته‌اند. ساخت این بنا در سال 702 ه.ق به دستور الجاتیو آغاز و در سال 712 ه.ق به اتمام رسید. شامل سه بخش، بخش اصلی ورودی ، تربت خانه، و سردابه است. بنای این گنبد بعد از گنبد‌های سانتامارینا و ایاصوفیه سومین گنبد بزرگ دنیاست.

آدرس: ابهر- سلطانیه (75کیلومتری ابهر)(4کیلومتری جاده قزوین-زنجان)



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران , ابهر , تاریخ ابهر ,
بازدید : 21
[ دوشنبه 03 شهريور 1393 ] [ دوشنبه 03 شهريور 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]

تاريخايران

کوروش بزرگ ؛ پدر ایرانیان

کوروش کبیر بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از جمله نوادری که تاریخ جهان به خود دیده است . انسانی والا و ابرمردی بی همتا که می توان گفت نام ایران با وجود او ایران شد و از بنیانی که او بنا نهاد برای هزاران سال ملتی واحد از اقوام آریایی واقع در فلات ایران شکل گرفت که طی قرنها تمام تمدن ها و قدرتهای کوچک و بزرگ را تحت شعاع خود قرار داد و هویت ایرانی متشکل از مادهای آذربایجان و کردستان و پارسهای جنوب و پارتهای شرق ایران زمین که ملت واحد ایران را تشکیل دادند و تاریخ چندین هزار ساله خود را دوشادوش یکدیگر و در کنار یکدیگر رقم زدند به همراه هم از این خاک و هویت دفاع کردند و با افتخار ایرانی بودن خود را به جهانیان اعلام نمودند . پارسی ها که وی آنها را از گمنامی به افتخار رسانید وی را پدر خواندند. یونانیها که وی آنها را در سواحل آسیای صغیر مقهور قدرت خویش ساخت با وجود نفرتی که غالبا به ایرانیها نشان می دادند در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی نگریستند و یهود که وی آنها را جهت اجرای آیین و بنای معبد آزاد گذاشت ؛ وی را همچون مسیح  تلقی کردند آنچه که در مورد او جای تردید نمی گذارد اینستکه لیاقت نظامی و سیاسی فوق العاده در وجود وی  با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده ای بکلی تازه بشمار می آمد. احوال اوبدون شک از بعضی جهات یاد آور فاتحانی چون اسکندر و ناپلئون نیز هست اما قیاس وی با آنها درست نیست. چون هر چند وی نیز مانند انها سالها از گردونه جنگی خویش پایین نیامد اما جنگ و بوی خون او را بر خلاف دیگر فاتحان مست و مغرور نکرد بر خلاف آنها هر بار که حریفی از پای در می افکند مثل یک شهسوار جوانمرد دستش را دراز می کرد و حریف افتاده را از خاک بر می گرفت . احترام او به عقاید دینی عاقلانه ترین و زیرکانه ترین سیاستی بود که در چنان دنیایی به او اجازه داد تا اقوام مختلف متمدن و نیمه وحشی را بدون مشکلی در کنار هم اداره کند و آنها کنار هم بیاسایند و در سرزمین او ضعیفان در سایه اقتدارش در آرامش زندگی كنند. اینگونه بود که کوروش ؛کوروش بزرگ شد .در تاریخ جهان سرداران و شاهان فاتح بسیاری ظهور کردند که جز نفرت و نام بد از خود بجا نگذاشتند اما چرا بعد از گذشت  ۲۵۰۰سال باید از طرف جامعه جهانی ۲۹ اکتبر به نام روز جهانی کوروش بزرگ نامگذاری شود؟ چرا روز جهانی اسکندر وچنگیز یا هیتلر را نداریم!  آری دوستان گرامی نیاکان ما اینچنین بودند و برگهای زرین تاریخ ایران زمین را رقم زدند ما نیز از همان خون و تباریم ودر همان خاکی زندگی می کنیم  که آنها زندگی می کردند.

 

گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی

 

-  هر چیزی را نفهمیده انکار کردن، رویه ی دیگر همان تعصبی است که در عوام‌ سراغ داریم که خیلی چیزها را نفهمیده، باور دارند.

 

- هیچ‌گاه تنهایی و کتاب و قلم، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا، کسی از من نخواهد گرفت. دیگر چه می‌خواهم؟ آزادی چهارمین بود، که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند.

 

- امروز حتی به معلم کودکستان، به مادر یک بچه ی سه چهار ساله می‌گویند به بچه فتوی مده! امر و نهی مکن، تشریح کن، استدلال کن، آگاه کن، بگذار سوال کند، انتقاد کند، علت هر امر یا نهی را خود درک کند، مگو که چون من پدرت هستم، مادرت هستم، معلم‌ات هستم، بزرگ ‌ترت هستم می‌گویم، بشنو، عمل کن، فضولی موقوف!

 

- تکرار و تقلید و ترجمه؛ از این سه تای منفور همیشه بیزارم.

 

- اسلام منطقی تر و جدی تر از آن است که به آن چه در زندگی بی ثمر است و بر روی اذهان بی اثر، در آخرت پاداش دهد، و عملی که نه برای خلق خدمتی باشد و نه برای خود اصلاحی، ثواب داشته باشد.

 

- اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین‌ها بی ثمر است.اگر تمامی گرگ ها هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی. ای پناه ابدی! تو می‌توانی جانشین همه بی پناهی‌ها شوی.

 

- مرگی که ضرری برای هیچ کس نداشته باشد، بی ارزش ترین مرگ هاست.

 

- چه گران ‌بهایند انسان هایی كه بزرگواری ‌ها و عظمت‌های خوب و دوست داشتنی و زیبایی‌هایی لطیف و قیمتی انسانی را دارند و خود از آن آگاه نیستند. این از آن مقوله نفهمیدن‌هایی است كه به روح، ارجمندی متعالی و عزیزی می ‌بخشد.

 

- با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.

 

- وقتی در صحنه‌ی حق و باطل نیستی

  هر کجا خواهی باش

  چه به نماز ایستاده باشی

  چه به شراب نشسته باشی

  هر دو یکی است.

 

- برای كوبیدن یک حقیقت، خوب با آن حمله مكن، بد از آن دفاع كن.

 

- من در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن، سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن، حق کسانی که نمی‌دوند.

 

- او (امام علی) حاكمی بود كه بر پهنه‌های بزرگی در آفريقا حكم می‌راند، اما زندان سياسی نداشت. حتی يک زندانی سياسی و قتل سياسی. و طلحه و زبير قدرت‌مندترين شخصیت‌های بانفوذ و خطرناكی كه در رژيم او توطئه كرده بودند هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومت‌اش اجازه خواستند و می‌دانست كه به يك توطئه‌ی خطرناک می‌روند، اما اجازه داد. زيرا نمی‌خواست اين سنت را برای قداره‌ بندان و قلدران به جای گذارد كه به خاطر سياست، آزادی انسان را پامال كنند.

 

-  در زندگی طوری باش که: آنان‌که خدا را نمی‌شناسند، تو را که می‌شناسند، خدا را بشناسند.

 

- مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

 

- من رقص دختران هندو را بيش‌تر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آن ها از روی عشق و علاقه می‌رقصند، ولی پدر و مادرم از روی عادت و ترس نماز می‌خوانند.

 

- امام حسین، بزرگترین شکست خورده ی پیروز تاریخ بشر است.

 

- روشنفکر، پیامبر زمان خویش است. کار روشنفکر ادامه ی کار ابراهیم، زرتشت، موسی، عیسی، محمد، علی و حسین است.

 

- می خواهم  بگویم:

فقر، همه جا سر می كشد

فقر، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست

فقر، چیزی را  " نداشتن " است ولی  آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتاب های فروش نرفته ی یك كتاب فروشی می نشیند ......

فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد می كند ......

فقر، كتیبه ی سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر، پوست موزی است كه از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود .....

فقر، همه جا سر می كشد ........

فقر ، شب را " بی غذا "  سر كردن نیست

فقر ، روز را  " بی اندیشه " سر كردن است

 

 

-  قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم می پرسند " چه كسی مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق می كند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌ یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌ یكی ذوق می كند كه ترا با طلا نوشته ، ‌یكی به خود می بالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می ‏نشینند. اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ، ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری. ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند،‌ حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند خوشابه حال هركسي كه دلش رحلي است براي تو. آنان كه وقتي تو را مي خوانند چنان حظ ميكنند گويي كه قرآن همين الآن بر ايشان نازل شده است.

 

آن چه ما با قرآن كرده ايم تنها بخشي از اسلام است كه به صليب جهالت كشيديم .

 

 

شيعه در شروع سلسله قاجار 

پايه گذاري  نظام  سياسي  و اجتماعي  مذهب  شيعه  امروز

         نتيجه  آنچه  در بخش  پنجم  گفتيم ، اين  بود كه : تشيّع  «اثني  عشري » از سال  907 قمري  كه  توسط  شاه  اسماعيل  صفوي  مذهب  رسمي  ايران  شد، تا اول  سلسله  قاجاريه  دورانهاي  مختلفي  را پشت سر گذاشت . در دوران  شاهان  پرقدرت  صفوي ، گرچه  شاهان  احترام  زياد به  علماي  شيعه  مي گذاشتند، ولي  علما قدرت  كافي  براي  دخالت  در كار سياست  و دولت  نداشتند. پس  از اينكه  سلطنت  به  دست  شاهان  ضعيف  صفوي  افتاد، قدرت  علماي  شيعه  كم  كم  زياد شد تا اينكه  در زمان  شاه  سلطان  حسين  نفوذ علماي  دين  به  حد اعلاي  خود رسيد و حكومت  و سلطنت  تحت  نفوذ آنان  قرار گرفت . در اين  دوران  علما به  جاي  توجه  به  كشورداري  كوشش  خود را به  ترويج  مبالغه آميز تشيّع ، نشر احاديث  رسيده  از آنان  (بدون  توجّه  زياد به  صحّت  احاديث )، توسعه  مراسم  مذهبي  اعم  از جشنها و يا عزاداري  و روضه  خواني ، مخالفت  با تصوّف ، مبارزه  با اقليتهاي  مذهبي ، ابراز خشونت  و آزار سنّي ها، و گاه  لعن  بر خلفاي  سه  گانه  (ابوبكر و عمر و عثمان ) معطوف  مي داشتند. اين  طرز رفتار موجب  چند دستگي  مردم  ايران  شد. عدّه اي  عقيده اي  به  مبالغات  ديني  عقيده  نداشتند، گروهي  (خصوصاً قزلباشها) به  تصوّف  پابند بودند، گروهي  مبارزه  با اقليتهاي  مذهبي  (خصوصاً سنّيان ) را صلاح  نمي دانستند؛ تا اينكه  افغانهاي  سنّي  از سنّي  كشي  و سنّي  آزاري  ايرانيان  به  تنگ  آمدند و به  ايران  حمله  كردند. در حمله  افغانها «مذهب  شيعه » كه  بيش  از 200 سال  وسيله  يكپارچگي  مردم  در مقابل  دشمنان  خارجي  و نگهداري  استقلال  كشور شده  بود، ديگر نتوانست  وظيفه  خود را در وحدت  ملّي  ايران  و يكپارچگي  و دفاع  از كشور انجام  دهد، نتيجه  آنكه  يك  دسته  افغاني  «سنّي  مذهب » سلسله  پر قدرت  صفويه  را شكست  دادند و دستگاه  علماي  شيعه  را هم  برچيدند.

           سقوط  صفويه  دوران  سختي  را براي  علماي  شيعه  به  وجود آورد. پس  از شكست  ايران  از افغانها، يك  دوران  پنجاه  ساله  فترت  به  وجود آمد كه  مدّتي  افاغنه  و سپس  نادر شاه  و بعد زنديه  حكومت  مي كردند. در اين  دوره  فعاليت  و نفوذ علماي  شيعه  در امور حكومتي  به  صفر رسيد، اصفهان  از مركزيت  علمي  افتاد، و تقريباً همه  علماي  مشهور به  «عتبات  عاليات » مهاجرت  كردند. ولي  در آنجا نيز علماي  مكتب  اصولي ، كه  در دوران  صفويه  قدرت  را در دست  داشتند، نفوذ و پايه  خود را از دست  داده  بودند و به  جاي  آنان  علماي  «مكتب  اخباري » در حوزه هاي  علميه  تفوّق  پيدا كرده  و كارها را در دست  داشتند.

           چنان  كه  در بخش  قبلي  گفتيم ، «مكتب  اخباري » يكي  از مكاتب  فقهي  شيعيان  اثني  عشري  است  كه  توسط  شيخ  محمّد امين  استرابادي  در زمان  شاه  عباس  اول  به  وجود آمد. (1)

           پيروان  اين  مكتب  به  «فقه » و «اجتهاد» عقيده اي  نداشتند و كاربرد «عقل » را (كه  يكي  از منابع  فقهي  علماي  شيعه  است ) در امور ديني  جايزه  نمي شمردند و به  جاي  همه  اينها متكّي  به  احاديث  رسيده  از امامان  (بدون  توجّه  زياد به  صحّت  يا كذب  آنان ) بودند.

           تفوّق  علماي  اخباري  بر مركز علمي  نجف  تا حدود اوايل  روي  كار آمدن  سلسله  قاجار در آن  زمان  ادامه  داشت  فقيهي  مشهور به  نام  «وحيد بهبهاني » ظهور كرد و پايه  فقه  امروزي  شيعه  اثني  عشري  را گذاشت  و دوره  جديدي  در بين  علماي  شيعه  «اصولي » به  وجود آورد.

           «بهبهاني » مكتب  اخباري  را منع  و اخباريون  را «مرتد» اعلام  كرد و پس  از چندي  او و شاگردانش  با كوشش  زياد توانستند به  كلي  اخباريون  را از ميان  بردارند.

           مقارن  از رونق  افتادن  مكتب  اخباري  در عتبات  عاليات ، در ايران  آغامحمّدخان  قاجار (شاهي  شيعه  كه  نماز و روزه  او ترك  نمي شد) مانند شاه  اسماعيل  با شمشير خود حكومت  ايران  را به  دست  آورد و زمينه  براي  فعاليت  مجدّد علماي  «اصولي » در ايران  مهيا شد.

           علماي  اصولي  از ابتداي  قاجاريه  تا امروز بر تمام  تعليمات  مذهبي  و حوزه هاي  علميه  شيعه  اعمّ از عتبات  و ايران  نظارت  و تسلط  خود را حفظ  كرده اند.

 

 دورانهاي  مختلف  روابط  علما و حكومتها

         فعاليت  علماي  شيعه  را از ابتداي  سلسله  قاجار تا امروز به  پنج  دوره  متفاوت  مي توان  تقسيم  كرد:

           1 ـ دوره  اول : دوران  شروع  دخالت  علما در سياست  و كار حكومت  است .اين  دوران  از اول  قاجار شروع  مي شود و تا آخر سلطنت  فتحعلي  شاه  ادامه  مي بايد. مشخصّه  اين  دوره ، تكميل  و توسعه  مباني  فقه  امروزي  شيعه  اثني  عشري ، پيدا شدن  مراجع  تقليد درجه  يك  و ازدياد نفوذ علماي  دين  و دخالت  آنان  در كار سياست  و امور دولت  است . اين  دوره  با انقلاب  كبير در فرانسه ، جدا شدن  دين  از دولت  و سياست ، ظهور ناپلئون  و شروع  تمدّن  جديد در اروپا مقارن  است .

           2 ـ دومين  دوره : دوران  كوشش  متجدّدين  براي  آوردن  تمدّن  جديد اروپا به  ايران  است .

           اين  دوره  از ابتداي  سلطنت  طولاني  ناصرالدين  شاه  شروع  مي شود و با شروع  نهضت  مشروطه  در زمان  مظفرالدين  شاه  پايان  مي بايد. مشخصّه  اين  دوره ، عبارت  است  از: شروع  نفوذ تمدن  اروپايي  در ايران  و تقسيم  علما به  دو گروه : يك  گروه  موافق  تمدّن  جديد (علماي  تجدد طلب ) و گروه  ديگر علمايي  كه  مخالف  تقليد از تمدّن  جديد بودند (علماي  محافظه كار يا بنيادگرا).

           شاه  (ناصرالدين  شاه ) به  تقليد ظواهر تمدن  اروپايي  علاقه  داشت ، ولي  با پذيرش  زير بناي  آن  تمدّن  (دموكراسي ، آزادي  عقيده ، دانش  و صنعت  و تكنولوژي  جديد) مخالف  بود و در نتيجه  كشور ايران  از مسابقه  ترّقي  و پيشرفت  غرب  عقب  ماند. اما نفوذ سياستهاي  اروپايي  به  ايران ، در اين  دوره  توسعه  يافت . مشخصّه  اين  دوره  دادن  «امتيازات  مختلف  به  اروپاييان » است  كه  منجربه  مخالفت  علما و صدور فتواي  «تحريم  تنباكو» شد و شاه  و حكومت  ناچار به  لغو اين  امتياز و پرداخت  خسارت  فراوان  شدند.

           3 ـ سومين  دوره : دوران  قيام  علماي  تجدّد طلب  و مبارزه  آنان  براي  تغيير رژيم  و خودكامگي  شاهان ، برقراري  رژيم  مشروطه  و قبول  برخي  از رسوم  تمدن  غرب  است . اين  دوره  از اول  نهضت  مشروطه  تا سقوط  قاجاريه  ادامه  داشت . مشخصّه  اين  دوران  عبارت  است  از: مبارزه  داخلي  بين  علماي  دين ، اختلاف  آنان  در تفسير حكومت  مشروطه  يا مشروعه ، حدود آزادي  مردم  و تعيين  حدود اختيارات  مردم  در تعيين  سرنوشت  كشور.

           4  چهارمين  دوره ، دوران  ازدياد نفوذ تمدن  غرب  در ايران  است . اين  دوره  از اول  سلطنت  رضا شاه  تا سقوط  سلطنت  محمّدرضا شاه  پهلوي  ادامه  داشته  است . مشخصّه  اين  دوره  عبارت  است  از: تقليد روز افزون  تمدن  غرب  در ايران ، دو فرهنگي  شدن  مردم  ايران  (گروهي  طرفداران  فرهنگ  غرب  و گروهي  وابستگان  به  فرهنگ  سنّتي )، كوشش  طرفداران  فرهنگ  غرب  در حذف  دخالتهاي  علما در امور اجتماعي  و سياسي  و سعي  در جدايي  مذهب  از دولت .

           در آخر اين  دوره ، طرفداران  فرهنگ  سنّتي  به  رهبري  علماي  دين  قيام  كردند و با انقلاب  اسلامي ، رژيم  سلطنتي  برچيده  شد و كشور ايران  براي  اولين  بار در تاريخ  داراي  حكومتي  كاملاً مذهبي  (مذهب  شيعه  اثني  عشري ) گرديد.

           5 ـ پنجمين  دوره ، دوران  بعد از انقلاب  اسلامي  است  كه  مشخصّه  آن  عبارت  است  از: در دست  گرفتن  مسئوليت  مستقيم  اداره  مملكت ، براي  اولين  مرتبه  در تاريخ  1400 ساله  شيعه  از طرف  علماي  دين  و به  نيابت  امام  غايب ، مواجه  شدن  علماي  دين  با مشكلات  اجرايي  كشور و مسائل  بين المللي  و اقتصادي ، كوشش  براي  از ميان  برداشتن  «هجوم  فرهنگ  غرب »، جلب  توجه  دنيا به  اينكه  آيا حكومت  مذهبي  در آستانه  قرن  21 مي تواند وظايف  خود را كه  «تقوا و عدل  اسلامي » است  انجام  دهد، يا بايد براي  اين  كار روشهاي  متداول  در ممالك  غربي  را سرمشق  قرار دهد.

 1 ـ پايه گذاري  مكتب  امروزي  شيعه

           مكتب  امروزي  شيعه  را فقيه  بزرگ ، آقا ميرسيّد محمّدباقر بهبهاني ، مشهور به  «وحيد بهبهاني »، مقارن  با شروع  سلسله  قاجاريه ، پي ريزي  كرد و شاگردان  او هر كدام  در تكميل  آن  كوشيدند. در ابتداي  سلطنت  ناصرالدين  شاه  فقيه  بزرگ  ديگري  به  نام  «شيخ  مرتضي  انصاري » ظهور كرد و آنچه  را كه  وحيد بهبهاني  آورده  بود، تكميل  نمود و نتيجه  آن  فقهي  است  كه  تا امروز يگانه  مكتب  بلامنازع  شيعه  اثني  عشري  است  و تمام  فقها و علماي  دويست  سال  اخير تابع  و پيرو اين  مكتب  مي باشند. (2)

           مهم ترين  چيزي  كه  «وحيد بهبهاني » مي گفت ، اين  بود كه : «اجتهاد در شيعه ، برخلاف  آنچه  «اخباريون » مي گويند، مشروع  است ». او توانست  بساط  مكتب  اخباري  را پس  از سالها حكومت  بلامنازع  بر فقه  شيعي  در هم  بپيچد و مكتب  خاص  خود را به  جاي  آن  بنشاند. وحيد بهبهاني  شاگردان  و پيروان  مبرز و نخبه اي  داشت  كه  روش  او را به  درستي  حفظ  كردند.

           «وحيد بهبهاني » هم  از لحاظ  شخصي  و هم  از لحاظ  طرز فكر از همان  نسل  علماي  زمان  صفويه  و ادامه دهنده  افكار آخوند ملّا محمّدباقر مجلسي  است ؛ بدين  معني  كه  گرچه  وحيد بهبهاني  «مجَدِد مكتب  اصولي » و مخالف  شديد «مكتب  اخباري » است  ولي  اين  مخالفت  فقط  محدود به  قسمتي  از عقايد اخباريون  است  كه  به  اجتهاد و مجتهد اعتقاد نداشتند و اجتهاد را در شيعه ، كه  از زمان  كليني  رسم  شده  بود، يك  بدعت  مي دانستند، ولي  با قسمت  ديگر اعتقاد اخباريون  «كه  پيروي  از احاديث  و اخبار رسيده  از ائمه  اطهار» را، پايه  اصلي  اعتقادات  خود قرار مي دادند، موافق  بود و به  آن  عمل  مي كرد؛ به  طوري  كه  كتب  نوشته  شده  از طرف  شاگردان  و شاگردان  شاگردان  وحيد بهبهاني ، تا زمان  حاضر، مملو از مطالبي  است  كه  متكي  به  احاديثي  هستند كه  بزرگان  شيعه  (كليني ، صدوق  و طوسي ) آنها را در كتب  خود نياورده اند. (3)

           وحيد بهبهاني  در زمان  كريم خان  زند و آغامحمّدخان  قاجار زندگي  مي كرد و نزديك  به  نود سال  عمر كرد و در سال  1205 فوت  نمود. (4)

           شاگردان  وحيد بهبهاني  از زمان  آغامحمّدخان  قاجار تا اول  سلطنت  ناصرالدين  شاه  تمام  حوزه هاي  علميه  را در عتبات  عاليات  و اصفهان  در دست  داشتند و مردم  ايران  از آنها تقليد مي كردند. (5)

 

 مراجع  تقليد، نماينده  امام  عصر

           يكي  از مطالبي  كه  وحيد بهبهاني  مطرح  و پيگيري  كرد و شاگردانش  هم  آن  را دنبال  كردند، مربوط  به  لزوم  تبعيت  شيعيان  از مجتهد و تعيين  شرايط  و وظايف  وي  است . در نوشته هاي  وحيد بهبهاني  و رسالات  و كتبي  كه  شاگردان  او نوشتند، بر چند اصل  مهم  زير تكيه  شده  است :

           1 ـ شيعيان  دو دسته  مي باشند: يا مجتهدند و يا مقلّد. كسي  كه  مجتهد نيست ، بايد از يك  مجتهد تقليد كرده  و از دستورات  و فتواهاي  او تبعيت  كند. فقها «مجتهد» را كسي  مي دانند كه  بتواند اجتهاد كند؛ يعني : «بتواند با ادلّه  عقليه  كليه  فروع  فقهيه  را از منابع  اصولي  آن  يعني  قرآن ، سنّت ، عقل  و اجماع  (اجماعي  كه  مورد قبول  شيعيان  است ؛ نه  اجماعي  كه  سنّيان  بدان  معتقدند) استنباط  كند». علاوه  بر آن  مجتهد بايد عادل  هم  باشد. «عادل » يعني  كسي  كه  كار بد نكند و گناهان  كبيره  مرتكب  نشود و در انجام  كار خوب  كوشا باشد. (6)

           2 ـ يكي  از وظايف  مجتهد «امر به  معروف  و نهي  از منكر» است  كه  در قرآن  مجيد به  دفعات  آمده  است . مجتهد وظيفه  دارد بگويد چه  كارهايي  خوب  است  و شيعيان  بايد انجام  دهند و چه  كارهايي  بد است  و شيعيان  نبايد انجام  دهند. و به  اين  دليل  كه  امر دين  منحصر و محدود به  نماز و روزه  و طاعات  و عبادات  نيست ، يك  شيعه  بايد در تمام  كارهاي  خود «امر به  معروف  و نهي  از منكر» را رعايت  كند. (7)

           3 ـ علماي  دين  و مراجع  تقليد براي  «شاهان  و حكّام » هم  استثنا قائل  نشدند و آنها را هم  شامل  جزو مردم  عادي  شمردند كه  يا بايد خود مجتهد باشند و يا بايد از يك  مجتهد تقليد كنند و از نظريات  و فتاوي  او تبعيت  نمايند، خصوصاً در امور مملكت  داري  و سياست ، چرا كه  در اسلام  سياست  هم  جزو امور دين  است . (8)

           با اين  مكتبي  كه  وحيد بهبهاني  و شاگردان  او ارائه  مي كردند، در حقيقت  «شاه  و حكّام » دستگاه  اجرايي  مجتهدين  مي شدند و علاوه  بر مشكل  مشروعيت  حكومت  شاهان  در غياب  امام ، مشكل  جديدي  شد. به  همين  جهت  علما از زمان  قاجار تا انقلاب  اسلامي  هرگز نتوانستند مشروعيت  كامل  براي  سلطنت  شاهان  قاجار و پهلوي  قائل  شوند. در دوره  قاجار و زمان  رضا شاه ، علما انتظار داشتند به  نحوي  در كار حكومت  شريك  باشند و نظريات  آنان  مورد توجّه  قرار گيرد. به  طور خلاصه  مي توان  گفت  كه  اصل  «مجتهد و مقلّد» منشاء و ريشه  تمام  اختلافات  علما با شاهان  قاجار و پهلوي  بوده  است .

           4 ـ اصل  ديگري  كه  قبلاً هم  بود، ولي  توسط  وحيد بهبهاني  و پيروان  مكتب  او احيا و تأكيد شد؛ اين  است  كه  مجتهد نايبان  عام  امام  غايب اند و وظيفه  دارند جامعه  را هدايت  كنند و حتي  بر جامعه  حكومت  نمايند». (9)

           قسمت  اخير (كه  مي گويد مجتهدان  نايبان  عام  امام  غايبند) موجب  شد شيعيان  اثني  عشري  آنچه  از وجوهات  شرعي  كه  به  «سهم  امام  ( 7 )» اختصاص  دارد، و نيمي  از «خمس » واجب  است ، به  هر مجتهدي  كه  به  او اعتماد دارند و او را به  نيابت  عامه  امام  ( 7 ) مي شناسند و يا به  علماي  دين  كه  از طرف  آن  مجتهد اجازه  يا وكالتي  براي  دريافت  «سهم  امام » دارند، پرداخت  كنند. در مذهب  شيعه  «خمس » از ساير وجوهات  شرعي  مهم تر است . خمس  بر هفت  چيز واجب  مي شود: منفعت  كسب ، معدن ، گنج ، مال  حلال  مخلوط  به  حرام ، جواهري  كه  به  واسطه  غوّاصي ، يعني  فرو رفتن  در دريا به  دست  مي آيد، غنيمت  جنگ ، زميني  كه  كافر ذمي  از مسلمان  بخرد». (10) شيعيان  از منافعي  كه  به  شرح  بالا به  دست  مي آورند، بايد يك  پنجم  آن  منافع  را (پس  از كسر مخارج ) به  عنوان  خمس  بپردازند.

           پرداخت  وجوهات  شرعيه  به  مجتهدين ، خصوصاً «سهم  امام  كه  نيمي  از خمس  است » موجب  شد مجتهدين  براي  كارهاي  خود اعتبارات  لازم  را به  دست  آورند و قدرت  و نفوذ آنها بيشتر شود. علاوه  بر آن  چون  پرداخت  كننده  اصلي  خمس ، «تجّار و كسبه » هستند؛ رابطه  مخصوصي  بين  آنها و علماي  دين  پيدا شد و اين  رابطه  دو طرفه  بود. در تمام  دوران  قاجاريه  و پهلوي  هرگاه  منافع  تجّار به  خطر مي افتاد، علما به  كمك  آنان  مي رفتند؛ مانند مسأله  «تحريم  تنباكو» و هرگاه  علما مي خواستند يك  برنامه  سياسي  يا اجتماعي  را اجرا كنند، تجّار از آنان  پشتيباني  مي كردند، مانند نهضت  مشروطيت  و انقلاب  اسلامي .

           يكي  ديگر از وجوهات  شرعي  كه  هر مسلمان  بايد پرداخت  كند، «زكات » است . زكات  بايد به  فقرا و مستحقّان  كه  در سوره  «توبه » در قرآن  مجيد مشخص  شده  است ، پرداخت  شود؛ ولي  لازم  نيست  زكات  از طريق  مجتهد به  مستحق  آن  پرداخت  شود؛ بلكه  خود شخص  مي تواند زكات  مال  خود را به  هر كس  كه  او را مستحق  و مشمول  بداند بپردازد. اين  امر موجب  شد آن  رابطه  پولي  كه  بين  تجّار و علماي  دين  پيدا شده ، بين  كشاورزان  كوچك  (كه  معمولاً مشمول  پرداخت  زكات  نمي شوند) و علما به  وجود نيايد، و احتمالاً به  همين  سبب  كشاورزان  هم  در قيامها و مبارزات  علما شركت  ننموده اند (11).

           موضوع  «امر به  معروف  و نهي  از منكر» كه  به  شرح  بالا از وظايف  مجتهدين  شمرده  شد، از ابتداي  صفويه  باعث  اختلافات  زيادي  بين  علما و دولت  بوده  است . علماي  ديني  معتقد بوده اند كه  هرچه  در «سنّت » نباشد و جديد باشد «بدعت » است  و شريعت  را متزلزل  مي كند و طبق  اصل  «امر به  معروف  و نهي  از منكر» بايد با آن  مبارزه  كرد. حتي  تغيير لباس  سربازان  و استفاده  از يونيفورم هايي  مشابه  لباس  سربازان  خارجي  (كه  براي  اولين  بار عباس  ميرزا در ارتش  نوين  خود متداول  كرد)، به  دستور علما حرام  شناخته  شد. اين  موضوع  پايه اي  براي  مخالفت  علما با هرچه  از فرنگ  و فرنگي  تقليد شود شد. اين  امر در تمام  دوره  قاجار از آغامحمّد خان  تا اواسط  سلطنت  ناصرالدين  شاه  توسط  تمام  علماي  دين  به  شدت  مراعات  مي شد، به  طوري  كه  حتي  تأسيس  مدارس  و تدريس  علوم  جديد، به  احتمال  اينكه  بعضي  از آن  علوم  و خاصّه  آن  چه  به  نام  «طبيعيات » ناميده  مي شود، با اعتقادات  ديني  اسلامي  سازگار نباشد، تا اواخر سلطنت  ناصرالدين  شاه  ممنوع  بود.

           امر به  معروف  و نهي  از منكر مشكل  بزرگ  ديگري  هم  به  وجود آورد و آن  اين  بود كه : عباس  ميرزا در نظام  نامه  ارتش  نوين  خود انضباط  و اطاعت  محض  از مافوق  را با با تأكيد بسيار روي  آن  گنجانيد و سزاي  عدم  اطاعت  از اوامر مافوق  را مجازاتهاي  شديد تعيين  كرد. گرچه  از روزگار باستان  و حتي  در جنگهاي  رسول  اكرم  ( 6 ) انضباط  و اطاعت  از مافوق  هميشه  وجود داشته ، ولي  وقتي  مشاورين  خارجي  عباس  ميرزا (يعني  افسران  فرانسوي ) اين  امر را مطرح  كردند، علماي  دين  آن  را خلاف  «امر به  معروف  و نهي  از منكر» دانستند.

           اين  مشكل  حتي  پس  از پيروزي  انقلاب  اسلامي  توسّط  عدّه اي  مطرح  شد و گفته  شد: «سرباز حق  ندارد اگر دستور مافوقش  مخالف  شرع  است ، انجام  دهد! تا اينكه  خميني  رهبر جمهوري  اسلامي  يك  فتواي  رسمي  در لزوم  اطاعت  از مافوق  در ارتش  صادر كرد و موضوع  مسكوت  شد.

 

 انتخاب  مرجع  تقليد

           موضوع  اينكه  «مردم  يا مجتهدند و يا مقلّد» موجب  شد شيعياني  كه  مجتهد نبودند، براي  خود مرجع  تقليدي  انتخاب  كنند. گرچه  قبلاً هم  شيعياني  كه  طرز اجراي  رسوم  ديني  را نمي دانستند، از يك  عالم  ديني  سئوال  مي كردند و طبق  آن  عمل  مي نمودند، ولي  هرگز اين  طور نبود كه  شيعيان  «مراجع » معيني  داشته  باشند و منحصراً از آنها تقليد كنند. انتخاب  مرجع  تقليد، از ابتداي  قاجاريه  كه  متداول  شد، آزادانه  و به  عهده  خود مردم  بوده  است . هر شيعه  وظيفه  دارد تحقيق  كند و عالم ترين  (= اعلم ) مجتهد عصر خود را انتخاب  كند و از او تقليد نمايد. و چون  عامه  مردم  قادر به  تشخيص  اعلميت  نيستند، و معمولاً امكان  «اعلميت » يك  نفر بسيار نادر است ، عملاً مردم  از مجتهدين  مختلف  تقليد مي كنند. شهرت  يك  مرجع  تقليد از روي  تعداد مقلّدين  او تعيين  مي شود و كثرت  مقلّدين  هر مرجع ، از روي  ميزان  وجوهات  شرعي  كه  شيعيان  براي  او مي فرستند معلوم  مي شود. (12)

           مجتهديني  كه  از زمان  وحيد بهبهاني  تاكنون  به  مقام  مرجعيت  تقليد رسيده اند، همه  داراي  مشخصات  و سابقه  مشابه  بوده  و در شرايط  زير همگي  مشترك  بوده اند:

           1 ـ همگي  در حوزه هاي  علميه  مشهور، دروس  «مقدّماتي » و «سطح » و «خارج » را تمام  كرده  و مجتهد جامع الشرايط  شده  و لااقل  از يكي  از مراجع  بزرگ  تقليد «اجازه  اجتهاد» در دست  داشته اند.

           2 ـ همگي  سالها در حوزه هاي  علميه  مشهور تدريس  كرده  و در حوزه  درس  آنان  تعداد زيادي  طلبه  حضور يافته  است .

           3 ـ همگي  ضمن  تدريس  علم  «فقه » و علم  «اصول  فقه » ساير علوم  ديني  را نيز تدريس  كرده  و در اين  موضوع  شهرت  يافته اند.

           4 ـ همگي  تأليفات  زياد (اعم  از كتاب ، رساله  و حاشيه نويسي ) داشته  و كتب  آنها در حوزه هاي  علميه  مورد بحث  و نقد قرار گرفته  است . مراجع  تقليدي  كه  كتب  آنها به  عنوان  كتاب  درسي  در حوزه هاي  علمي  تدريس  شود، از مقام  شامخ تر و مبرزتري  برخوردار هستند. (به  عنوان  مثال  از كتب  مشهور دو كتاب  تأليف  شيخ  مرتضي  انصاري ؛ يكي  به  نام  «فرائد الاصول » (= رسائل ) و ديگري  به  نام  «مكاسب » يا «مستأجر» و همچنين  كتاب  «كفايه الاصول »، تأليف  آخوند خراساني  كه  سالها است  در همه  حوزه هاي  علميه  الزاماً تدريس  مي شود).

           5 ـ اكثر مراجع  تقليد (نه  همگي  آنان ) رساله اي  هم  در باب  طرز اجراي  فروع  دين  منتشر مي كنند كه  به  آنها «رساله  علميه » اطلاق  مي شود. اين  رسالات  تقريباً همگي  مشابه  يكديگرند؛ مگر اينكه  در جزئيات  استثنا داشته  باشند و يا اينكه  احياناً مطالب  جديدي ، كه  از آن  به  «مسائل  مستحدثه » تعبير مي شود، مانند: سفته ، بيمه  و سرقفلي  در آن  ذكر شود كه  مرحوم  آقا محسن  حكيم  (م  1381 ق ) براي  اولين  مرتبه  در رساله  علميه  خود آوردند.

           امام  خميني  (ره ) نيز مطالبي  چون ) امر به  معروف  و نهي  از منكر، مسائل  سياسي  و دفاع  از كشور، تلقيح  مصنوعي ، پيوند اعضاي  بدن  انسان ، كار در مؤسسات  غير مسلمان  و امثال  آن  را براي  اولين  مرتبه  در رساله  توضيح المسائل  خود نوشتند و در رساله  «تحرير الوسيله » حتي  مسائل  تغيير جنسيت ، راديو و تلويزيون ، بليط  بخت آزمايي ، احكام  سفر با هواپيما و مسافرت  به  سيارات  ديگر و احكام  اسلام  در آن  سيارات  را هم  بحث  نموده اند. (13)

           6 ـ مراجع  تقليد همگي  اعلم  بوده اند. «اعلم » يعني  دانشمندترين  علما. اعلم  ممكن  است  در جهان  شيعه  اعلم  باشد و در آن  زمان  كسي  به  اعلميت  او آگاه  نباشد (مانند «شيخ  انصاري » در زمان  ناصرالدين  شاه ) و يا در ناحيه  خود اعلم  باشد مانند «حجه الاسلام » شفتي  در زمان  محمّد شاه  كه  اعلم  علماي  اصفهان  و تمام  نواحي  اطراف  آن  بود. بهترين  معيار براي  تشخيص  اعلميت ، تعداد و شهرت  شاگردان  مجتهد است . «قصص  العلما» در شرح  حال  شيخ  جعفر نجفي  (كاشف الغطاء) مي نويسد: «پس  از فوت ، پسرش  شيخ  علي ، به  جاي  پدر به  تدريس  ادامه  داد. شيخ  حسن  كه  برادر كوچك  بود به  شيخ  علي  گفت : وصيت  پدر آنست  كه  هر يك  از اولاد كه  «افقه » است  (يعني  علم  فقه  را بهتر مي داند) به  جاي  او بنشيند و تدريس  كند و من  افقه  مي باشم  ... شيخ  علي  در جواب  گفت : من  قطع  اين  مشاجره  را به  نحو احسن  خواهم  نمود، پس  من  از نجف  به  كربلا مي روم  و تو به  جاي  پدر بنشين . اگر طلّاب  در نجف  ماندند و به  درس  تو حاضر شدند، پس  تو «افقه » خواهي  بود و به  وصيّت  عمل  كن  و اگر طلّاب  مجلس  تو را شكستند و در كربلا جمع  شدند، پس  من  «افقه » خواهم  بود. پس  شيخ  علي  به  كربلا آمد و طلّاب  مجلس  شيخ  حسن  را شكستند و به  كربلا آمدند و به  مجلس  درس  شيخ  علي  حاضر شدند. چون  شيخ  حسن  حال  را بدين  منوال  ديد، به  كربلا آمد و برادرش  شيخ  علي  را به  نجف  برد و به  جاي  پدر نشانيد». اين  امر يك  بار ديگر هم  پس  از فوت  شيخ  انصاري  (در زمان  ناصرالدين  شاه ) اتّفاق  افتاد. اعتماد السلطنه  در كتاب  «المآثر و الا´ثر» مي نويسد: «بعد از فوت  شيخ  انصاري  (1281 ق ) ميرزا حبيب  رشتي  و ميرزا حسن  شيرازي  هر دو مرجع  مساوي  بودند، در سال  1287 ميرزا حسن  به  زيارت  مكّه  رفت  و در مراجعه  در سامرا سكني  گزيد ... ملّا محمّد كاظم  خراسان  و گروهي  از شاگردان  شيخ  انصاري  از نجف  به  سامرا رفتند. در اين  موقع  شاگردان  مبرز او، از جمله  ميرزا حسين  آشتياني ، شيخ  جعفر تستري ، آقا حسين  نجم  آبادي ، ميرزا عبدالرحيم  نهاوندي  و عدّه اي  ديگر در خانه  ميرزا حبيب  رشتي  جمع  شدند و تصميم  گرفتند ميرزاي  شيرازي  را به  عنوان  مرجع  جهان  تشيّع  معرفي  نمايند.» (14)

           تاريخ  نشان  داده  است : انتخاب  مرجع  تقليد از ابتدا تاكنون ، يعني  در دويست  سال  گذشته ، چه  قبل  از مشروطيت ، چه  در دوران  مشروطيت ، چه  در زمان  شاهاني  كه  به  امور ديني  علاقه مند بودند و چه  در زمان  شاهاني  كه  مي خواستند دين  از دولت  جدا باشد، چه  در زمان  حكومتهاي  ديكتاتوري  و چه  در دورانها دموكراسي ، هميشه  به  نحو طبيعي  و بدون  دخالت  دولتها (يا خارجيان ) و بدون  تقلّب ، از روي  نهايت  تقوي  و ايمان  و پاكي  انجام  گرفته  و مشابه  آن  در هيچ  كدام  از كشورهايي  كه  ادّعاي  دموكراسي  مي كنند، پيدا نشده  است ؛ چرا كه  در آن  كشورها، اگر به  طور مستقيم  در انتخابات  دخالت  نكنند، از طريق  تبليغات  و صرف  اموال  فراوان  و حزب  بازي  در تصميم  رأي دهندگان  دخالت  مي كنند، در صورتي  كه  در انتخاب  مرجع  تقليد شيعه  اثني  عشري ، نه  حزب  بازي  هست ، نه  تبليغ  و نه  خرج  پول ، نه  صندوق  انتخابات  و نه  رأي  انداختن ، و نتيجه  آن  هم  هميشه  صحيح  بوده  است .

           شيعيان  معتقدند كه  شخص  «امام  زمان » (عج ) در معرفي  و تعيين  «مرجع » مهم ترين  عامل  معنوي  مي باشند.

 

 رساله  توضيح المسائل

         همان طور كه  در بخش  سوم  توضيح  داده  شد، از زمان  امامان  رسم  بوده  كه  شيعيان  سئوالات  ديني  خود را مي نوشتند و براي  امام  مي فرستادند، ايشان  جوابها را مي نوشتند و پس  مي فرستادند. پس  از امامان  مردم  سئوالات  ديني  خود را از مجتهدين  بزرگ  مي پرسيدند و آن  مجتهدين  و يا مقلّدين  آنها اين  سئوال  و جوابها را تكثير كرده ، در اختيار ديگران  مي گذاشته اند.

           رساله هاي  جديد هم  از روي  همان  روش ، به  صورت  پاسخ  (فتوي ) در مسائل  ديني  است ؛ منتهي  ديگر سئوال  (حقيقي  يا فرضي ) در آن  ذكر نمي گردد بلكه  فقط  پاسخها به  ترتيب  احكام  دين  نوشته  مي شود. آيت اللّه  عظمي  بروجردي  نام  رساله  خود را «توضيح  المسائل » گذاردند، پس  از ايشان  بيشتر مراجع  ديگر هم  همين  نام  را براي  رساله  خود انتخاب  كرده اند؛ به  استثناي  آيت اللّه  العظمي  آقا سيّد ابوالحسين  اصفهاني  كه  رساله  خود را «وسيله  النجاه » ناميدند كه  كتاب  «تحريرالوسيله » امام  خميني  هم  تحشيه  آن  است  (15)

 

 مراجع  تقليد شيعه  در دو قرن  اخير

         به  طوري  كه  قبلاً گفته  شد، در زمان  آغامحمّدخان  قاجار، بزرگ ترين  فقيه  شيعه  «وحيد بهبهاني » بود كه  در سال  1208 وفات  كرد و شاگرد مبرز او «سيّد مهدي  بحرالعلوم » جاي  او نشست . بحرالعلوم  هم  در سال  1212 هم  زمان  با آغامحمّدخان  قاجار از دنيا رفت .

           در زمان  فتحعلي  شاه  مدت  بيست  سال  «شيخ  جعفر نجفي » در نجف  و «ميرزا ابوالقاسم  محقّق  قمي » در اصفهان  مراجع  درجه  يك  شيعه  اثني  عشري  بودند. اين  اولين  مرتبه  بعد از سقوط  صفويه  بود كه  يكي  از مراجع  تقليد، مركز كار و تدريس  خود را به  اصفهان  منتقل  مي كرد و از اين  تاريخ  به  بعد حوزه  علميه  اصفهان  مجدداً شهرت  به  دست  مي آورند.

           پس  از فوت  اين  دو فقيه  تا آخر سلطنت  محمّدشاه  قاجار فرزندان  شيخ  جعفر يكي  بعد از ديگري  در نجف  مرجع  تقليد شدند. ابتدا شيخ  علي  نجفي  پسر شيخ  جعفر كاشف  الغطاء، پس  از او برادرش  شيخ  حسن  نجفي  و هم  زمان  با شيخ  حسن ، شيخ  محمّد حسن  نجفي ، پسر شيخ  علي  نجفي  از مراجع  تقليد درجه  اول  شوند. مرجعيت  «شيخ  محمّد حسن  نجفي » مقارن  با سلطنت  محمّدشاه  قاجار است .

           در حوزه  علميه  اصفهان ، همان طور كه  گفتيم ، تا اواسط  سلطنت  فتحعلي  شاه ، ميرزا ابوالقاسم  محقّق  قمي ، يگانه  مرجع  درجه  اول  بود. از سال  1231 كه  او فوت  كرد، سيّد محمّد باقر شفتي  و حاج  ابراهيم  كلباسي  در اصفهان  مراجع  تقليد شدند. سيد محمّد باقر شفتي  را «حجه  الاسلام » مي ناميدند.

           پس  از فوت  شيخ  محمّد حسن  نجفي  در نجف ، شاگرد مبرز او «شيخ  مرتضي  انصاري » مرجع  تام  و بلا معارض  تمام  شيعيان  جهان  شد و آن  با اول  سلطنت  ناصرالدين  شاه  قاجار مقارن  بود. پس  از شيخ  مرتضي  انصاري  مرجعيت  به  شاگرد او حاج  ميرزا محمّد حسن  شيرازي  (صادر كننده  فتواي  منع  استعمال  تنباكو در زمان  ناصرالدين  شاه ) رسيد. ميرزاي  شيراز هم  مانند شيخ  انصاري  مرجعيت  تام  و بلا معارض  داشت .

           ميرزاي  شيرازي  يك  سال  قبل  از كشته  شدن  ناصرالدين  شاه  در گذشت . در زمان  مظفرالدين  شاه  مرجعيت  تقسيم  شد. در اين  زمان  آخوند ملّا كاظم  خراساني  (م  1329)، ميرزا محمّدتقي  شيرازي  (م  1238 در سامراء) سيّد محمّد كاظم  طباطبايي  يزدي  (م  1337) و آقا سيّد اسماعيل  صدر، همگي  مراجع  درجه  اول  بودند.

           در زمان  احمد شاه  قاجار و اوايل  سلطنت  پهلوي ، حاج  ميرزا محمّد حسين  غروي  ناييني ، حاج  سيّد ابوالحسن  اصفهاني  و سپس  حاج  آقا حسين  طباطبايي  قمي  در عتبات  و آقا شيخ  عبدالكريم  حائري يزدي  در قم  مراجع  درجه  اول  بودند. اين  براي  اولين  مرتبه  است  كه  «قم » محل  سكونت  يك  مرجع  تقليد درجه  اول  شد.

           پس  از آقا شيخ  عبدالكريم  حائري ، آقاي  آقاحسين  بروجردي  در قم  مرجع  تام  بلا معارض  بودند. پس  از ايشان  مرجعيت  تقسيم  شد و آقايان  محسن  حكيم ، سيّد محمود شاهرودي ، سيّد احمد خوانساري ، حاج  آقا روح اللّه  خميني ، آقا سيّد كاظم  شريعت  مداري ، آقا سيّد محمّدرضا گلپايگاني  و سپس  آقا سيّد ابوالقاسم  خويي ، آقا سيّدعلي  سيستاني  و آقا سيّد عبدالاعلي  سبزواري  مراجع  درجه  اول  در «نجف » و «قم » بودند و بدين  ترتيب  قم  داراي  چندين  مرجع  درجه  اول  شد تا انقلاب  اسلامي  كه  امام  خميني  رهبريت  و مرجعيت  تام  ايرانيان  را به  دست  گرفت . (16)

 

 مشروعيت  حكومت  قاجار

           همان  طور كه  قبلاً به  تفصيل  گفته  شد، علماي  شيعه  اثني  عشري  تقريباً هميشه  حكومت  را حق  مُسَلّم  امام  مي دانستند، ولي  چون  سلسله  صفويه  براي  اولين  بار دين  رسمي  ايران  را «شيعه  اثني  عشري » اعلام  كرده  بود، پس  از اينكه  نسب نويسان ، نسب  شاه  اسماعيل  را به  امام  موسي  كاظم  رساندند، علما موضوع  «مشروعيت » حكومت  آنها را مسكوت  گذاشتند.

           وقتي  آغا محمّد خان  قاجار به  سلطنت  رسيد، فقط  به  نيروي  شمشير خود متكّي  بود و مشكلات  خود را با كشتار دسته  جمعي  مخالفان  حل  مي كرد؛ لذا زياد نگران  اينكه  علما حكومت  او را مشروع  يا نامشروع  بدانند نبود؛ اما از آنجا كه  كشور ايران ، محصور ميان  كشورهاي  سنّي  مذهب  محصور شده  بود سعي  كرد از كار شاهان  صفوي  پيروي  كند و نيروي  «مذهب » را تقويت  نمايد و آن  را در اختيار خود بگيرد تا بتواند در مواقع  لزوم  احساسات  ملّي  مردم  را از طريق  مذهب  تحريك  كند و براي  دفاع  از كشور به  كار بگيرد. بدين  سبب  به  ملاّ محمّدحسن ، سمت  «ملاّباشي » داد و براي  او احترم  بسيار قائل  شد و آقا محمّد علي  «بهبهاني » را كه  از فقهاي  مشهور آن  زمان  بود، مجتهد دربار كرد تا بگويد كه  دربار شاه  از يك  مجتهد جامع الشرايط  تقليد مي كند. آغا محمّدخان ، مانند شاهان  صفوي ، «امام  جمعه » و «شيخ  الاسلام » هر شهر را شخصاً تعيين  مي كرد. بدين  ترتيب  علما در زمان  آغا محمّدخان  فقط  دخالت  محدودي  در امور كشوري  و شاهي  پيدا كردند.

           فتحعلي  شاه  كه  به  سلطنت  رسيد، برخلاف  آغا محمّدخان  شاهي  علاقه مند به  مذهب  بود و سعي  مي كرد كه  در صلح  و آرامش  زندگي  كند و تا مي تواند با مردم  به  مهرباني  رفتار نمايد، تا شايد قساوتها و آدم كشي هاي  عمويش ، آغا محمدخان ، از ياد مردم  برود. لذا علاوه  بر اينكه  «سيّد محمد طباطبايي  را در سمت  «مجتهد دربار» نگهداشت  تا موضوع  تقليد شاه  از مجتهد به  نحوي  حل  شود، براي  كسب  محبوبيت  و احراز حقّانيت  و به  دست  آوردن  نوعي  مشروعيت  به  تكاپو افتاد. ابتدا براي  ايجاد رشته  نسبي  و فاميلي  با سلسله  صفويه  تلاش  كرد تا بالاخره  با نوشتن  دو كتاب  تاريخ  به  نام  «سلوك  الحكام » و «شمايل  خاقان » به  وسيله  ميرزا تقي خان  فراهاني ، قاجار به  «سادات  صفوي » پيوند داده  شدند.

           براي  حل  كردن  مشكل  شرعي  شاه  به  زيارت  عتبات  عاليات  مشرّف  شد. در اين  مسافرت  فتحعلي  شاه  با علماي  مقيم  در عتبات  عاليات  ملاقات  كرد. «قصص  العلما» مي نويسد: «شيخ  جعفر كاشف  الغطاء كه  مرجع  تقليد و اعلم  علماي  آن  زمان  بود، فتحعلي  شاه  را اذن  در سلطنت  داد و او را نايب  خود قرار داد، البته  با چند شرط : كه  در هر فوجي  از لشكر مؤذّني  (كسي  كه  اذان  مي گويد) قرار دهد، امام  جماعت  در ميان  لشكر داشته  باشد و هر هفته  يك  روز وعظ  كرده  و تعليم  مسائل  كنند». (17)

           علاوه  بر آن  ملاّ احمد نراقي  (فقيه  مشهور و يكي  از استادان  شيخ  مرتضي  انصاري  و سيّد محمّد باقر شفتي ) نيز استدلال  كرد كه  ولايت  (= حكومت ) حقّ امام  زمان  است  و در غيبت  امام  زمان  حقّ «فقيه » است . اگر فقيه  عالي  قدري  شخصاً نخواهد حكومت  را بپذيرد، مي تواند آن  را وكالتاً بر عهده  پادشاه  عصر بگذارد.

           بدين  وسيله  حكومت  به  فتحعلي  شاه  تفويض  گرديد و فتحعلي  شاه  نوعي  «مشروعيت » يافت . ولي  پس  از فتحعلي  شاه  عدّه اي  از علما با اين  «فرضيه  بازي » و «نظر بازي » ملاّ احمد نراقي  مخالفت  كردند كه  مؤثرترين  آنها شيخ  مرتضي  انصاري ، شاگرد همان  ملاّ احمد نراقي  است  كه  در زمان  ناصرالدين  شاه  بزرگ  ترين  فقيه  و اولين  مرجع  تقليد بلامنازع  تمام  شيعيان  جهان  شد. مخالفت  شيخ  مرتضي  انصاري  با راه  حلي  كه  ملاّ احمد نراقي  ارائه  كرده  بود، در رابطه  و رفتار علماي  دين  با ناصرالدين  شاه  اثر بسيار گذاشت  و با وجود اينكه  برخي  ديگر از علما مانند شيخ  فضل  اللّه  نوري  (شاگرد ميرزاي  شيرازي ) نظريه  ملاّ احمد نراقي  را تأييد كردند و سخني  درباره  نامشروع  بودن  سلاطين  وقت  نگفتند، با اين  همه  نامشروع  بودن  سلطنت  قاجار هميشه  مايه اي  براي  مخالفت هاي  علماي  شيعه  اثني  عشري  با سلاطين  بود. (18) عدم  مشروعيت  سلطنت  قاجار در بين  برخي  علما چنان  شدّت  داشت  كه  حتي  حاضر نبودند با دختران  شاه  ازدواج  نمايند. ميرزا محمّد تنكابني  در «قصص  العلما» مي نويسد: «... ضياءالسلطنه  كه  يكي  از دختران  خاقان  مغفور فتحعلي  شاه  بود و نهايت  مشهوره  در كمال  مال  و جمال  بود، فتحعلي  شاه  از مرحوم  آخوند ملاّ حسن  يزدي  (صاحب  مهيج  الاحزان ) خواهش  نمود كه  ضياءالسلطنه  را به  فرزند آخوند تزويج  نمايد، قبول  نكرد» همچنين  مي نويسد: «ميرزاي  قمي ، «صاحب  قوانين » را پسري  بود و مرحوم  فتحعلي  شاه  خواهش  نمود كه  يكي  از دخترهاي  خود را به  پسر ميرزا داده  باشد... ميرزا از خداي  تعالي  خواست  كه  اگر بايد شاهزاده  به  مزاوجت  پسر من  در آيد، پس  پسر مرا مرگ  بده . پس  از اين  دعا پسر ميرزا در ميان  حوض خانه  غرق  شد و وفات  يافت ». (19)

           مخالفت  علما با شاهان  طوري  بود كه  مرحوم  حاج  ميرزا حسن  شيرازي  كه  فتواي  تحريم  تنباكو را صادر كرد، مكرر اين  «حديث » را ذكر مي كرد: «اگر شما علما را در خانه  شاهان  ديديد، بگوييد كه  علما بدند و شاهان  هم  بدند. و اگر شما شاهان  را در خانه  علما ديديد، بگوييد علما خوب  و شاهان  هم  خوبند». در دوران  قاجار هر دو روش  ديده  مي شد؛ گاهي  علما به  در خانه  شاهان  و گاهي  شاهان  به  در خانه  علما مي رفتند (20).

           اين  اختلافات  علما و شاهان  و اينكه  علما خود را «نماينده  امام  غايب » مي دانستند و مي گفتند: «شاهان  چون  مجتهد نيستد، بايد از مجتهدان  تقليد كنند»، دويست  سال  ادامه  يافت  تا شروع  «قيام  امام  خميني » كه  مايه  و پايه  اصلي  براي  پي ريزي  رژيم  جمهوري  اسلامي  و ولايت  فقيه  شد. (21)

 

 توسعه  روز افزون  نفوذ علما

         همان  طور كه  گفتيم ، شروع  سلطنت  قاجاريه  با انقلاب  فرانسه  هم  زمان  بود در اثر انقلاب  فرانسه  نفوذ و قدرت  علماي  مسيحي  و كليساها در فرانسه  و متعاقب  آن  در اروپا، پس  از قرنها، از ميان  رفت . پس  از انقلاب  فرانسه ، ناپلئون  روي  كار آمد. حكومت  ناپلئون  با سلطنت  فتحعلي  شاه  مقارن  بود. همان  روزگاري  كه  ناپلئون  ممالك  اروپا را يكي  بعد از ديگري  فتح  مي كرد و دست  كليساها را از دخالت  در كارهاي  دولتي  كوتاه  مي نمود، فتحعلي  شاه  در ايران ، تا آنجا كه  مي توانست  علما را دعوت  مي كرد كه  از عتبات  عاليات  به  ايران  بيايند او از نظريات  و فتواهاي  آنان  تبعيت  مي كرد و كارهاي  مملكتي  را با نظر آنان  انجام  مي داد.

           در زمان  فتحعلي  شاه ، مانند زمان  شاه  سلطان  حسين  علما به  حداكثر نفوذ خود رسيدند و در تمام  وقايع  مهم  مملكتي  دخالت  داشتند. (22)

           حتي  فتحعلي  شاه  علما را به  مأموريتهاي  دولتي  مي فرستاد، مانند «آقا محمّد ابراهيم  شيخ  الاسلام  خويي » كه  به  استامبول  فرستاده  شد تا نامه  تبريك  شاه  را به  سلطان  مصطفي  چهارم  برساند و «علي  اصغر ملاّباشي » كه  به  عنوان  وزير همراه  استاندار به  كرمان  فرستاد.

           در سياست  خارجي ، خصوصاً در مورد روابط  ايران  با عراق . عراق  دخالت  زيادي  داشتند. گرچه  تحت  تصرّف  عثماني  بود، ولي  حاكم  نواحي  مقدّسه  با نظر ايران  انتخاب  مي شد. در سال  1219 قمري  دولت  ايران  اختلافي  با عراق  پيدا كرد و ارتش  خود را به  طرف  بغداد روانه  كرد. «علي  پاشا»، حاكم  بغداد «شيخ  جعفر نجفي » (كاشف  الغطاء) را براي  وساطت  فرستاد و ارتش  ايران  متوقّف  شد. چندي  بعد (سال  1234 ق ) باز روابط  ايران  و عراق  در مورد كردستان  تيره  شد و «آقا احمد كرمانشاهي » مجتهد مقيم  كربلا واسطه  شد. در 1236 قمري  «شيخ  موسي  نجفي »، فرزند شيخ  جعفر واسطه  بين  ايران  و عراق  شد و دولت  ايران  از قشون كشي  صرف نظر نمود. (23)

           فتحعلي  شاه  به  تعمير و طلاكاري  اماكن  مقدّسه  علاقه  زيادي  داشت . طلا كاري  گنبد كربلا كه  در زمان  آغا محمّدخان  انجام  گرفته  و بعد خراب  شده  بود مجدداً با آجرهاي  طلا ساخته  شد، گلدسته هاي  آنجا هم  طلا كاري  شد و ضريح  نو ساخته  شده  از طلا در كربلا كار گذاشته  شد، «شاه  چراغ  شيراز» تعمير شد، در قم  «دَرِ طلا» و «ضريح  طلا» نصب  گرديد و ايوان  جلو تعمير، مرمر كاري  و كاشي  كاري  شد. علاوه  بر اينها «مدرسه  فيضيه » در قم  ساخته  شد و مدرسه  «امام  حسن  عسگري » تعمير گرديد. يك  دارالشفا (بيمارستان )، چند كاروانسرا و حمام  در قم  ساخته  شد و ساكنان  قم  از پرداخت  ماليات  معاف  شدند. هداياي  نقدي  زيادي  از طرف  شاه  و وزرا و مردم  به  آستانه  قم  ارسال  مي شد، كتابهاي  زيادي  در امور ديني  نوشته  شد و علما تشويق  شدند از عراق  به  ايران  بيايند. عدّه  زيادي  از علما در تهران  ساكن  بودند و شاه  براي  اينكه  اعتقاد مذهبي  خود را ثابت  كند، مرتباً از آنها ديدار مي كرد، شاهزادگان  و وزرا هم  رفتار شاه  را الگوي  خود قرار داده  بودند و سعي  مي كردند علما را از خود راضي  كنند و ثابت  نمايند كه  افرادي  با تقوا هستند. فتحعلي  شاه  مساجد زيادي  ساخت ، ساختمان  مسجد جمعه  تهران  كه  به  نام  «مسجد شاه » مشهور شد و ساخت  آن  در زمان  آغا محمّدخان  شروع  شده  بود، در زمان  فتحعلي  شاه  تمام  شد. علاوه  بر اينها ساليانه  صد هزار تومان  نقد و صد هزار مَن  گندم  توسط  ملاّ اسماعيل  مازندراني  (مقسّم  الصدقات ) بين  سادات  و علما تقسيم  مي شد (24).

           فتحعلي  شاه  هم  رسم  آغا محمّدخان  را ادامه  داد و مانند شاهان  صفوي ، براي  هر شهر يك  «شيخ الاسلام » و يك  «امام  جمعه » انتخاب  مي كرد. چون  فتحعلي  شاه  شيخ  الاسلام  را از بين  مجتهدين  مورد اعتماد مردم  آن  شهر انتخاب  مي كرد، معمولاً مردم  او را به  شيخ  الاسلامي  قبول  داشتند و شيخ  الاسلام ها هم  اغلب  فارغ  از نفوذ دولت ، آراي  خود را ابراز مي كردند. وقتي  كه  مسجد جمعه  تهران  تمام  شد، شاه  نامه اي  به  «ميرزا ابوالقاسم  قمي »، فقيه  مشهوري  كه  در اصفهان  زندگي  مي كرد، نوشت  كه  شخصي  را براي  امامت  اين  مسجد معرفي  كند. او هم  يكي  از شاگردان  خود «سيّد محمّد باقر شفتي » را معرفي  كرد، ولي  شفتي  با وجود اصرار زياد، امامت  مسجد را قبول  نكرد اين  موجب  بالا رفتن  اعتبار وي  شد و بعدها از بانفوذترين  مجتهدان  ايران  شد. اين  كار شفتي  نشان  داد كه  با وجود تمام  كوششي  كه  فتحعلي  شاه  مي كرد، باز هم  از نظر بيشتر علما حكومت  او مشروع  نبود (25).

           يكي  از مظاهر قدرت  علما كه  در زمان  قاجاريه  خيلي  متداول  شد، «بست  نشستن » در خانه  آنها بود (26) افرادي  به  نام  «فرار از ستمگري  حكومتهاي  نامشروع » به  خانه  علما كه  (پشتيبان  ضعفا و يگانه  مرجع   مشروع  بودند) پناه  مي آوردند و بست  مي نشستند، دولت  هم  نمي توانست  آنان  را از خانه  علما بيرون  بكشد و مورد تعقيب  قرار دهد؛ حتي  اگر دزد يا قاتل  بودند (27). علما هم  با بست  نشستن  آنها در خانه هايشان  مخالفت  نمي كردند؛ چون  بست  نشستن  اعتبار آنها را بالا مي برد.

           اولين  كسي  كه  با بست  نشستن  در خانه  علما مخالفت  كرد، «اميركبير» بود كه  بست خانه  حاج  ميرزا علي  اصغر تبريزي  شيخ الاسلام  و امام  جمعه  تبريز را شكست  و سپس  بست  حاج  سيّد زين العابدين  امام  جمعه  تهران  و ساير علما را ممنوع  كرد. سپهسالار هم  در اين  راه  كوشش  كرد، ولي  اين  بست  شكستنها موقّتي  بود و باز متداول  گشت  تا اينكه  رضاشاه  از اوايل  كودتا بست  نشستن  را در همه  جا به  كلي  ممنوع  كرد. بعد از رضا شاه  هم  كوششي  در به  برقراري  مجدّد «بست  نشستن » در خانه  علما انجام  نشد، ولي  «بست  نشستن » در مجلس  شوراي  ملّي  در زمان  محمّدرضا شاه  باز متداول  شد و رجال  سياسي  چندين  بار از آن  استفاده  كردند.

           البته  در دوران  قاجار، برخي  اوقات  علما هم  از طرف  دولت  تنبيه  مي شدند. مثلاً در سال  1229 قمري  ملاّ محمّد تقي  زنجاني ، پيشنماز يكي  از مساجد تهران ، با مرد مستي  مواجه  شد. ملاّ با مريدانش  به  محله  ارمني ها حمله  كرده ، خمره هاي  شراب  را شكستند. شاه  به  عنوان  اين  كه  ارمني ها تحت  حفاظت  اسلام  هستند، دستور داد زيان  ارمني ها پرداخت  گردد و ملاّ محمّد تقي  از تهران  تبعيد شد. همچنين  در سال  1230 قمري  ملاّ حسن  نامي  در يزد با هوداران  خود به  خانه  «شاه  خليل  اللّه »، امام  اسماعيلي ها، حمله  كرد و شاه  خليل  اللّه  و دو نفر از مريدانش  كشته  شدند. حاكم  يزد، ملاّ حسن  را دستگير و به  تهران  اعزام  داشت . در تهران  شاه  ملاّ را فك  كرد و ريشش  را تراشيد. فتحعلي  شاه  براي  جبران  خسارت ، دختر خود سرو جهان  خانم  را به  ازدواج  آقاخان  محلاّتي  پسر شاه  خليل الله  كه  به  جاي  پدر رئيس  فرقه  اسماعيلي  شده  بود داد و او را حاكم  قم  كرد تا فرقه  اسماعيليه  راضي  باشند (28).

           روابط  شخصي  فتحعلي  شاه  با بزرگ ترين  مرجع  تقليد زمان  خود «شيخ  جعفر نجفي  كاشف  الغطاء» حسنه  بود، به  طوري  كه  گفتيم ؛ فتحعلي  شاه  در سال  تاجگذاري  به  نجف  نزد شيخ  جعفر رفت  و او فتحعلي شاه  را نايب  خود قرار داد وبا شرايطي  اجازه  سلطنت  را به  او داد، ولي  «قصص  العلما» مي نويسد: «چند سال  بعد فتحعلي  شاه  به  جهت  امري  از جناب  شيخ  (جعفر نجفي ) دلتنگ  شد... تا زماني  كه  شيخ  وارد تهران  شد. پادشاه  به  امين الدوله  گفت  كه  من  ديدن  از شيخ  نمي كنم  و حكم  كرد كه  او را به  خانه  شاهي  راه  ندهند. شيخ  روزي  به  عزم  ديدن  پادشاه  وارد ارك  شد. حجاب  و دربانان  و حوسه  و ملازمين  استقبال  شيخ  نمودند و دست  مباركش  را بوسيّدند... شاه  به  امين الدوله  گفت  كه  چون  به  مجلس  آيد، براي  او تعظيم  و تكريم  نمي كنيم ؛ پس  چون  شيخ  خواست  كه  از درجات  قصر بالا برود، بلند «يا اللّه » گفت . سلطان  بي اختيار از جاي  برخاست  و به  استقبال  شيخ  شتافت  و دست  شيخ  را گرفت  و از پله  بالا آورد، پس  نشستند. بعد از انقضاي  مجلس  امين الدوله  به  سلطان  عرض  كرد: «شما فرمايش  داشتيد براي  شيخ  تواضع  نكنيد، چگونه  قضيه  به  عكس  نتيجه  داد؟» سلطان  فرمود: «چون  شيخ  صداي  اللّه  اكبر بلند كرد، ديدم  كه  ماري  عظيم  روبروي  من  حاضر است  و مي خواهد بر روي  سينه  من  بجهد و مرا اذيت  كند؛ پس  بي اختيار از جاي  خود برخاستم  و دست  شيخ  را گرفتم ، از آن  پس  مار مفقود شد».

           يكي  ديگر از مجتهدين  معروف  زمان  فتحعلي  شاه ، «حاجي  ملاّ احمد نراقي » است  كه  در نجف  نزد سيّدمهدي  بحرالعلوم  و شيخ  جعفر كاشف  الغطاء تحصيلات  خود را تمام  كرد و پس  از چندي  به  ايران  آمد و در كاشان  ساكن  شد. هنگامي  كه  ملاّ احمد در كاشان  زندگي  مي كرد، حاكمي  مأمور كاشان  شد كه  مرد ظالمي  بود و حاجي  ملاّ احمد او را از كاشان  بيرون  كرد. «قصص  العلما» (29) مي نويسد: «فتحعلي  شاه  حاجي  ملاّ احمد را از كاشان  احضار كرد و در مجلس  با او تغيّر نمود كه  شما در اوضاع  سلطنت  اخلال  مي نماييد و حاكم  را اخراج  مي كنيد... حاجي  ملاّ احمد آستين  بالا زد، هر دو دست  به  آسمان  بلند كرد، چشمانش  پر از اشك  شد و عرض  كرد: «بار خدايا، اين  سلطان  ظالم  حاكم  ظالمي  بر مردم  قرار داد، من  رفع  ستم  نمودم  و اين  ظالم  بر من  متغيّر است ». چون  خواست  نفرين  كند، فتحعلي  شاه  بي اختيار از جاي  برخاست  و دستهاي  حاجي  را گرفت  و به  زير آورد و در مقام  معذرت  بر آمد و حاجي  را از خود راضي  ساخت » (30)

           اكثر علماي  زمان  فتحعلي  شاه ، به  شدت  با «صوفيه » مخالف  بودند و شاه  هم  براي  ارضاي  علما، طرفداران  صوفيه  را كه  بين  شاهزادگان  و حكّام  زياد بودند از كار بر كنار مي كرد.

           در زمان  فتحعلي  شاه  مخاصمات  علماي  «مكتب  اصولي » با علماي  «مكتب  اخباري » به  پيروزي  اصوليها منجر شد و مكتب  اخباري  به  كلّي  از بين  رفت ، ولي  مكاتب  ديگري  مانند «مكتب  شيخي » توسط  شيخ  احمد احسائي  ظهور كرد.

           به  طور خلاصه  فتحعلي  شاه  بيشتر از تمام  شاهان  بعدي  خود به  اصول  شيعه  معتقد و به  مسائل  مذهبي  علاقه  نشان  مي داد. او اغلب  با علما در مورد مباحث  فقهي  به  مناظره  مي پرداخت  و مايل  بود علما را در «فقه » و «اصول » عالم  بدانند. احترام  زيادي  كه  فتحعلي  شاه  و حكّام  ولايات  به  علما مي گذاشتند، موجب  شد كه :

           1 ـ ميزان  نفوذ و دخالت  علما در كارهاي  دولتي  خصوصاً امور اجتماعي  و قضايي  بسيار زياد شود.

           2 ـ دادگاههاي  شرع  قدرت  زيادي  به  دست  آورند.

           3 ـ جمع آوري  زكات  كه  هميشه  امري  اختياري  بوده ، در برخي  موارد حالت  الزام  و اجبار به  خود بگيرد.

           4 ـ تعداد علماي  دين  و مدارس  ديني  بسيار زياد شود.

           5 ـ بست  نشستن  در خانه  علما گسترش  يابد.

           6 ـ كليه  امور مربوط  به  قراردادها و عقدنامه هاي  ازدواج ، عقود و خريد و فروش  و تقسيم نامه  اموال  موروثي ، وصيتها، قباله ها و ديگر اسناد به  وسيله  ممهور كردن  آنها به  مهر «مجتهد» انجام  مي گرفت  و دولت  در اين  كار دخالتي  نداشت .

           7 ـ تمام  موقوفات  عام  تحت  نظر مجتهدين  قرار گرفت .

           با وجود اينكه  فتحعلي  شاه  حقيقتاً متدّين  بود و از تمام  شاهان  قبل  از خود بيشتر در توسعه  قدرت  علما اقدام  كرد، معذالك  علما فتحعلي  شاه  را شاهي  «ستمگر» مي دانستند، نه  شاه  عادل ؛ به  طوريكه : «مهد عليا مادر فتحعلي  شاه  به  نجف  رفت  و در آنجا به  خانه  شيخ  جعفر نجفي ... رفته  و به  شيخ  عرض  كرد كه  چون  پسرم  شاه  است ، لهذا ظلم  و ستم  از او و بستگان  ما به  رعايا واقع  مي شود. از شما مستدعيم  كه  قسمي  فرموده  باشيد كه  خداي  تعالي  از گناهان  ما در گذشته  و ما را با صديقه  كبري  ( 7 ) محشور نمايد». (32)



درباره : ایران , تاریخ قبل از اسلام وبعد از اسلام ایران ,
بازدید : 101
[ شنبه 01 شهريور 1393 ] [ شنبه 01 شهريور 1393 ] [ وبگاه ابهر1378 ]
.: Weblog Themes By graphist :.

:: تعداد صفحات : 2 صفحه قبل 1 2

تبلیغات

            


         

اطلاعیه

   

    به زودی...

درباره وبلاگ

این وبگاه برای معرفی بیشتر تاریخ و فرهنگ ایران ابهر و دیگر مناطق قدیم و جدید آن درتاریخ 25 مرداد 1393 تاسیس شده و امید واریم بینندگان ایران و ابهر را بیشتر بشناسند و به دیگران اطلاع دهند .

جملات طلایی دکترشریعتی
اخبار بین الملل
داستان روزانه
فناوری اطلاعات
پیشخوان

آخرين مطالب

مراسم ماه محرم در ابهر تاریخ : شنبه 16 شهریور 1398
معرفی کتابخانه های عمومی شهر ابهر تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395
سال نو مبارک تاریخ : چهارشنبه 04 فروردین 1395
دریاچه کینه ورس ابهر تاریخ : یکشنبه 04 بهمن 1394
کشف مومیایی در شهرستان ابهر تاریخ : شنبه 26 دی 1394
ویژه برنامه الگوی ماندگار ابهر تاریخ : پنجشنبه 24 دی 1394